تبليغاتX
::کهن آئین های ایرانی در بوته فراموشی::

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388


"بسم الله" 

 

  

 

 

انسان از ملاحظه دریای مواج، نهر خروشان، جنگل انبوه


و آسمان لایتناهی به 
تحیر فرو می رود. و این نکته را 

 
فراموش می کند که هیچ چیز  تحیرانگیزتر از

 

خود "انسان" نیست.

 

 

                                                                    سنت اگوستین

 

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 17:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

ماهي و سفره هفت سين

شاید کسی نتواند بگوید از کی ماهی به سفره هفت سین ایرانی راه یافته است، اما سالهاست که سفره هفت سین را رنگ و بویی از زندگی می بخشد. بارها به کودکان گفته شده که هنگام تحویل سال به ماهی تنگ بلور خیره شوند، چون هنگام تحویل به بالا می جهد. آیا این تنها، راه حلی بود که بزرگترها برای آرام نگه داشتن کودکان هنگام تحویل سال اندیشیده بودند و یا آنکه در پس آن  می تواند حقیقتی بسیار کهن  نهفته باشد  که معنای خود را  قرن هاست از دست داده است؟
 

در این گفتار می کوشم به طور خلاصه به ریشه یابی حضور ماهی هنگام سال نو بپردازم. نخست باید خاطر نشان کرد که بسیاری از نمادها به باورهای اسطوره ای متعلق اند که امروزه معنای آنها روشن نیست. نقوش حیوانی در اصل پیوند تنگاتنگی با نجوم دارند و منطقه البروج (Zodiak) نقوشی را نشان می دهند که در حقیقت با آسمان ارتباطی ندارند و مفاهیمی هستند که از زمین به آسمان داده شده اند. مسئله تاثیر نجوم و منطقه البروج در باورهای کهن چنان زیاد و مسلط بود که اسطوره شناسی قرن نوزدهم و بیستم را شدیدا تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از دانشمندان این دهه ها، به طور افراطی، اساس پیدایش اسطوره ها را تنها با نجوم مربوط می کردند و  بر این باور بودند که در محتوای آنها همواره علائم آسمانی به ویژه نشانههایی از اختران و حرکت ماه و خورشید دیده می شود. باید خاطر نشان کرد که گرچه این دیدگاه ها برای روشن کردن تعریف اسطوره بسیار یک بعدی بود و بعدها همه کنار گذارده شدند، اما این پژوهش ها از اهمیت خورشید و ستارگان در باور مردمان نمی کاهد. مسلم است که حرکت روزانه خورشید و تغییرات فصلی آن تاثیر به سزایی در باور مردمان باستان داشته است.
 

در تصور حرکت دورانی خورشید به دور زمین که البته کشف کوپرنیک آن را به هم ریخت، در سومر و مصر چهار نقطه مهم (نقاط کاردینالی) برای آن قائل بودند که با نقوش حیوانی گاونر (در سومر قوچ)، شیر، عقرب و دلو(در برخی موارد جدی) نشان داده می شد. هر یک از این جانوران با جانوران دیگر که کم کم به منطقه البروج افزوده شدند، به یکی از عناصر اربعه مربوط بودند، یعنی گاو با هوا، شیر با آتش، عقرب با خاک و دلو با آب پیوند داشتند. در بخش آبی حرکت خورشید امروزه سه برج جدی و دلو حوت (ماهی) را داریم که هریک به نوعی با آب ارتباط دارند.
 

 در نقوشی که از منطقه البروج داریم حوت (ماهی) اکثرا به صورت دو ماهی نشان داده می شود و نه تنها در منطقه البروج ها شایع و رایج است بلکه در نقوش فرش و بافته ها نیز دیده می شود. اما این دو ماهی به چه معناست؟
 

«مسئله نقش دو ماهی در نجوم شبیه به مسئله جوزا (دوقلوها) است. دو نقش ماهی، یکی مرده (نقش زیری) و دیگری زنده (نقش رویی) می تواند نشان از مرگ و زایش خورشید باشد. در واقع این نقش دوتایی را نباید تنها هنری دانست بلکه نشانگر همخوانی با عناصر متقابل اولیه است. البته باید توجه داشت که در برخی موارد نقش تک ماهی را هم داریم که شاید کهن تر و یا متاخرتر باشد. اما در گاهشماری بر اساس جوزا احتمالا یکی از این ماهی ها آغاز و دیگری اتمام زمانی را نشان می داد. به عبارتی، نقش یگانه ماهی یا به معنی زایش و یا به معنی مرگ است، اما در نقش دوگانه یکی مرگ و دیگری زندگی  را نشان می دهد.
 

در منطقه البروج از لحاظ نجومی، ماهی در کنار جدی و دلو در بخش باززایی خورشید قرار دارد. به طور کلی شواهدی بسیار کهن وجود دارد که ماهی نشانه بازایی شمرده می شد.
 

نقوشی که از ماهی در نخستین نقاشی ها به دست آمده است (مثلا در تیرینس Tiryns ) در اصل به دلفین شبیه اند (البته تحقیقات نشان می دهد که انها در اصل نوعی دلفین بوده اند که در حدود 4000 پ.م. در مدیترانه وجود داشتند. نام این نوع ماهی Phocaenacommunis Cuvier) بوده است که بخش رویین تنش سیاه و بخش زیرین سفید است.نقوش بسیار زیادی از این حیوان بر روی ظروف یونانی و اتروسکی دیده شده است (این مسئله در داستان تزئوس هم ذکر شده است). دلفین همواره به پرش از آب شهره بوده است. مسلم است که چنین پرشی برای افراد جوامع کهن شگفت انگیز و جذاب بوده است. در واقع در این پرش آنها شاهد حرکت بالا رونده از عنصر آب پایین سنگین به سمت عنصر نور روشن سبک خشک بالا بودند.
 

با چنین تصویری است که درک این داستان آپولون، ایزد خورشید که در آب فرو رفته بود، نیاز به توانایی دلفینی داشت تا روز دیگر تندرست از آب بیرون جهد به عبارتی نیاز به زیست دوگانه دلفینی که آب و هواست داشت، قابل فهم می شود. (Schwabe J., 1951: 56-58).
ریشه این مسئله را می توان به سومر عقب برد که در آن لقب خدای خورشید «ماهی» بود. البته وادل (Waddell) خاستگاه سومریان را با فنقییان مربوط می کند و برایشان اصلی هندی قائل است، ریشه این اندیشه را هند و آریایی می داند و آنرا با ویشنو (Vishnu) «مرد-ماهی» مربوط می کند و معتقد است از همین واژه، صورت انگلیسی «Fish»، لاتین «Piscis» و گوتی «Fisk» مشتق شده است.
 

«در سومر برآمدن خورشید را Sʹukhā) گویند که در برخی موارد با پسوند na همراه است که به طور تحت اللفظی «مرد-ماهی بالدار» معنی می شود، در صورت های متاخر زبان سومری، واژه دیگری به صورت «Pi-esʹ » یا Pishبه معنی «ماهی بزرگ» به کار می رود و همین صورت ارتباط این واژه سومری را با Vish هندی(1) نشان می دهد، زیرا جانشینی آواهای لبی F، B، P و V در بین واژه های زبان های هند و اروپایی معمول است. بر این اساس پسوند nu در ویشنو که در اصل سومری است و در مصر هم دیده می شود و به معنای اعماق است، می تواند مترداف صورت سومری pish-nu دانسته شود. این ریشه شناسی را در نام پوزیدون (Pos-eidōn) یونانی نیز می توان دید که احتمالا به معنی «ماهی نما» است.
 

در تصویر نگاری سومری نقش ماهی از طرف راست، برخاست خورشید و در طرف چپ غروب آن را نمودار می سازد. همین Sʹukhā در سنسکریت به صورت Sukhā به معنی «آسمان» به بهشت غربی وارونا، خدای اعماق آب، گفته می شود.
 

 تصور خورشید با ماهی  به این باور بر می گرد که خورشید هنگام غروب به درون آب فرو می رود و دوباره بیرون می آید» (Waddell, L. A., 1925:84-87).
 

در آیین ها ی امروزی هندویسم، هنوز هم ویشنو هنگام تناسخ (Avatar) خود نخست به سیمای ماهی (Matsya) بر می خیزد تا جهان را نجات دهد.
 

نتیجه گیری:
 

حال اگر مجموعه این اطلاعات خلاصه را کنار هم بگذاریم، متوجه می شویم که خورشید در پاییز می میرد،(عقرب نماد جهان زیرین است به همین جهت در منطقه البروج قرار گرفته است)، مردن به معنی از دست دادن نیرو ی خورشید است و از این رو  هستی او  بیمارگونه و  سایه داراست. در بخش آبی خورشید کمی نیرو می گیرد و سرآخر ماهی که نماد حرکت خورشیدی از اعماق آب یا عالم پایین به سمت بخش هوایی یا نور منطقه البروج است، او را به حیات دوباره برمی گرداند.  اکثر خدایان خورشیدی که در آبند و بخش حیات خورشید در آب را نشان می دهند، به صورت ماهی به بخش هوایی می جهند، یعنی به بخشی که از آنجا خورشید به سمت اوج خود حرکت می کند.
 

نقوش دوگانه ماهی در منطقه البروج و زیراندازها و فرش های محلی (ماهی درهم) می تواند در اصل برگرفته از همین مفهوم نجومی باشد و به همین جهت رواج گسترده ای داشته است. در بسیار از این نقوش در میان دو ماهی زیرین و رویین، نقش گل مدور یا نشانۀ خورشیدی قرار دارد.
 

پس شاید ماهی تنگ بلور هفت سین نیز بازمانده باور بسیار کهنی باشد که به طور نمادین حرکت خورشید به برج آغاز بهار را که در سومر حمل (یا قوچ) بود و در مصر ثور (گاونر) در زمین تداعی می کرد. پس، بی دلیل نیست که بزرگترها هنگام تحویل سال، بر این باور بودند که ماهی هنگام تحویل سال می جهد و جزو جدانشدنی هفت سین ایرانی شده است و تنگ بلورین آن را رو به روی آینه که نماد نور و هواست می گذاشتند تا این جهش نمادین را نشان دهند. می توان تصور کرد که در اصل، آیینی نمادین برای چنین تصوری با آیینه و ماهی صورت می گرفته که بعدها با هفت سین پیوند خورده است و امروزه جزء جدانشدنی آن شده است.
 

 
 1-    واژۀ سنسکریت Vis-āra   هم به معنی «ماهی» است

مولف: بهاره مختاريان- برگرفته از سايت انسان شناسي و فرهنگ 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 15:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم فروردین 1388

خرافه در میان ملتها

خرافه در اصل به معنای سخن بیهوده، باطل و در زبان فارسی امروز به عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از ناشناخته‏ها، اعتقاد به جادو و بخت و درک نادرست علت و معلولها اطلاق می‏شود.

به اعتقاد فیلیپ وارینگ نویسنده کتاب فرهنگ خرافات مردم دنیای غرب و بخصوص امریکاییها و انگلیسیها به لحاظ اعتقاد به عقاید خرافی، از تمام ملل جهان پیشی گرفته‏اند. به بیان دیگر غربیها که مدعی سروری تمدن و پیشرفتهای مادی و عقلانی در دنیا هستند، در درون و بطن خود با یک کج‏اندیشی کاملاً غیر علمی و جاهلانه روبه‏رو هستند که عملاً با خواستهای منطق علمی در تضاد است و آن را زیر سؤال می‏برد. حال آنکه مردم جامعه ما به دلیل قدمت تمدن باستانی و اعتقادات والای اسلامی، همواره توانسته‏اند تعادلی نسبی میان اعتقادات واقعی و باورهای موهوم و خرافی پدید بیاورند که اصطلاحا «روشن‏بینی» خاص ایرانیان نامیده می‏شود. تعدادی از این خرافه‏ها را در ادامه با هم می‏خوانیم:

در بعضی کشورهای اروپایی اهل خرافه معتقدند نخ‏ریسی (و نه خیاطی یا بافندگی) در طول بارداری برای زن آبستن «بد» است و باعث خواهد شد تا کودکش در آینده به دار آویخته شود؛ روستاییان بریتانیا نیز معتقدند اگر زن بارداری روی گور کسی پا بگذارد «بد» است و بچه‏اش در شکم وی خواهد مرد.

بنا به یک خرافه در اسکاندیناوی، اگر زن آبستنی از یک فنجان «ترک‏دار» چیزی بنوشد کودکش «لب‏شکری» به دنیا خواهد آمد.

اهل خرافه در آلمان معتقدند اگر زن آبستن در دوران بارداری جورابهای شوهرش را (به عنوان محافظ) با خود حمل کند، کودکش نارس به دنیا نخواهد آمد. هنوز هم در برخی کشورهای اروپای میانه از جمله مجارستان و چک و اسلواکی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر زنی بخواهد فرزندش پسر باشد باید بلافاصله بعد از حامله شدن دانه‏های شقایق را روی درگاه پنجره بگذارد اما اگر بخواهد فرزندش دختر باشد باید مقداری شکر روی درگاه پنجره قرار دهد.

و بالاخره بسیار بجاست که در اینجا عجیب‏ترین و نامحتمل‏ترین خرافه در باب آبستنی که ظاهرا هنوز هم در برخی از نواحی اطراف و جزایر دریاهای مدیترانه رایج است بیاوریم و آن این است که اگر زن آبستنی ضمن آب‏تنی سهوا تخم هشت‏پایی را ببلعد فرزندش یک هشت‏پا خواهد بود و نه یک انسان معمولی.

در بعضی نواحی روستایی انگلستان خرافه عجیبی شایع است که می‏گوید اگر می‏خواهید بر سر کسی که زندگی را برایتان مشکل کرده است، تلافی دربیاورید، آرنج خود را گاز بگیرید، حتما آن شخص را صاعقه خواهد زد.

ضرب‏المثلی قدیمی است که می‏گوید «ابرو پیوسته را گرفتاری نشاید» و کسی که دارای ابروان پیوسته است همیشه خوشبخت خواهد بود ـ اما به رغم این ضرب‏المثل، در برخی کشورهای اروپایی، شخصی را که دارای ابروان پیوسته است فردی دروغگو و حتی خون‏آشام و گرگ‏صفت می‏دانند.

در کشور آمریکا اهل خرافه معتقدند اگر دومین انگشت پای یک زن از انگشت شست پای او بلندتر باشد، در هر ازدواجی که بکند «شلوار خواهد پوشید».

در ایرلند معتقدند، اگر روی نوزاد خود «تف» کنید می‏توانید از خوشبختی او در آینده مطمئن باشید. در انگلستان گروهی معتقدند اگر هنگام تولد کودک، ابتدا پای او بیرون بیاید، در عنفوان جوانی بر اثر تصادف پایش لنگ می‏شود مگر اینکه بلافاصله وقتی به دنیا آمد روی پای او «برگ بو» بمالند. در میان مادران آمریکایی خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر کهنه قدیمی و یا پوشک مستعملی را دوباره مورد استفاده کودک خود قرار دهند، او در بزرگی دزد خواهد شد. بنا به یک خرافه دیگر آمریکایی هیچ گاه نباید نوزاد را به «هوا انداخته و بگیرید» زیرا در بزرگی احمق خواهد شد.

هنوز هم در بسیاری از نواحی روستایی کشور آلمان خرافه‏ای است که می‏گوید بدزبانی و فحاشی بر تعداد موشهای خانگی می‏افزاید. گرچه رابطه افزایش تعداد این جانور با فحاشی هنوز معلوم نشده است!

در آلمان و اتریش معتقد بوده‏اند تنها دختران باکره می‏توانند با «فوت کردن» باعث شوند که شمع خاموش نشود و در همین حال در کشور مجارستان یک راه مطمئن برای اثبات باکره بودن دختر، آن بود که در میان فوجی از زنبورهای عسل حرکت کند و زنبورها او را نیش نزنند! زیرا بنا به عقیده آنها زنبور عسل دختر باکره را نیش نمی‏زند.

اهالی کهنسال کشور روسیه نیز به یاد دارند که زمانی در منطقه کاکاسوس در آن کشور، اهل خرافه معتقد بودند اگر سینه دختری شروع به رشد کند علامت آن است که بکارت خود را از دست داده است. در کشور انگلیس نیز معتقد بودند اگر دختر جوانی ضمن چیدن میز غذا فراموش کند نمکدان را روی میز بگذارد نشان دهنده آن است که دیگر باکره نیست!

در نواحی مرکزی کشور لهستان زمانی ادعای عجیبی شایع شد که می‏گفت دختران باکره می‏توانند جریان آب را به صورت گلوله به طرف بالا سوق دهند و شاید عجیب‏ترین خرافه مربوط به اروپای مرکزی بود که می‏گفت اگر زنی هفت کودک نامشروع بزاید بکارت خود را باز خواهد یافت!

در اروپا معتقدند اگر دفعتا بینی کسی خارش کند علامت آن است که با کسی نزاع خواهد کرد و در اسکاتلند اهل خرافه معتقدند چنانچه بینی کسی دفعتا شروع به خارش کند نشانه آن است که کسی عاشق دلخسته او است و اهل خرافه در کانادا نیز معتقدند: اگر بینی کسی دفعتا خارش کند یا دیوانه خواهد شد یا با غریبه‏ای ملاقات می‏کند یا احمقی را می‏بوسد و یا در خطر است.

آلمانها هم خرافه‏ای دارند که می‏گوید دختری که ضمن کار کردن خوابش می‏برد سرانجام با مردی «زن مرده یا زن طلاق داده» ازدواج خواهد کرد.

اهل خرافه در اروپا عقیده دارند اگر کسی هنگام صبح در حمام بخواند، نحس است. چون بنا بر یک ضرب‏المثل خرافی «آواز خواندن قبل از صبحانه همان و گریستن پیش از غروب همان!» و ظاهرا سرشب دیگر چنین محدودیتی وجود ندارد.

بعضی از روستاییان آمریکایی معتقدند می‏توان با نهادن دم گربه در سوراخ بینی، باعث قطع خونریزی شد اما اگر خون بند نیاید باید مقداری کاغذ روزنامه را زیر لب بالایی او گذاشت!

در سراسر کشور آمریکا معتقدند اگر روی بینی کسی رگ آبی رنگی باشد علامت مرگ زودرس است. اما در اروپا وجود این رگ در روی قوس بینی علامت آن است که صاحب آن هیچ گاه ازدواج نخواهد کرد!

در اروپا و انگلیس خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر گوش کسی دفعتا زنگ بزند حتما کسی دارد از شما حرف می‏زند؛ اگر با گوش راستتان این صدا را شنیدید خوبی شما را می‏گویند اما اگر با گوش چپ خود صدایی شنیدید دارند از شما بدگویی می‏کنند!

در انگلستان و اروپا بنا بر یک خرافه، یکی از ساده‏ترین راههای کسب زیبایی آن است که بدن را در شبنم تازه که در نخستین روز ماه مه گرد آورده‏اند شستشو دهند. آلمانیها برای بدست آوردن زیبایی صرفا نوشیدن فنجانی قهوه سرد را توصیه می‏کنند اما مجارها عقیده دارند شستشو در خون انسان نیز همان اثر را دارد!

بنا بر یک خرافه انگلیسی و اروپایی، اگر کسی به سکسکه بیفتد حتما یک نفر دارد به او فکر می‏کند! در یونان معتقدند سکسکه علامت آن است که شخصی که از سکسکه کننده متنفر است دارد همان لحظه پیش کسی دیگر از او بدگویی و گله می‏کند و تنها راه خلاصی از دست سکسکه آن است که انسان بتواند نام کسی را که پشت سرش غیبت می‏کند حدس بزند!

در کشور انگلیس، وزغ را به جادوگران منتسب می‏دانند و بعضی از اهالی روستاها، آن را نشانه بدبختی می‏دانند. قرنها دزدان معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جیب خود حمل کنند هیچ گاه دستگیر نخواهند شد و خرافه بسیار شایع در مورد وزغ آنکه می‏گویند وجود آن علامت برگزار شدن مراسم عروسی است و اگر وزغی از سر راه عروس به کلیسا عبور کند، او و همسرش در آینده خوشبخت و بهره‏مند خواهند شد.

بنا بر یک خرافه انگلیسی، اگر کسی در جیب خود میوه درخت بلوط را حمل کند پیر نمی‏شود.

بنا بر یک خرافه در کشور امریکا اگر کسی سر میز غذا جایش را بعد از آنکه مشخص شد عوض کند بدشانسی خواهد آورد و برای دختران جوان خوب نیست که در گوشه میز بنشینند زیرا هرگز شوهر نخواهند کرد. اهل خرافه در همین کشور معتقدند هر کس روی میز دراز بکشد در طول سال خواهد مرد.

در اروپا و شاید بیشتر از همه در آلمان خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر بی‏آنکه عهدی در کار باشد و صرفا به صورتی تصادفی خبر دهند که شخصی مرده است (در صورتی که چنین نباشد)، آن شخص 10 سال دیگر بر عمرش افزوده خواهد شد.

بنا به یک خرافه قدیمی انگلیسی گروهی معتقدند «مرغی که دائما قدقد کند و زنی که صدای زیر و جیغ مانندی داشته باشد، نه به درد خدا می‏خورد و نه بنده خدا».

هنوز هم در کشور امریکا خرافه‏ای وجود دارد که می‏گوید اگر ضمن رفتن به مدرسه و یا دبیرستان کتابها از دستتان به زمین بیفتد هنگام «درس پس دادن» دچار اشتباه خواهید شد.

ــــــــــــــــــــــــــ

*برگرفته از فرهنگ خرافات نوشته فيليپ وارينگ‏، ترجمه احمد حجاران

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مردم شناسی در آئینه ادبیات

                                      

به مناسبت سالگرد درگذشت شهريار شعر ايران‌ 
«حيدربابايه سلام» آيينه فرهنگ عامه آذربايجان‌
 
 
 
 

27 شهريور 1367، ادبيات كشورمان و فرهنگ آذربايجان مردي را از دست داد كه از بزرگ‌ترين سرمايه‌ها بود. سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار ، از نام‌آوران شعر معاصر ايران به شمار مي‌رفت كه فقدانش تاكنون جايگزيني نداشته است. اين معني بويژه در ادبيات عامه و فولكلور آذربايجان و ترك‌زبانان مصداق پيدا مي‌كند.

 
گستره نام شهريار تا آن سوي مرزهاي كشور رفت و بسياري از ترك‌زبانان با منظومه «حيدربابايه سلام» او زندگي كردند و آرزوهاي خود و كودكي‌هايشان را در آن ديدند.

برخي منتقدان و حتي طرفداران شهريار با عنايت به قوت و قدرت زباني و تصويرگري حيدربابايه سلام، گفته‌اند اگر شهريار جز اين منظومه، شعر ديگري هم نمي‌سرود ، شهريار شده بود و همين مقام را داشت اما آنچه اين منظومه را از ديگر آثار شهريار چه در زبان تركي و چه فارسي متمايز مي‌كند ، اشارات و كنايات عجيبي است كه به فرهنگ و باورهاي مردم آذربايجان دارد؛ چه آنها كه در قلمرو جغرافيايي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل زندگي مي‌كنند، چه مردمي كه داراي اين زبان و فرهنگ هستند و در نقطه ديگري به سر مي‌برند.

اين مطلب به مناسبت بيست و يكمين سالگرد درگذشت شهريار تهيه شده و نگاهي دارد به عمق فولكلوريك منظومه جاودانه حيدربابايه سلام.

فرهنگ‌عامه هر ملتي حاصل تفكر و تجارب نانوشته گذشتگانشان است كه با پيشينه‌اي نامشخص، سينه به سينه و به طور شفاهي به حيات و تكامل خود ادامه مي‌دهد و تمامي ابعاد زندگي عامه مردم را اعم از مادي و معنوي در بر مي‌گيرد.

ازجمله منابعي كه مي‌توان براي شناخت فرهنگ‌ عامه اقوام مختلف سود جست، ادبيات (منثور و منظوم) آن قوم است؛ چراكه ادبيات هر سرزميني، آيينه تمام‌نمايي است كه بوضوح شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن محدوده خاص و ساكنانش را مي‌نماياند.

به تعبيري ديگر تاريخ، فرهنگ و جنبه‌هاي مختلف زندگي هر قومي را مي‌توان در ادبيات آن قوم جستجو كرد. همچنان كه دوبانول، ادبيات را بيان حال جامعه مي‌داند و هنري مورلي نيز ادبيات را زندگينامه ملت معرفي مي‌كند.

كشور ما ايران، در طول تاريخ ادبي خود، همواره شاهد خلق آثار ارزشمندي بوده كه حامل مطالب مفيدي در حوزه اجتماعي، سياسي و فرهنگي مردم در برهه‌هاي مختلف زماني است و نكته جالب اين آثار از آن جهت است كه مولفان برخي از آنها اگر چه به معناي واقعي، محقق مردم‌شناس و تاليفاتشان نيز با هدف مردم‌شناسي نبوده، ولي نوشته‌هايشان، اطلاعات موثق و ارزنده‌اي درخصوص فرهنگ عامه اقوام مختلف براي خواننده در بر دارد.

از سوي ديگر، اين گونه آثار براي كشوري مثل ايران كه اقوام و خرده فرهنگ‌هاي بسياري را در خود جاي داده از جايگاه برجسته‌اي برخوردار است، چراكه مي‌توان بازتاب فرهنگ و زندگي هر يك از آنها را در ادبياتشان بوضوح يافت.

يكي از ادبيات مكتوبي كه به علت داشتن ويژگي فولكلوريك، مستعد مطالعات گسترده در زمينه فرهنگ عامه است، منظومه آذري حيدربابايه سلام (1)‌ استاد شهريار (2)‌ است.

سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار از بزرگان شعر و ادب فارسي و آذري و خالق علي اي هماي رحمت، هذيان دل، افسانه شب، حيدربابايه سلام، سهنديه و ده‌ها سروده نغز و ناب ديگر است؛ ولي منظومه حيدربابايه‌ سلام كه نمادي از عشق شهريار به فرهنگ و مردم آذربايجان است معروف‌ترين و شگفت‌انگيزترين آنها به شمار مي‌رود. تا آنجا كه استاد شهريار، شهرت پرآوازه‌ خود را تا حد زيادي مديون اين شاهكار مي‌داند (3)‌ و در بندي از اين منظومه با شكسته‌نفسي خاصي مي‌گويد:

... سن‌ده، ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي‌
سانكي قاناد وئردين يئله، نسيمه‌
هر طرفدن سس وئرديلر سسيمه‌
... سيمرغ شد به يمن تو اين ناتوان مگس‌
گويي نسيم از نفست بال و پر گرفت‌
پاسخ به نعره‌هاي خود اين شير نر گرفت (ترجمه: كريم مشروطه‌چي)‌

حيدربابايه سلام، مشتمل بر 125 بند و در 2 بخش حيدربابايه سلام اول (76 بند اول) و حيدربابايه سلام دوم (49 بند آخر) به ترتيب در سال‌هاي 1332 و 1345 سروده شده است.

اين منظومه، خاطرات دوران كودكي شاعر را كه در روستا سپري شده با همان صفاي روستايي و با زباني ساده، رسا و در حد اعجاز بازگو مي‌كند، به‌گونه‌اي كه به تصديق صاحب‌نظران، هيچ شاعري در هيچ زباني و زماني، خاطرات دوران كودكي خود را بدين روشني و شيوايي به مسلك نظم نكشيده و با تاكيد بر ويژگي‌هاي حيات فردي و اجتماعي مردم روستا و فرهنگ و ادب عامه، شاهكاري بدين زيبايي نيافريده است.

در اين منظومه، شهريار با مانوس‌ترين و لطيف‌ترين كلمات و اصطلاحات، كانون گرم خانواده، زندگي ساده و بي‌تكلف آذربايجان، روح مهمان‌نواز و غريب‌دوستي، مراسم عروسي و عزا، چاوش و كر وفر زوار كربلا، شب‌نشيني‌ها، بازي‌هاي كودكان روستايي، صلح و صفاي حاكم در محيط آرام و دوست‌داشتني روستا و زيبايي و جلوه‌هاي طبيعت روستايي را به طرز ماهرانه‌اي به تصوير كشيده است.

در يك كلام، حيدربابا ريشه در حيات آذربايجان دارد و بند بند آن با بند بند پيكر اجتماع، تاريخ و فرهنگ ملت آذربايجان گره خورده و پيوند يافته است و از نظر محتوا، موضوعات ذيل را شامل مي‌شود:

1-‌ اعتقاد و باورهاي ديني كه ريشه در انتصاب ايشان به خاندان مقدس سادات و رشد در محيطي كاملا مذهبي دارد. وي در اين قلمرو، گاه خاطرات خود را از برگزاري مراسم مذهبي ازجمله‌‌‌ بدرقه زائران كربلا، مناجات روحاني روستا و... يادآور مي‌شود و گاهي با پند و اندرز، مردم را به دوري از وسوسه شيطان فرا مي‌خواند يا با ابراز نگراني و انتقاد نسبت به كمرنگ شدن جنبه‌هاي مذهبي زندگي مردم، آنها را به تلاش براي احياي ارزش‌هاي ديني دعوت مي‌كند:

بند 13: گؤز ياشينا باخان اوًلسا، قان آخماز
انسان اوًلان خنجر بئلينه تاخماز
آمما حئييف كوًر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنم اوًلماقدادير!
ذي‌حجه‌ميز محرم اوًلماقدادير
ترجمه: بر اشك چشم خلق اگر باشد التفات‌
رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات‌
خنجر نبندد آن كه اصيل است و پاكذات‌
ما را بهشت، رنگ جهنم گرفته است‌
ذيحجه‌مان هواي محرم گرفته است‌

2- توصيف خارق‌العاده طبيعت و زيبايي‌هاي آن كه محتوا و زيبايي مضاعفي به منظومه بخشيده است.

بند 40: قاري ننه اوزاداندا ايشيني،
گون بولوتدا ايرري تشيني،
قورد قوجاليب، چكديرنده ديشيني...
ترجمه: زال فلك چو قوس قزح آورد پديد
نخ ريسد آفتاب ز ابر و مه سفيد
دندان چو ريخت گرگ ستم پيشه و پليد...

3- تاكيد بر ارزش‌هاي اخلاقي و مطرح كردن مسائل و معضلات اجتماعي‌

گوز ياشينا باخان اولسا، قان آخماز
(بر اشك چشم خلق، اگر باشد التفات/ رنگين ز خون نمي‌شود اين چهره حيات) (بند 13)‌
يا
بند 102: كتدي گلين كيمي دنياني بزه‌ر
ئوز عورتي ياماق  ياماقا دوزه‌ر
اينه بزه‌ر خلقي، اوزي لوت گزه‌ر
ايندي ده‌وار چارشابلاري آلباقدي!
اوشاقلارين قيش  پاچاسي چيلپاقدي!
ترجمه: دهقان، چو نوعروس بيارايد اين جهان‌
زن، وصله روي وصله زند بهر ديهقان‌
چون سوزن است: لُخت و تن‌آراي ديگران‌
چادر شب زنان، همه كهنه است و كم‌بهاست‌
هر كودك برهنه، به يك گوشه‌اي رهاست.

4- آداب و رسوم و فرهنگ عامه مردم آذربايجان كه بيشترين حجم منظومه را به خود اختصاص مي‌دهد. مواردي همچون مراسم عروسي، نوروز، چهارشنبه‌سوري، عزاداري حسيني، چاوش‌خواني، بازي‌ها، ادبيات شفاهي و... .

ازجمله مراسمي كه شاعر با مرور خاطرات كودكي‌اش از آن به شيريني ياد مي‌كند، برخي از آداب و رسوم‌ جشن عروسي (طوي(4)‌) است كه آشناي تمامي مردم آذربايجان است.

بند 25: حيدربابا، كندين تويون توتاندا،
قيز  گلينلر حنا، پيلته ساتاندا،
بيك، گلينه دامنان آلما آتاندا،
منيم ده او قيزلاروندا گوزوم وار،
عاشيقلارين سازلاريندا سوزوم وار
ترجمه: داماد و رسم عقد كه يك سيب سرخ‌فام‌
سازد نثار پاي عروس از فراز بام‌
وان سو، حنا ‌ فتيله‌فروشانِ خوش‌خرام‌
چشمم هنوز، در پي آن نازدانه‌هاست‌
در ساز «عاشقانِ» تو، از من ترانه‌هاست‌

شاعر در خصوص رسم آمده در اين بند‌، اين‌گونه شرح مي‌دهد كه دختران جوان و نوعروسان در جشن عروسي، يك دسته فتيله و يك كاسه حنا را كه يكي علامت روشنايي و ديگري علامت شادي بود، در سيني مي‌گذاشتند و دور مي‌گرداندند و هريك از مدعوين يك رشته فتيله و مقداري از حنا برمي‌داشت و به جاي آن، پولي در سيني مي‌گذاشت و در نهايت پول‌ها به عنوان مزد آرايش عروس به مشاطه داده مي‌شد.

اين رسم، نمونه‌اي از تعاون، همياري و همكاري حاكم در جوامع سنتي است كه در قالب جشن نمود مي‌يابد. در تمامي جوامع، اين همياري‌ها به بهانه‌هاي مختلفي پا به عرصه ظهور مي‌گذارد. هر كس به نوعي ياري مي‌رساند؛ چرا كه مي‌داند خود نيز روزي به اين همياري‌ها نياز پيدا مي‌كند. شيوه‌هاي مختلف همياري از ديرباز در جامعه ايران بويژه در روستاها متداول بوده و به گمان تحولات بسيار، هنوز هم در ميان بسياري از اقوام چون لر، عرب، كرد، تركمن، ترك و بلوچ، مساعدت و همياري‌هاي بسياري تحت عناوين ياوري، دستمردي، شيرواره، هم‌پيماني، بجاري، باجي و منگير وجود دارد.

امروزه نيز در بين آذربايجانيان نمونه‌هاي فراواني از اين همياري‌ها ديده‌ مي‌شود و حتي گاهي برخي از اين همياري‌ها مكتوب مي‌شود تا در موقعيت مناسب به تناسب، جبران و اداي دين شود و ظهور اين‌گونه همياري‌ها و مشاركت‌ها در مراسم ازدواج تاييد‌كننده اين ادعاست كه «ازدواج به عنوان يك مناسك گذار، داراي كاركرد تقويت كننده حس همبستگي اجتماعي است.»

علاوه بر آن، در اين بند به رسم ديگري كه در گذشته در مراسم عروسي زادگاه شاعر رايج بوده، اشاره شده است. اين رسم با آمدن عروس به خانه داماد انجام مي‌شد. به اين شكل كه داماد به اتفاق ساقدوش و سولدوش به پشت بام مي‌رفت و از آنجا سيبي را كه از چند جا تيغش زده بودند، با قوّت تمام، به زير پاي عروس پرتاب مي‌كرد، به‌طوري كه زمين بخورد و داغون شود. فلسفه آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه سيب علامت «سيري است و داغان شدنش به اين معناست كه سيري را از ميان برداشتيم و هرگز از يكديگر سير نخواهيم شد.»

سيب سيري است، بار نامرديبِه، به دستم بده، اگر مردي‌

رسم پرتاب كردن سيب، به شكل ديگري نيز مرسوم بوده است. به اين صورت كه داماد از پشت بام، سيب سرخي را در ميان ميهمانان پرتاب مي‌كرد. هر كس سيب را مي‌گرفت، انعامي به وي مي‌دادند و آن را نشانه بخت‌گشايي مي‌دانستند.

ساقدوشsgh doush //(ساق: راست)+ دوش و سولدوش sol doush //(سؤل: چپ) + دوش، كه در پاراگراف بالا به آن اشاره شد، از عناصر مهم جشن عروسي آذربايجاني‌هاست. ساقدوش و سولدوش 2‌تن از نزديكان مجرد (دوست و فاميل) داماد و عروس هستند كه با شروع سور و ساط عروسي، عروس و داماد را در طول مراسم و در تمامي كارها همراهي مي‌كنند و در شب حنابندان بعد از رد و بدل كردن خنچه‌هاي حنا و در مراسم شمع دادن به دست عروس و داماد، ساقدوش و سول‌دوش در حالي كه شمع روشني در دستشان است، دوش به دوش عروس و داماد، در سمت راست و چپ آنها مي‌ايستند. امروزه اين مساله نيز مانند بسياري از آداب و رسوم ديگر‌ كمرنگ شده و فقط در مراسم شمع روشن كردن، دختران و پسران مجرد حاضر در جشن عروسي به نوبت، در كنار عروس و داماد ساقدوش و سولدوش مي‌ايستند. علت مجرد بودن افراد انتخابي را شگون داشتن آن براي بخت‌گشايي عنوان مي‌كنند! البته در برخي مناطق مانند زنجان، يكي را مجرد و ديگري را متاهل انتخاب مي‌كنند و دليل آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهند كه عروس و داماد در جشن عروسي شان، در انتهاي مجردي و ابتداي تاهل قرار دارند و عروسي مرحله ‌گذاري است از مجردي به تاهل!

پا‌نوشت‌ها:

1-‌ «حيدربابا» نام كوهي است نزديك «خشكناب» از روستاهاي نزديك «قره‌چمن»؛ كه شهريار در آنجا زاده شده و دوران كودكي خود را هم در آنجا گذرانده است. در اين منظومه، كوه حيدربابا مخاطب، سنگ‌صبور و طرف سوال، پاسخگو و خلاصه همراز و همزبان شاعر است.

2- شهريار در سال 1285 ه.ش. در تبريز متولد شد و ايام كودكي خود را كه مصادف با انقلاب مشروطيت بود، در روستاهاي شنگل آوا، قيش قرشاق و خشكناب به سر برد و پس از 83 سال زندگي شاعرانه پر افتخار در 27 شهريور سال 1367 ديده از جهان بست و پيكرش در مقبره الشعراي تبريز به خاك سپرده شد. (سالروز رحلت شهريار شعر ايران با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي روز ملي شعر و ادب ناميده شده است)‌.

3- اين منظومه علاوه بر شهرت و محبوبيت در ميان آذري‌زبانان ايران، مرزهاي آذربايجان را در هم شكسته و به ده‌ها زبان ديگر نيز ترجمه شده است و در بيشتر دانشگاه‌هاي جهان ازجمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رسالات دكتري قرار گرفته است و حتي برخي موسيقدانان همانند هاژاك، آهنگساز معروف ارمنستان آهنگي بر آن ساخته است.

4- طوي‌ (Toy)  به معني جشن و سرور است و علاوه بر آذربايجان در بعضي شهرها ازجمله شهرهاي خراسان و نيز تاجيكستان به كار مي‌رود.

 

   

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

معرفي اساتيد و پژوهشگران حوزه مردم‌شناسي‌

 
دكتر اميليا نرسيسيانس‌
 
 
 خانم دكتر «اميليا نرسيسيانس» در سال 1332 در منطقه لاله‌زار تهران ديده به جهان گشود و به گفته خودش در خانه‌اي همجوار خانه‌ دوران كودكي پدرش به دنيا آمد؛ كه خانه پدري، هنوز هم به شكل ساختماني قديمي، پابرجا و يادآور خاطراتي از گذشته است.

وي دوره ابتدايي را در دبستان «كاخ كودك» گذراند و پس از نقل مكان به محله يوسف‌آباد، جهت دوره سيكل يك، به دبيرستان «مريم» واقع در خيابان «قوام‌السلطنه»، انتقال يافت و با وجود علاقه بسيار به رشته ادبيات، سيكل دوم را در رشته علوم طبيعي سپري كرد.

پس از اخذ مدرك ديپلم، جهت ادامه تحصيل به آمريكا عزيمت كرد و در دانشگاه بركلين در رشته «انسان‌شناسي» مشغول به تحصيل شد؛ ولي قبل از اتمام دوره، به دليل ازدواج، به ايران بازگشت و تحصيل نيمه‌تمام خود را در دانشكده دماوند در 2 رشته «تاريخ و فرهنگ تطبيقي» (رشته اصلي) و «زبان و ادبيات انگليسي» (رشته فرعي) به اتمام رساند.

در دوره فوق‌ليسانس، در رشته‌هاي «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» (دانشگاه سنچري آمريكا) و «جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي» (دانشگاه سالفورد انگليس) به تحصيل پرداخت و مدرك دكتري را نيز در رشته «جامعه‌شناسي تعليم و تربيت» از دانشگاه سنچري آمريكا اخذ كرده و پس از بازگشت به ايران، از سال 1357 در دانشگاه تهران، تدريس را آغاز نمود و در حال حاضر استاديار و مدير گروه آموزشي انسان‌شناسي دانشكده علوم‌اجتماعي اين دانشگاه و مدرس دروسي همچون «انسان‌شناسي تعليم و تربيت»، «انسان‌‌شناسي جنسيت»، «زبان‌شناسي» ، «نماد و نشانه‌ها»، «مردم شناسي ايران»، «انسان، محيط و زيست»، «روش تحقيق در انسان‌شناسي» و «زبان تخصصي علوم اجتماعي» است.

علاوه بر اين ، رئيس مطالعات علمي گروه انسان‌شناسي انجمن جامعه‌شناسي ايران و عضو فرهنگستان هنر نيز مي‌باشد.

در خصوص حوزه‌هاي مورد علاقه پژوهشي وي مي‌توان به مقوله «نماد و نشانه‌ها»، «زبان‌شناسي با رويكرد مردم‌شناسي» و «انسان‌شناسي جنسيت» اشاره كرد. در زمينه مطالعات فرهنگ عامه، با وجود تدريس «مردم‌شناسي ايران»، فقط در دوران دانشجويي چند مطالعه مانند «مونوگرافي روستاي ارمني‌نشين فري‌دَن (فريا)» در چهارمحال و بختياري داشته و جمع‌آوري و ثبت ترانه‌هاي زنان و اعتقادات مردم و همچنين خاطرات كهنسالان از جمله كارهاي پژوهشي بوده كه در اين روستا به انجام رسانده است و آنچنان كه خود نيز مي‌گويد، اگرچه مطالعات فرهنگ عامه در دوران دانشجويي يكي از دغدغه‌هاي اصلي‌اش بوده‌، وليكن بعد از آن دوران، بيشتر به حوزه‌هاي ديگر انسان‌شناسي توجه كرده است.

وي در چند سال اخير، درس «انسان‌شناسي جنسيت» را به عنوان يكي از دروس جديد دانشجويان انسان‌شناسي ارائه و تدريس نموده و پس از ماه‌ها مطالعه و تحقيق، كتابي با همين عنوان به چاپ رسانده است.

دكتر نرسيسيانس، وجود اين واحد درسي و كتاب را مديون دانشگاه تهران و دانشجويان آن عنوان مي‌كند و بر اين عقيده است كه نياز ايجاد اين مبحث، در اثر نياز دانشجويان به اين‌گونه مباحث احساس شد كه نهايتا در غالب درس دانشگاهي، كتاب و مقالات متعددي همچون «شكاف ديجيتالي و جنسيت»، «جنسيت در برداشت قالبي»، «بررسي واژگان اساسي در انسان‌شناسي ‌جنسيت»، «اطلاعات، ارتباطات‌ و جنسيت: يك بررسي موردي»، «اسطوره زن و زيستگاه شهري» و... نمود يافت.

علاوه بر اين كتاب كه در سال 1383 توسط نشر افكار به چاپ رسيده، 2 كتاب ديگر ايشان نيز با عناوين «دو زبانگي از ديدگاه علوم‌اجتماعي» و «انسان، فرهنگ و نشانه» زير چاپ است كه در آينده نه‌چندان دور مي‌توان آنها را در كتابفروشي‌ها جستجو نمود
 
نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 17:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

جايگاه‌ زايش ‌در ‌فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ ايران‌

                 

                مراسم‌هاي قرآن اندازون شيرازي‌ها و يدي گئجه آذربايجانيان

 
به دنيا آوردن بچه و زايش در بيشتر اديان و فرهنگ‌ها، بخصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري، چه در زمان زايمان و حتي پس از آن را در پي دارد و در هر منطقه‌اي از ايران كه پاي مي‌گذاريم به مراسم و آداب و رسوم متنوعي در خصوص اين دوران گذار برمي‌خوريم كه همگي در مطالعات فرهنگ عامه حائز اهميت هستند.

از ميان تمامي اين رسوم‌، 2 رسم لول اندازون يا قرآن اندازون مردم شيراز و رسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان مورد توجه اين نوشتار است.

مراسم قرآن اندازون/ لول اندازون:

ميان شيرازي‌ها علاوه بر  ويارانه و  سيسموني برون كه در بيشتر نقاط ايران مرسوم مي‌باشد، رسمي وجود دارد كه مي‌گويند در بسياري از مناطق و شهرهاي استان فارس با كمي تفاوت، امروزه نيز همچنان برگزار مي‌شود. هر مادري كه منتظر به دنيا آمدن فرزندي است، با اين رسم آشنايي دارند و از آن به قرآن اندازون يا لول اندازون ياد مي‌كند و معمولا در5  4 ماهگي بارداري، يعني زماني كه جنين وجود خود را با تكان خوردن در شكم مادر اعلام مي‌كند، (به قول شيرازي‌ها وقتي جنين لول‌ميندازه) برگزار مي‌شود. بدين شكل كه خانواده مادر با تهيه گردن آويزي مخصوص از جنس طلا و مزين به نام خدا، آيه وان يكاد و ديگر آيات خاص قرآني (به منظور دفع چشم زخم و محافظت از مادر و فرزند) و هدايايي همچون چادررنگي، لباس (ترجيحا سبزرنگ)، ميوه، شيريني و  به همراهي عده‌اي از دوستان و آشنايان به خانه زن باردار مي‌روند. اين هدايا با تزيين خاصي همراه است. بدين‌شكل كه گردنبند را در سبدي  پر از بادام و شيريني  قرار مي‌دهند كه پس از آويختن گردنبند بر گردن مادر، بادام و شيريني‌ها را در ميان ميهمانان پخش مي‌كند و عده‌اي نيز به تبرك، آن را به خانه مي‌برند يا مقداري از آن را به نيت بچه‌دار شدن، به زني كه بچه‌دار نمي‌شود، مي‌دهند.

گردن‌آويز طي مراسم ختم انعام، دعا و آرزوي سلامت براي مادر و نوزاد، به گردن‌مادر آويزان مي‌شود و  وي در تمامي مدت بارداري، زايمان و حتي تا مدت‌ها پس از زايمان نيز ‌آن را به همراه دارد و  اين گردن‌آويز در ميان اين مردم‌، همواره مقدس و حافظ مادر و نوزاد تلقي مي‌شود و بودن آن در گردن هر زني نشان از باردار بودن اوست.
نكته ديگر اين‌كه‌، قرآن ترجيحا توسط فردي مذهبي يا بزرگ فاميل كه داراي خصايص حسنه باشد، بر گردن مادر آويخته مي‌شود. آنان معتقدند اگر فرد صبوري اين كار را انجام دهد، كودك نيز اين خصلت حسنه را خواهد داشت؛ البته اين اعتقاد در مورد كسي كه براي اولين بار نوزاد را در گهواره مي‌گذارد نيز صدق مي‌كند.

وجه تسميه اين رسم به نام لول اندازون  از آن جهت است كه در زمان‌هاي گذشته گردن آويزي كه براي اين كار استفاده مي‌شده، به شكل لوله‌اي استوانه‌اي بوده، اما در حال حاضر شكل‌هاي ديگر اين گردن آويز نيز مرسوم است و برخي از اينها به شكل كعبه‌، كتاب قرآن، يا صندوقچه‌اي به شكل قاب قرآن  است كه در آن  نوشته‌اي  از آيات قرآن  قرار مي‌دهند.

 

مراسم يدي گئجه (هفت شب) آذربايجانيان‌

 از جمله مراسمي كه در هفتمين شب تولد نوزاد در ميان آذربايجانيان اجرا مي‌شود‌، مراسم يدي گئجه است؛ البته اين رسم نيز مانند بسياري از رسم‌هاي ديگر‌، بيشتر متعلق به گذشته است و امروزه اگر هم برگزار شود كاملا به شكل نمادين خواهد بود. در خصوص اين شب و مراسمي كه در آن برگزار مي‌شود، دلايل و اعتقاداتي وجود دارد. از جمله اين‌كه كودك 6 روز پرمخاطره اول زندگي را به سلامت پشت سر گذاشته و برخي ديگر نيز بر اين اعتقادند كه چون تنها ماندن زائو و نوزاد در اين شب خطرناك است، در كنارشان مي‌مانند و آنها را ياري مي‌دهند تا  اين شب را به دور از خطرهاي خاص، به شادي و خوشي سپري كنند. علاوه بر آن، به نظر مي‌رسد خوش‌يمني و تقدس عدد 7 نيز در خصوص انتخاب اين روز براي برگزاري اين مراسم، بي‌تاثير نيست.

يدي گئجه  در گذشته، اين‌گونه شروع مي‌شد كه نزديك غروب، دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسماني سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه مي‌شد، حصار مي‌كشيدند. اين كار و همچنين قرار دادن كاسه مسي،  چاقو و ارسين كه از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دادند‌، به اين دليل بود كه اعتقاد داشتند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر و تاثيرات سوء جن كه معروف‌ترين آن، جن آل است و در اصطلاح محلي به آن  آل آروادي مي‌گويند، در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولا در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به يمن بركت و روزي نوزاد، قرار مي‌دادند.

كار بعدي، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن‌اش بود؛  البته بايد گفت معمولا در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دادند، زيرا اعتقاد داشتند اگر كودك بدون غسل‌ بماند، هيچ آسيب و بيماري‌اي به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالا همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به نوزاد از دست مي‌دهد و كودك مريض نمي‌شود.  نوزاد را در چهلمين روز  تولد، غسل مولود مي‌دادند و معمولا ناخن‌هايش را نيز در اين روز مي‌چيدند و رسم بر اين  بود كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گرفت.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه مي‌كشيدند و 7 سنجاق بر لباس او مي‌زدند. اين كارها را معمولا ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌داد كه در زبان محلي به او ماماننه مي‌گفتند. اين شخص از احترام و جايگاه بالايي ميان خانواده‌ها برخوردار بود؛ چرا كه به مادر كمك مي‌كرد نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه داشت، كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌داد و مراقبت مادر و نوزاد را 10 روز به عهده مي‌گرفت. مثلا 3 روز، در 3 وعده، غذايي مقوي از كره و شكر تهيه مي‌كرد و به نوزاد مي‌داد  و غذاي مخصوص كاچي براي مادر مي‌پخت و تا روز دهم نيز به صورت تمام‌وقت كنار نوزاد و مادر مي‌ماند. معمولا بعد از 10 روز كار وي تمام مي‌شد و طبق رسم  علاوه بر دستمزد، صابون، خلعت و كله‌قند نيز به وي هديه مي‌دادند. در مورد صابون، مردم اعتقاد داشتند اگر صاحب نوزاد به ماماننه صابون ندهد، در روز قيامت با دستاني خونين در مقابل صاحب‌ نوزاد ظاهر مي‌شود.

احترام ماماننه در گذشته‌ به قدري بوده كه اختيار پيشنهاد و حتي گاهي انتخاب نام نوزاد را داشت.

در  اين رسم، اقوام نزديك براي شام دعوت مي‌شدند و پس از شام، زن‌ها كنار مادر و نوزاد مي‌ماندند و مردها به اتاق ديگري مي‌رفتند، چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه بوده و مردها در آن شركت چنداني نداشتند.

براي مراسم پس از شام، همسايگان و اقوام ديگر، به منظور تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آمدند. هركس در آن روز خوراكي‌اي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف با حمام بردن، غسل دادن مادر و گاهي نامگذاري نوزاد بوده،  مي‌دادند.

در اين شب، معمولا از غروب به بعد، نوزاد را روي زمين نمي‌گذاشتند و او را در آغوش ‌داشتند. هريك از افراد حاضر در مجلس و بخصوص ماما‌ننه  كودك را در آغوش مي‌گرفتند، روي او را مي‌بوسيدند و برايش آرزوي سلامت و خوشبختي مي‌كردند.

در اين مراسم، خوراكي‌هايي كه مهمانان با خود مي‌آوردند به همراه تنقلاتي كه صاحبخانه، خود تهيه مي‌كرد با هم مخلوط كرده و همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كردند. (اين تنقلات معمولا عبارت بودند از گندم، بزرك و نخود بوداده، كشمش و توت و...)

آخر شب، مراسم به پايان مي‌رسيد و ميهمانان به خانه‌شان بازمي‌گشتند و فقط مادربزرگ‌ها و ماماننه شب را با مادر و نوزادش سپري مي‌كردند و بدين شكل هفتمين شب تولد نوزاد با همراهي دوستان و اقوام، به خوشي سپري مي‌شد.

 

  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 16:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

××

 

 

نگاهي به خرافات رايج در ميان مردم کشورهاي مختلف جهان

 
 

 

 


در زبان انگليسي Superstition که به عنوان معادل و در معناي خرافات

به کار مي رود، ريشه لغوي جالبي دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معناي فوق و ماورا

و «sto» به معناي ايستادن و تحمل کردن تشکيل شده است



فرقي نمي کند که به کدام نقطه دنيا مي رويد يا در چه کشوري زندگي مي کنيد؛ هر کجا که باشيد از خرافات گريزي نيست و گويي هر منطقه يي خرافات خاص خودش را دارد. هرچند نمي توان انکار کرد که بعضي از کشورها شهرت بيشتري در زمينه خرافات و خرافه پرستي دارند.

در بسياري از پژوهش ها مردم انگلستان خرافاتي ترين مردمان دنيا شناخته شده اند. اما پژوهش هاي ديگري هم هستند که نشان مي دهند ريشه هاي خرافه پرستي در کشورهاي آسياي شرقي مانند چين و ژاپن قوي تر است. اين در حالي است که در آفريقا و امريکاي لاتين هم خرافه يکي از اصول زندگي مردم به شمار مي رود. با اين حال نحس بودن بعضي اعداد مانند 13، بدشگون بودن عطسه در بعضي زمان ها و لزوم طلب «عافيت» بعد از هر عطسه براي دور کردن بدي ها و بدشگون بودن آواز جغد از جمله باورهاي رايج در سراسر جهان است. واژه خرافه (superstition) براي نخستين بار در درگيري هاي مذهبي بين کاتوليک ها و پروتستان ها مطرح شد. در اين درگيري ها هر گروه سعي مي کرد براي کمرنگ و بي اهميت نشان دادن اعتقادات طرف مقابل، باورهاي او را خرافه بنامد. اما با وجود اينکه امروز به تمام باورهاي نامعقول و موهوم «خرافه» مي گوييم، عقايد خرافي در همه جهان يکسان نيستند.

خرافه هاي امريکايي

در ايالات متحده امريکا نصب نعل اسب به عنوان نماد شانس و برکت بر سردر خانه ها يکي از رايج ترين خرافات است. البته امريکايي هاي خرافاتي مدام سر اينکه نعل اسب را سربالا يا سرپايين به در خانه بکوبند، جر و بحث دارند. عده يي فکر مي کنند نعل اسب شانس مي آورد و اگر بخواهيم آن را به جايي نصب کنيم، بايد سربالا باشد. چون در اين حالت تاثيرش بيشتر است. بعضي ها هم معتقدند اگر يک نعل اسب بالاي تخت خواب شان بياويزند، محال است کابوس ببينند.همچنين در امريکا مانند بسياري ديگر از جاهاي دنيا معتقدند شکستن آينه براي مدت هفت سال بدشانسي و بدبختي به همراه دارد و براي از بين بردن اين نحسي بايد تکه هاي آينه جمع و زير نور ماه در خاک مخفي شود. عنکبوت هم از حيواناتي است که در اين کشور نفرين شده است به طوري که مردم امريکا معتقدند اگر عنکبوتي روي شانه کسي حرکت کند، نبايد آن را کشت بلکه به جاي آن بايد به سرعت يک شمع يا چراغ روشن کرد، در غير اين صورت شخص مورد نظر نفرين خواهد شد.

مدرن ترين خرافاتي هاي جهان

خرافاتي بودن مردم انگلستان همچنان در بسياري از تحقيقات انجام شده بر قوت خود باقي است. بر اساس نظرسنجي که اخيراً در اين کشور انجام شده، بيش از نيمي از مردم انگلستان به خرافات اعتقاد دارند و برخي از خرافه ها در زندگي روزانه آنها جاري است. اين نظرسنجي که ميان خرافات مدرن و خرافات سنتي تفکيک قائل شده است نشان مي دهد که 24 درصد از مردم انگلستان به خرافات مدرن معتقدند و پوشيدن برخي لباس ها يا آويزان کردن برخي اشيا را در رو آوردن شانس به شخص بسيار موثر مي دانند. اما جايگاه دوم در اختيار اعداد است. 22 درصد انگليسي ها معتقدند انتخاب اعدادي مانند تاريخ تولد مي تواند در برنده شدن در مسابقات مختلف موثر باشد. 21 درصد هم معتقدند به هم زدن ليوان ها در زمان خوردن نوشيدني مي تواند تا هفت سال بدشانسي را از افراد دور کند. انگليسي ها همچنين اعتقاد دارند نبايد در مهماني ها جمع مهمانان به 13 برسد چرا که ممکن است دعوا بشود. در خرافات مدرن، اينترنت هم ورود پيدا کرده است. به طوري که بسياري از انگليسي ها معتقدند بايد اي ميل هاي زنجيره يي را ادامه داد و حتماً اين نوع اي ميل ها را براي دوستان خود فرستاد و از شکسته شدن اين زنجيره جلوگيري کرد چرا که شکسته شدن بدشانسي به دنبال خواهد داشت. از سوي ديگر در اين نظرسنجي به خرافات سنتي هم توجه شده است و در نخستين رده جدول آن «زدن به تخته» براي دور کردن بدشانسي قرار دارد که 40 درصد افرادي که به پرسش ها پاسخ داده اند به آن اعتقاد داشتند. اغلب اين افراد بيش از 45 سال داشتند. باز نکردن چتر در محيط هاي بسته از ديگر خرافات سنتي انگليسي ها است و گربه سياه حيوان نحس مردمان اين کشور و شايد بسياري از کشورهاي ديگر باشد. انگليسي ها معتقدند اگر گربه سياه در مسير کسي قرار گيرد بدشانسي به همراه خواهد آورد. از ديگر خرافات در ميان مردم انگليس اين است که اگر زني دو قاشق را در نعلبکي قرار دهد صاحب فرزند دوقلو خواهد شد يا اگر زني که در آستانه زايمان قرار دارد سه بار با قاشق هاي غذاخوري نمک بخورد، درد زايمان کمتري را تحمل خواهد کرد. در کشور انگليس، وزغ را به جادوگران منتسب مي دانند و بعضي از اهالي روستاها آن را نشانه بدبختي مي دانند.قرن ها دزدهاي انگليسي معتقد بودند اگر قلب وزغ را در جيب خود حمل کنند هيچ گاه دستگير نخواهند شد و خرافه بسيار شايع در مورد وزغ در انگلستان اين است که وجود آن را علامت برگزار شدن مراسم عروسي مي دانند و اگر وزغي از سر راه عروس به کليسا عبور کند، او و همسرش در آينده خوشبخت و بهره مند خواهند شد.

روسيه؛ سرزمين خرافات کهن

اعتقاد به خرافات در روسيه رو به افزايش است. روس ها اعتقاد دارند اگر در محيط هاي سر بسته سوت بزنند تمام پول خود را از دست خواهند داد. بنابراين شما در روسيه هرگز کسي را نمي بيند که در يک فضاي در بسته سوت بزند. اعتقادات خرافي اهالي روسيه جالب است. مثلاً معتقدند اگر شيئي را در خانه خود گم کردند بايد «دومووج» شيء نماديني که در اغلب خانه هايشان پيدا مي شود را مخاطب قرار دهند و بگويند؛«دومووج، به اندازه کافي بازي کردي حال آن را به من برگردان.» خرافاتي هاي روس اين جمله را عامل پيدا شدن اشياي گمشده منزل شان مي دانند. در روسيه خرافات از کودکي آموزش داده مي شود. «مارک تواين» نويسنده مي گويد؛ «به اين امر آگاهم که اگر حتي روشن ترين ذهن ها از کودکي تحت تاثير خرافات قرار گيرد، هرگز در بزرگسالي تغييري نسبت به ديدگاه هاي خرافي براي او حاصل نخواهد شد.»خرافات روسي اغلب بسيار هم قدمت دارند. منشاء بسياري از خرافات مردم روسيه به پيش از ورود مسيحيت به اين کشور باز مي گردد. پيش از ورود مسيحيت مردم روسيه فرهنگ بت پرستي داشتند؛ فرهنگي که روس ها را به پرستش عناصر طبيعي مانند آب، آتش، زمين، سنگ و... مشغول کرده بود. روس ها همچنين به مخلوقات خوب و بد معتقد بودند. بسياري از خرافات مدرن و امروزي روس ها هم نشأت گرفته از اعتقادات بت پرستي دوران گذشته است. به طور مثال در گذشته روس ها نان را مي پرستيدند و امروز هم مردم روسيه از دور ريختن نان و بي احترامي کردن به آن واهمه دارند.

موهومات آسيايي

در آسيا اما خرافه ها شکل و شمايل ديگري دارند. خرافات در زندگي مردم کشورهاي آسياي شرقي نقش زيادي دارد. در ژاپن اگر شخصي در مسير خود يک مار سفيدرنگ پيدا کند، خوشبخت خواهد شد. اين مار براي او نشانه خوش يمني است. بسياري از مردم ژاپن تصاويري از مارهاي سفيد بر ديوارهاي خانه هاي خود مي آويزند و آن را نشانه خوش يمني مي دانند. علاوه بر اين تلفظ نام رنگ قرمز در زبان مردم ژاپن مانند تلفظ عبارت «شانس» است براي همين در آغاز سال نو، مردم همه چيز را به رنگ قرمز درمي آورند. پس اگر در حوالي سال نو ميلادي به ژاپن رفتيد و با کشوري يکدست قرمز رو به رو شديد از حالا آمادگي اش را داشته باشيد.

خرافه ها بدون مرز

بعضي خرافه ها هم هستند که براي خودشان شهرت جهاني دست و پا کرده اند و ديگر به يک کشور خاص تعلق ندارند. مثلاً اين خرافه که مي گويد رد شدن از زير نردبان بدشانسي مي آورد ميان بيشتر مسيحيان رواج دارد. اين خرافه از اعتقادات اوليه در مسيحيت ريشه مي گيرد، چرا که نردبان تکيه داده شده به ديوار با ديوار و زمين يک مثلث مي سازد و هيچ کس نبايد به صليب مقدس بي احترامي کند، و از يک مثلث عبور کند وگرنه از همکاران شيطان محسوب خواهد شد. يا مثلاً اينکه روز جمعه و عدد 13 هر دو نحس هستند و بنابراين بيش از هرچيز بايد از «جمعه 13» حذر کرد. ريشه اين خرافه را در داستان آدم و حوا مي دانند که روز جمعه از بهشت اخراج شدند. از طرفي مسيحيان معتقدند 12جادوگر به همراه شيطان در مراسم شيطاني حاضرند، پس 13 عدد نحسي است. خرافه معروف ديگري هست که مي گويد نبايد از چتر در محيط سربسته استفاده کرد، سابقه استفاده از چتر در شرق به قرن 11 قبل از ميلاد برمي گردد، افراد سياسي و رده هاي بالاي مذهبي از چتر نه تنها به عنوان محافظي در برابر پرتو خورشيد، بلکه به عنوان دفاعي در برابر ارواحي که ممکن بوده به آنها آسيب برساند، استفاده مي کردند و اغلب معتقد بودند که به دليل رابطه مقدس بين چتر و خورشيد، درست نيست که چتر در سايه باز شود. خرافات مربوط به آينه هم اغلب در ميان مردم مشترک اند. مثلاً عموماً مردم اعتقاد دارند که شکستن آينه بديمني به همراه دارد، دليلش اين است که در گذشته فکر مي کردند تصويري که در آينه ديده مي شود نماينده روح آن فرد است و در نتيجه شکستن آينه به روح صدمه خواهد زد.

اعداد شانس و بدشانسي

بخش بزرگي از خرافات درباره اعداد ساخته و پرداخته شده اند. در بسياري از فرهنگ ها، 13 عدد نحسي است اما در کشورهايي مانند ژاپن و کره اين عدد 4 است که نحس است. تلفظ عدد «چهار» در زبان ژاپني همانند تلفظ کلمه «مرگ» (شي) در اين زبان است و به همين دليل ژاپني ها عدد چهار را نحس مي شمارند. اکثر هتل هاي ژاپن هم يا سه ستاره هستند يا پنج ستاره و شما در ژاپن به ندرت ممکن است هتل چهار ستاره ببينيد. جالب تر اينکه در هتل هاي اين کشور اتاق شماره 4 وجود ندارد. اما در چين عدد شانس مردم «هشت» است. اعتقاد به عدد هشت در چين تا حدي جدي است که به بازي هاي المپيک سال 2008 رسيده است. چيني ها اعلام کرده اند که درصدد هستند در ساعت 08/8 دقيقه هشتمين روز هشتمين ماه سال 2008 به طور رسمي بازي هاي المپيک را آغاز کنند، در زبان چيني عدد 8 را «فا» مي خوانند که تلفظ آن شبيه کلمه «فه آ» به معناي شانس و اقبال است. علاوه بر اين اعداد و تاريخ هايي که به هم شباهت دارند هم براي چيني ها جذاب هستند. روز 18 سپتامبر براي شروع تجارت جديد زمان مناسبي است چرا که عبارتي که در زبان چيني براي اين تاريخ وجود دارد شبيه عبارتي است که به معناي «سريع پولدار شو» تلفظ مي شود.

المپيک 2008 و جادوي عدد هشت

8 آگوست هم يکي از روزهاي ميمون نزد چيني هاست و چيني ها به همين دليل از همان ابتدا بر آغاز رسمي المپيک 2008 در اين روز اصرار داشتند. بيمارستان هاي چين مي گويند انتظار تولد کودکان زيادي را مقارن با آن روز- که براي چيني ها اعتبار ملي زيادي دارد- مي کشند و برخي مادران براي آنکه دقيقاً در آن روز صاحب فرزند شوند حتي عمل سزارين را انتخاب کرده اند. گفته مي شود برگزار کنندگان المپيک 2008 در چين در برنامه ريزي براي تعيين زمان دقيق شروع رسمي المپيک 2008، اهميت عدد 8 نزد چيني ها را مدنظر داشته اند. علاوه بر عدد هشت چيني ها به اعداد 6 ، 7 و 9 هم علاقه مندند و از اعداد 4 ، 3 و 1 مي پرهيزند. اين خرافه ها چنان در ميان چيني ها دروني شده است که حتي شماره هاي موبايلي که از اعداد شانس تشکيل شده اند، با قيمت هاي بسيار بالا خريد و فروش مي شوند اما در مقابل شماره هاي موبايلي که تصادفاً از اعداد نحس تشکيل شده اند روي دست صاحبانشان مي مانند و هيچ خريداري ندارند.در همين حال عدد هفت هم در بسياري از جوامع عدد مقدسي است. يهوديان قديم براي عدد هفت معناي ويژه يي قائل بودند. در کتاب تورات آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. حضرت موسي(ع) نيز در ده فرمان خود از پيروانش مي خواهد که در اين روز آرامش را مقدس بدارند. همچنين در مسيحيت و در تعليمات کليساي کاتوليک هفت گناه کبيره (غرور، آزمندي، بي عفتي، حسد، افراط، خشم و کاهلي) و هفت پيمان مقدس وجود دارد. اما هر قدر که عدد هفت ميان مردم جهان خوش يمن و محبوب است، عدد شش منفور است. عدد 666 عدد بديمني درميان مسيحيان است و حتي آن را نماد شيطان مي دانند.

 

 تاملاتي در خرافات مردمان هندوستان

 

 روزهاي سه شنبه مبارک نيست و اينجا همان کشور 72 ملت يا هندوستان است. در هند کافي است به اطراف خود خوب نگاه کني و البته به اتفاقاتي که هر روز براي دانشجويان خارجي يا توريست ها به خاطر آشنا نبودن با اين باورها مي افتد توجه داشته باشي. آن وقت خواهي ديد که زندگي لحظه به لحظه با خرافات تا چه حد سخت و دشوار است. اولين چيزي که در هند توجه آدم را جلب مي کند ليموترش ها و فلفل هاي سبز و قرمزي است که با يک نخ به هم متصل شده اند و براي دورکردن ارواح بد و نيروهاي منفي از خانه يا محل کسب بر سردر ورودي آويزان اند. غير از اين آويزان بودن کفش يا دمپايي بر پشت ماشين، ريکشا (دوچرخه هاي اتاقدار مسافرکش)، اتو ريکشا (موتورهاي اتاق دار مسافرکش) و حتي وسايل نقليه عمومي مثل اتوبوس ها و تاکسي ها هم ممکن است کنجکاوي تان را برانگيزد. اين کفش برگرفته از يک اسطوره مذهبي هندو است براي سلامت بودن در راه و سفر. اين کفش نمادي است از کفش هاي «رام» که تناسخ ويشنو- آفريننده زمين- است. شايد اگر کسي براي اولين بار به هند برود و از قضا در محيطي بزرگ شده باشد که با غذاهاي گياهي آشنايي نداشته باشد محيط و حتي فهرست غذاهاي هندي برايش عجيب باشد. زيرا گوشت گاو و گوسفند چيزي است که شما هرگز اثري از آن نخواهيد ديد و فقط در بعضي از رستوران هاي بزرگ که محل تردد دائمي توريست ها هستند ممکن است چنين اشتباهي بشود و تازه آن هم بازارش زياد داغ نيست. انگار اصلاً خودت هم در هند ترجيح مي دهي که گوشت گاو و گوسفند نخوري زيرا در اين سرزمين گاو موجودي مقدس است که فوايد زيادي براي انسان دارد و غير از آن روي زمين هاي کشاورزي کار مي کند، شير و لبنيات مي دهد و در کشوري که پايه هاي اصلي آن روي کشاورزي است کشتن گاو گناهي بزرگ محسوب مي شود. حالا خرافات يا غيرخرافات حتي در رستوران هاي زنجيره يي هم چيزي به نام همبرگر وجود ندارد و بايد به همان مرغ راضي بود. البته بايد اضافه کرد غير از اين در بعضي از شهرهاي مذهبي مثل بنارس و ريشي کش اصلاً چيزي به نام قصابي هم وجود ندارد و حتي فرآورده يي مثل تخم مرغ هم پيدا نمي شود، زيرا اهالي شهر همگي گياه خوار و بسيار مذهبي هستند و گوشت خواري را کاري شوم و نامبارک مي دانند. اما براي مستندسازي بيشتر اين نوشته برايتان از اتفاقي مي گويم که براي دو دانشجوي ايراني در هندوستان رخ داده است. ساعت 12 نيمه شب صاحبخانه دو دختر ايراني از سفر بازگشت و يکراست به سراغ اتاق آنها رفت و با عصبانيت در زد. پيرزن صدايش مي لرزيد و با عصبانيت مي گفت؛ «شما همين الان بايد از اين خانه بيرون برويد چون همه بدبختي هاي خانواده ام به خاطر شماست،» دو دختر ايراني ناباورانه به پيرزن نگاه مي کردند و نمي دانستند چه خطايي از آنها سر زده است. پيرزن با گريه ادامه داد؛ «برادرم به خاطر کارهاي شما دوتا تصادف کرد و مïرد. شما شوم هستيد و در خانه من گوشت مي خوريد. اگر مي دانستم گوشت مي خوريد هرگز خانه را به شما اجاره نمي دادم.» و خب البته دانشجويان هر طور که بود توانستند پيرزن خرافاتي هندي را راضي کنند که تا صبح فردا به آنها اجازه اقامت بدهد.کشتن هر موجود زنده يي در هند گناه بزرگي محسوب مي شود و کسي که حيواني را مي کشد سرنوشت شومي را براي خودش رقم زده است، حتي اگر آن حيوان گربه باشد.به اعتقاد هندي ها ديدن گربه سياه در سفر يا راه به معناي بدشانسي است. شايد براي همين است که در خيابان هاي هند به جاي گربه فقط سگ مي بيني و هيچ اثري از گربه نيست. اما اگر حتي همين حيوان هم کشته شود بايد تکه يي طلا به عنوان کفاره به يک مکان مذهبي مثل معابد اهدا کرد. در هر حال مي توان گفت حيوانات يکي از پايه هاي اصلي در باورهاي خرافي هندوستان هستند. براي نمونه قارقار کلاغ يعني خوش شانسي و نويد آمدن مهمان به خانه؛ ديدن فيل هنگام سفر يا در طول سفر به معني سفري امن و خوب است، زيرا فيل نمادي از خداي گنيش (از بين برنده مشکلات و پيام آور خوش شانسي) است؛ ديدن طاووس نيز خوب است اما شنيدن صداي او به خصوص در دل شب نشان از خبر بد دارد؛ همانند شنيدن صداي زوزه سگ يا گرگ در شب هاي زمستاني؛ و اگر زماني روي سرتان مارمولکي بيفتد به اين معني است که تمام عمر در ترس از مرگ خواهيد بود. در هند بعضي از اعمال و رفتارها هم جزء خرافات محسوب مي شوند. براي مثال رسم است هر زوج جواني قبل از ازدواج حتماً با يک ستاره شناس درباره هماهنگ بودن طالع هايشان مشاوره کنند و بعد از ازدواج هم عروس براي اولين بار بايد با پاي راست وارد خانه شود؛ هنگام بارداري هم نبايد تنها سفر کند يا وارد خانه يي متروک شود چون ارواح خبيث ممکن است فرزندش را تسخير کنند. اگر سکسکه کني يعني کسي به فکرت است؛ اگر چشمت بخارد يعني کسي به تو حسادت مي کند. همچنين بايد يادتان باشد که در هندوستان کسي در شب ناخن هايش را کوتاه نمي کند چون بسيار نامبارک و بد است؛ تکان ناگهاني چشم نشانه پيام بدي در راه است؛ و در زمان خورشيدگرفتگي کسي نبايد چيزي بخورد و بعد از آن بايد غذاهايي را به رودخانه بيندازد. اما خرافات هند تنها به اين موارد ختم نمي شود و از آنجا که اين کشور بسيار پهناور و بزرگ است خرافات آن هم در هر منطقه با مناطق ديگر فرق مي کند. بنابراين اگر قصد سفر به هند را داريد بهتر است از عجايب اين کشور لذت ببريد و بدانيد اگر اين چيزها را از آن بگيرند هند ديگر هند نيست.

 

برگرفته از روزنامه اعتماد

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

×

نزولات آسمانی در ادبیات شفاهی عشایر ایل سنگسری
 
باراني از فرشتگان آسماني
 
 
 
ادبيات شفاهي و دانش و باورهاي عاميانه و به طور كل، فرهنگ عاميانه اقوام، بازتابي است از شرايط اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و همچنين اقليمي‌و آب و هوايي آن منطقه كه هرچه به زندگي روستايي و عشايري نزديك مي‌شويم، اين موضوع با عمق و وسعت بيشتري نمود مي‌يابد.

عشاير ايل سنگسري (كوچندگان دامنه البرز) كه در سنگسر (مهدی شهر: يكي از شهرستان‌هاي سمنان) استقرار دارند، درخصوص شرايط اقليمي، آب و هوايي و بويژه نزولات آسماني، باورها، ضرب‌المثل‌ها، افسانه‌ها، ترانه‌ها و دانش‌هاي شفاهي متنوعي دارند كه با زندگي عشايري اين ايل عجين و درهم تنيده شده است.

براي مردم ايل سنگسري همچون تمامي‌جوامع عشايري و روستايي، نزولات آسماني از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است. چرا كه زندگي اقتصاديشان وابسته به آن باران در ميان اين مردم با اصطلاحات و تعاريف متنوع و دقيق‌تري شناخته شده كه بيانگرجايگاه آن است.

سنگسري‌ها به باران، وارَش (vrash) مي‌گويند و براساس شدت، حالت، مدت و وسعت بارش عنوان‌هاي مختلفي به آن مي‌‌دهند.

شِلاب (shelb): بارش برف و باران با هم‌

نِزِم وار (nezemvr): باران شديد و سريع و كم مدت‌

وَل وارشي (valvrshi): كج باريدن باران‌

جهون گير : باراني كه از نظر مدت و وسعت زياد باشد.

ضرب وارش (zarevrash): باران تند

رگوار (ragvr): باران همراه با رعد وبرق‌

عشاير ايل سنگسري درخصوص بارش برف و باران، اعتقادها و باورهايي دارند. مثلا:

- قطره‌هاي باران و برف را فرشتگان خدا به زمين مي‌آورند. به اين ترتيب كه هر دانه باران و برف را يك فرشته، آن هم فقط يك بار به زمين مي‌آورد. (نزول فرشتگان و بركت فراوان در زمان بارش باران و برف)

- اگر الاغي در هنگام خوابيدن عرعر كند، آسمان مي‌خندد و باران زياد مي‌آيد.

- خواندن جغد در سحر، علامت بارندگي است.

-  اگر گنجشك‌ها با هم درگير شوند باران يا برف مي‌بارد. 

- سرخ شدن افق در طلوع و غروب آفتاب، نوعي سوختن است و اگر افق در صبح قرمز رنگ باشد، شب بارندگي مي‌شود و اگر شب چنين شود، زمان بارش برف و باران معلوم نمي‌كند:  صبح بسوزه، شوم بواره،  شوم بسوزه، كي بواره؟

- اگر در موقع بارش، حباب‌هايي در محل جمع شدن آب به وجود آيد، باران پي در پي مي‌بارد (وارَشي)
  اگر برف در موقع باريدن بازي كند، يعني به گردش درآيد، بارش زياد مي‌شود.

- اگر در جشن عروسي، برف يا باران ببارد؛ معلوم مي‌شود كه داماد هميشه ته ظرف غذا را ليس مي‌زده است. (در بسياري از نقاط ايران معتقدند اگر داماد ته ديگ را كنده و خورده باشد، در عروسي‌اش باران مي‌بارد)‌

- در چله بزرگ از آسمان، سنگ ببارد نم نيايد، در چله كوچك گاه ببارد، گاه نبارد و در ماه نوروز هم شب ببارد هم روز (مس چله سنگ بيه، نم نيه/ كس چپلو، گه بيه گه نيه/ نورو مُو شوي هم بيه، روز هم بيه)

- اگر رعد بي‌موقع (مثلا در اواخر پائيز يا زمستان) به صدا درآيد، 40 روز پس از آن بارندگي نخواهد شد.

علاوه بر اين باورهاي عاميانه، در بين اين مردم، رفتارها و آيين‌هايي كه هنگام خشكسالي  و يا بارش سيل‌آسا، براي بازگردانندن وضعيت مطلوب آب و هوايي به جا آورده مي‌شود نيز قابل توجه است: از جمله آنها نماز باران و تهيه غذاي نذري براي باران خواهي در زمان خشكسالي و  مراسم باران بندي، دست وارَشٌو  در زمان طولاني شدن بارندگي مي‌باشد. به عنوان مثال، اگر مدتي از وقت باران موسمي ‌سال بگذرد و باراني نبارد، عشاير به برپايي نماز باران مي‌پردازند: پابرهنه از محل يكي از حسينيه‌ها (معمولا حسينيه اعظم يا المهدي) به يكي از امامزاده‌هاي اطراف شهر (امامزاده قاسم، امامزاده علي اكبر) مي‌روند و نماز باران خوانده و از درياي بيكران رحمت الهي طلب باران مي‌كنند و معمولا پس از برپايي نماز و دعا، وليمه‌اي نيز مي‌دهند.

از آيين‌هاي ديگر در هنگام خشكسالي براي طلب باران، دادن خليصه (حليم) نذري است و در حين پخت و هم زدن آن اشعاري در مدح حضرت علي‌ع خوانده شده و براي بارش باران دعا مي‌خوانند.

و در اين هنگام، سختي‌ها و مشكلات ناشي از خشكسالي را در قالب اشعار و با عنوان امستين خشك سالي (امسال خشكسالي است) در ميان چوپان و عشاير زمزمه مي‌شود .

و زنان در طلب باران در كنار جوي آب مي‌نشينند و شاخه و برگ‌هاي درخت بيد را  در آب ريخته و مي‌خوانند.
و در مقابل خشكسالي، گاه از باران فراوان نيز هراسان شده و سعي مي‌كنند آسمان را به اتمام بارش  راضي كنند. يكي از اين آيين‌ها باران بندي است كه در هنگام بارش بي‌پايان، تاوه‌اي (تابه) ‌را به فضاي باز مي‌برند و روي اجاق آتش مي‌گذارند تا قطرات باران در آن باريده و بسوزد. و اعتقاد دارند اين امر باعث بند آمدن باران مي‌شود. البته اين كار را فقط در موقعيت‌هاي اضطراري جائز مي‌دانند.

همچنين در ميانه بهار و هنگام استقرار در خيل (اردوگاه تابستاني)، بارش مداوم انجام امور خيل را مختل كند. در اين هنگام زني مقداري از لوازم خانه را از قبيل جارو، خاك‌انداز را به خود مي‌بندد و در حالي كه بانوان ديگر او را همراهي مي‌كنند، از خيل تا سرچشمه حركت مي‌كنند و مي‌خوانند:

شوندي شوندي: مي‌روم، مي‌روم‌

دستي وارشي شوندي: از دست باران مي‌روم‌

كُرٌدي گالشي شوندي: مي‌روم چوپاني و گالشي كنم‌

مَ كرك كولي بمرتو: ماكيانم در مرغداري مرده‌اند

مَ خر تول بمر تو: الاغم در طويله مرده‌اند

مَ پس جاكوه بمرتن: گوسفندانم در كوه مرده‌اند.

آنقدر اين را مي‌خوانند تا به قول خودشان باران شرمنده شود و ديگر نبارد!

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

نگاهي به قصه‌هاي مردم آذربایجان (نمونه موردی: داستانهای شاه عباس)

 

قصه‌هاي عاميانه از ميان عناصر مختلف ادبيات‌شفاهي، به دليل ذات پر از اعجاب و حادثه‌اش، يكي از جذاب‌ترين، ماندگارترين و عظيم‌ترين بخش آن محسوب مي‌شود و حامل ارزش‌ها، واقعيت‌ها، آرمان‌ها، آمال، انديشه‌ها و اعتقادات يك ملت است و نزد مردم‌شناسان نيز اهميت زيادي دارد. با اين توضيح كه مردم‌شناسان تنها در مورد منشاء قصه‌ها به انديشه نمي‌پردازد، بلكه حقيقت مورد قبول آن است كه قصه دربرگيرنده چه چيز با ارزشي در يك فرهنگ خاص است؛ بنابراين درس‌هايي كه از قصه‌ها گرفته مي‌‌شود معمولا بيانگر خط سير زندگي اجتماعي در يك دوره خاص و چيزي است كه ارزش‌ها و عقايد فرهنگ را نشان مي‌دهد.
در قصه ‌‌عاميانه، داستان‌هاي اسطوره‌اي، افسانه‌ها، داستان‌هاي تاريخي، داستان‌هاي مسخره و خنده‌دار، حكايت‌هاي مربوط به حيوانات و امثال آن را مي‌توان يافت كه بسياري از اين قصه‌هاي عاميانه توسط نويسندگان به صورت قصه‌هاي مكتوب و ادبي بازنويسي شده است. مثل قصه حسن كچل، بز و سه بزغاله‌اش، سفيدبرفي، سيندرلا، پدر، پسر و خر و...

مردم آذربايجان، نيز طي حيات اجتماعي و فرهنگي خود، گنجينه عظيمي از ادبيات شفاهي د‌ارند تا بدانجا كه وسعت و تنوع ادبيات شفاهي مردم آذربايجان با اولين برخورد، باعث شگفتي پژوهندگان اين شاخه از فولكلور آذربايجان مي‌شود. به عبارت ديگر‌، افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان، يكي از كهن‌ترين و زيباترين و از ديد مضمون، جزو بهترين و پرمحتواترين قصه‌هاي عاميانه جهان به شمار مي‌روند.

در اين قصه‌ها، تصاوير روشني از جهان‌بيني، طرز تفكر، خصوصيات ملي، آداب و رسوم، شيوه معيشت، آمال و آرزوهاي مردم آذربايجان در اعصار مختلف ديده مي‌شود. تنوع موضوعات، قدمت تاريخي و وسعت اطلاعات ارائه شده در اين قصه‌ها، آذربايجان را به عنوان يكي از كانون‌هاي آفرينش و گذار قصه در جهان معرفي مي‌كند.

يك فولكلورشناس مشهور در اين زمينه مي نويسد: «قصه‌هاي آذربايجان از نظر ادبي و هنري آثار كاملي هستند. توده‌هاي مردم طي قرن‌هاي متمادي اين نمونه‌ها را از چنگ حوادث و اتفاقات متفاوتي نجات داده و آنها را نه تنها از نظر انديشه و مضمون، بلكه از لحاظ فرم، زبان و اصطلاحات شيرين و ادبي به قُله‌ قصه‌هاي عاميانه رسانيده است.
صمد بهرنگي‌، در كتاب افسانه‌هاي آذربايجان، قصه‌ها فولكلور آذربايجان را به 3 دسته اصلي تقسيم مي‌كند:
داستان‌هاي حماسي  كه  با عشق‌هاي پهلواني و دلاوري‌ها و مبارزه با پادشاهان و خوانين و فئودال‌ها عجين است، مانند داستان‌هاي كوراغلو و ده‌ده‌قورقود. افسانه‌هاي صرفا عاشقانه مانند داستان‌هاي بسيار مشهور عاشق غريب‌، طاهر ميرزا، اصلي و كرم، و... و در نهايت افسانه‌ها و قصه‌هايي كه مخصوص كودكان است همچون خانم بزه و سه بزغاله‌هايش و به طور كلي چند چهره مشخص را به عنوان چهره‌ها و قهرمانان افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان برمي‌شمارد كه عبارتند از:

كچل: يكي از جالب‌ترين، زنده‌ترين و اصيل‌ترين چهره‌هاي افسانه‌هاي آذربايجان است، جواني است تنبل  و در عين حال زيرك، خوش شانس و فقير.

وزير: از چهره‌هاي منفي افسانه‌هاي آذربايجان است، وي مردي چاپلوس، موذي و پول‌پرست مي‌باشد.

ديو: موجودي است بسيار پرزور و در عين حال پَخمه و كودن.

روباه و گرگ: 2 قهرمان آشتي ناپذير و ناسازگار افسانه‌هاي آذربايجانند. روباه موجودي است مكار و آب‌زيركاه و گرگ موجودي است خشمگين و درنده و درعين‌حال دست و پا چلفتي كه هميشه گول زبان چرب و نرم روباه را مي‌خورد و در دام او مي‌افتد.

در گستره قصه‌هاي آذربايجان‌، به قصه‌هايي برمي‌خوريم كه شخصيت اصلي آنها پادشاهان هستند.

پادشاهان يا مجهول‌الهويه هستند و ناشناس يا كساني هستند كه در واقعيت نيز بوده‌اند و از نظر زمان پيدايش آنها مي‌توان حدس زد كه اين قصه‌ها‌، همزمان با حكمراني آنان و يا در دوره‌هاي بعدي آنان پا به عرصه ادبيات شفاهي مردم گذاشته‌اند.

درخصوص اين قصه‌ها بايد توجه داشت از آن لحاظ كه ساخته ذهن افسانه‌پرداز مردم آذربايجان هستند‌، واقعيت نداشته و در زمره اسناد تاريخي نيز محسوب نمي‌شوند.

 از جمله قصه‌هاي معروف‌، قصه‌هاي مربوط به «اسكندر انوشيروان» و «شاه عباس» است.

اسكندر در مقام يك حكمران عادل ظاهر مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه قصه‌هاي عوام درباره اسكندر پس از آشنايي آنان با چهره اسكندر در آثار نظامي به وجود آمده باشد و اين گمان ناشي از تشابه موجود بين دو چهره اسكندر در آثار نظامي و قصه‌هاي فولكلوريك آذربايجان است. همچنين عكس اين حالت نيز امكان‌پذير است و احتمال دارد كه نظامي با بهره‌گيري از قصه‌هاي عوام، سيماي اسكندر را در آثار خود به آن صورت پرداخته باشد.

چنين موضوعي نشات گرفته از اين واقعيت است كه اگرچه ادبيات شفاهي به مردم، به معناي عام وابسته است، ولي در ادبيات مكتوب نيز رسوخ كرده و به زبان و بيان ناموران عرصه ادب، به معناي خاص راه يافته است. به عبارت بهتر، ادبيات رسمي هر كشوري [در رابطه‌اي متقابل] برگرفته از ادبيات شفاهي مردم آن سرزمين است. تا بدانجا كه مي‌توان گفت آنچه امروز به عنوان شاهكارهاي ادبي به ما رسيده، روزگاري بر زبان نياكان ما جاري بوده و نسل به نسل به صورت شفاهي از يكديگر فراگرفته و به آيندگان منتقل شده است، آن‌چنان‌كه همواره‌، تأثير متقابل ادبيات شفاهي و ادبيات مكتوب در دوره‌هاي مختلف و در آثار بسياري از شاعران و نويسندگان قابل بررسي است.
براي مثال مولانا، درياي بيكران معارف و حقايق خويش را از طريق افسانه با مردم در ميان گذاشته است و تجلي افسانه‌ها در شاهنامه فردوسي نيز فراوان به چشم مي‌خورد.

به نظر مي‌رسد داستان‌هاي مثنوي در ميان مردم رواج داشته و مولوي آنها را به نظم كشيده و در پايان هر داستاني، برداشت‌هاي عرفاني خود را گنجانده است و فردوسي هم همين‌طور و با اين توضيح، مدام اين پرسش به ذهن مي‌رسد كه آيا نخست مردم آنها را به كار مي‌برده‌اند و بعد به شعر شاعران راه يافته يا به عكس؟

علاوه بر اسكندر‌، شاه عباس نيز جايگاه ويژه‌اي در قصه‌هاي فولكلوريك مردم اين ديار دارد. اين شخصيت‌، به عنوان يكي از شخصيت‌هاي اصلي مجموعه‌اي از قصه‌هاي فولكوريك به همراه دوربين خود ماجراهاي بسياري را به تصوير مي‌كشد.


وي در قصه‌هاي آذربايجان در 2 سيماي متضاد معرفي شده است. در بعضي قصه‌ها، شاه عباس پادشاهي ظالم، غدّار و بي‌علاقه به سرنوشت مردم است. از جمله اين قصه‌ها مي‌توان از كچلين محكمه‌سي (محكمه كچل)، اوچ‌باجي (سه خواهر) و داش دميرين ناغلي (قصه سنگ و آهن) نام برد و در برخي قصه‌هاي ديگر، شاه عباس چهره عادلانه دارد.

در اين قصه‌ها شاه عباس بعضي روزها و شب‌ها لباس درويشي تن مي‌كند و به ميان مردم مي‌رود و از مشكلات آنان آگاه مي‌شود و اين از ويژگي‌ شخصيت‌هاي قصه‌هاي عاميانه است كه معمولاً حد تعادل ندارند يا خوب هستند يا بد.

اين شخصيت آنچنان جايگاهي در ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دارد كه حتي استاد شهريار در منظومه فولكلوريك و نامي «حيدربابايه سلام» نيز از اين شخصيت غافل نشده و يادي از او به ميان مي‌آورد:

بند 59:

مير عبدلون آينادا قاش ياخماسي،

جوجيلريندن، قاشينون آخماسي،

بويلانماسي، دام ‌  دوواردان باخماسي،

شاه عباسين دوربيني، يادش بخير!

خشگنابين خوش گوني، يادش بخير!

ترجمه:

يادي ز ميرعبدل و وسمه‌كشيدنش‌

بر گونه‌هاش، قطره وسمه چكيدنش‌

در بام و كوي و اين در و آن در، چميدنش‌

بينم ز دوربين شه‌عباس، همچون خواب‌

آن روزهاي خاطره‌انگيز خشگناب‌

در  توضيح اين شخصيت در  قصه‌هاي آذربايجان مي‌نويسد: «همان‌طور كه معروف است جمشيد، جامي داشته و همه چيز را در آن مي‌ديده، دوربين شاه عباس هم مخصوصا در دهات آذربايجان خيلي معروف است و چه قصه‌هاي شيريني كه از اين حيث به شاه عباس نسبت مي‌دهند و چه نقش‌هايي كه اين دوربين در افسانه‌ها بازي مي‌كند.»

نمونه‌هايي از قصه‌هاي شاه عباس‌

قصه كچلين محكمه سي (نمود چهره ناعادلِ شاه عباس): شخص تهيدستي از دست برادر ثروتمند و ظالم خود براي دادخواهي به پيش شاه عباس مي‌رود، ولي درخصوص اين موضوع به بي‌عدالتي حكم مي‌گردد و موقعيت اجتماعي بالاي برادر ثروتمند باعث مي‌شود كه بدون بازپرسي‌، محق شناخته و تبرئه شود. اجراي اين‌چنيني حكم‌، اذهان را مي‌آشوبد و چند تن از كچلان دور هم جمع مي‌شوند و دادگاهي تشكيل مي‌دهند و شاه‌عباس را هم به تماشاي جريان دادرسي دعوت مي‌كنند و پس از محاكمه طولاني، با اسناد و ادله بسيار، برادر ثروتمند محكوم شناخته شده‌، حقيقت ماجرا آشكار و باطل بودن راي شاه‌عباس ثابت مي‌شود و بدين شكل دادگاه واقعي را به شاه عباس نشان دادند و به وي مي‌فهمانند كه با بي‌عدالتي حكم داده است.

شاه عباس و مرد شيرفروش (نمود چهره عادل شاه عباس):  شاه عباس در لباس مبدل براي مطلع شدن از حال و روز مردم خود‌، در شهر گردش مي‌كرد كه به مرد شيرفروشي به نام مصطفي برمي‌خورد و به گفتگو مي‌نشيند. مصطفي در اين گفتگو از داروغه شهر و ستم‌هاي بي حد و حصر او سخن مي‌گويد. شاه او را تشويق مي‌كند كه به دربار رفته و جريان را به شاه عباس بگويد. مصطفي شيرفروش نيز روز فردا توصيه وي را عمل  مي‌كند و در نهايت، پس از اثبات خيانت و ظلم داروغه براي شاه عباس‌، وي را مجازات و مصطفي را  جانشين داروغه مي‌كند. 

 

*این مقاله در روزنامه جام جم- مورخ ۲۶فروردین سال ۱۳۸۷ چاپ گردیده .


 


 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 11:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

گاهمشماري ايراني

                                                                  

 

 

شـايد بسيار ديده‏ايم كودكاني را كه در قالب شعر و زمزمه‏هاي آهنگين چگونه به مانند بلبل! اسامي ماههاي سال را به كاملترين و زيباترين شكلش ادا مي‏كنند. و مطمئنا اگر فرزند كوچكي داشته باشيم مي دانيم كه در كنار شعر و داستان و نقاشي و آموزه‏هاي ديگر، يادگيري اسامی ماههاي سال و ديگر عناصر تقويمي يكي از مطالبي است كه در مراكز آموزشي به كودكان آموزش داده مي‏شود. شايد بتوان اين موضوع را با اطمينان گفت كه در جامعه امروزي ديگر كم‏تر كسي است كه با توجه به  اهميت و لزوم حضور تقويم، اطلاعي از تقسيمات ،  اسامي و ترتيب آنها نداشته باشد.ولي در مورد اينكه آيا همه مي‏دانندمنشا، سابقه تاريخي و  وجه تسميه اجزاي آن چيست و يا اينكه آیا تمامي والدين و مربيان و معلمان وقتي عناصر تقویمی را به كودكان مي‏آموزند از چرايي و چگونگي  آن  نيز مي‏گويند، نمي‏توان با اين اطمينان سخن گفت!…

 

 

 گاهشماري به عنوان یک عنصر فرهنگي‏، سابقه‏اي  به  قدمت ذهن  تاريخ پرداز انسان  دارد.  بشر با متوجه شدن تكرار و تغييرات فصول متوجه تغيير و گذر زمان گردید و حتي  خداياني همچون «زروان» را براي آن متصور شد. [1] در طي تاريخ، ذهن پويا و دورانديش آدمي، براي شمارش و نگهداشت حساب روزها، ظرائف ويژه‏اي بكار گرفت تا به سهولت، تقدم و تاخر روزها و حساب هفته­ها و ماهها را در ذهن نگهدارد .   براي هر يك از آنها اسامي  خاصی قائل شد. اسامی که بر پایه معیارها و اعتقادات خاص آنان استوار می­باشد.

امروزه وقتي سخن از تقويم و گاهشماري خودمان به ميان مي‏آيد تقويمي با 12 ماه سي روزه و چهار هفته‏اي به ذهن مي‏رسد كه از فروردين 31 روزه شروع و به اسفند 29 روزه ختم مي‏شود.  «در صورتيكه گاهشماري اينچنيني كه بر مبناي حساب سال شمسي و احتساب كبيسه، مي باشد حدود هفتاد، هشتاد سال پيش از اين در ايران رايج گرديده و از سال 1304 به صورت قانوني درآمده است. البته اين نوع گاهشماري و حساب كبيسه در دورانهاي گذشته تاريخ ايران نيز وجود داشته، چنانكه مطابق روايات تاريخي، اولين اصلاح تاريخ و محاسبات كبيسه‏اي را به زرتشت نسبت داده‏اند.» .و  تقويم امروزي نیز با وجود تغييراتي همچنان عناصري همچون اسامي ماهها و ... را از تقويم زرتشتي دارد. چرا كه ايرانيان، حتي بعد از اسلام، مدتها گاهشماري زرتشتي  را در ميان خود نگاه داشتند و «بجز برخي اعمال و مناسبات مذهبي به مانند روزه و حج در ساير موارد از آن استفاده كرده و جشن‏هاي خود را نيز بر منوال سابق برپا مي‏داشتند. البته ناگفته نماند بودند اشخاصي همچون غزالي كه مخالف برپاداشتن مراسم ايراني و بخصوص نوروز بودند. ولي در مقابل‏، شعوبيه بخصوص بر اجراي مراسم نوروز اصرار داشتند و برگزاري دو جشن بزرگ ايراني يعني نوروز و مهرگان را به بزرگان دين نسبت مي‏دادند.»

تقويم زرتشتي، در واقع همچون تقويم قمري مسلمانان، تقويمي مذهبي و گاهشمار انجام فرايض ديني زرتشتيان بوده و اسامي روزها و ماهها نيز انعكاس اعتقادات ديني و بر گرفته از نام   امشاسپندان مقدس‏، ايزدان و … مي‏باشد. تلاقي اين اسامي ماهها و روز هم‏نامشان‏‏، مبناي جشن‏ها و آئين­هاي 12گانه مي‏گرديد. مثل جشن تيرگان كه جشن تلاقي روز تير از ماه تير مي‏باشد و الي آخر.

  به طور كل، در گاهشماري ايران پيش از اسلام، فاقد هفته و شامل دوازده ماه سي روزه بود. با اين محاسبه، سال 360 [2]روز مي‏شد و پنج روز باقي مي‌ماند. اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ و هر يك از اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است،[3] نامی خاص داشت.

اسامي ماه‏هاي اين تقويم‏، با مختصر تفاوت، به مانند ماه‏هاي كنوني  بوده. از فروردين شروع شده و به اسفند ختم مي‏گرديد. این نامها برگرفته از اسامي امشاسبندان (اهورامزدا‏، بهمن‏، ارديبهشت‏، شهريور، اسپندارمد، خرداد و مرداد)، ايزدان و ديگر عناصر مقدس مذهب زرتشتيان مي‏باشد . و در کتاب "تاریخ اساطیر ایران" دکتر آموزگار، در این خصوص توضیحاتی آمده که به نوبه خود در خور توجه می باشد:

°  فروردين: «فروردين واژه‌اي پهلوي است و به معناي آن ماهي است كه روييدن گياهان در آن ماه است.» شروع سال با ماهي مي‏باشد كه به فروهرها و فروشي‏ها تعلق دارد. فروهرها همزادان آنجهاني آدميان هستند كه پيش از آفرينش مادي مردمان در آن جهان به وجود مي‏آيند و پس از مرگ مردمان نيز همچنان در دنياي ديگر جاودانه زندگي مي‏كنند. به اعتقاد ايرانيان باستان فروهرها‏ در ماه فروردين به زمين باز مي‏گردند و هر يك به خانه خود فرود مي‏آيند.  و از ديدن پاكيزگي و درخشندگي خانه بازماندگان خود دلخوش مي‏ِوند و براي شادكامي و بركت خاندان دعا مي‏كنند.

° ارديبهشت (اَر‎ْته وَهيشته يا اشه وَهيشته): «به معني بهترين اشه يا اته (راستي) است كه  موكل آتش و زيباترين امشاسپندان و نمادي از نظام جهاني، قانون ايزدي و نظم اخلاقي در اين جهان مي‌باشد. سخن درست گفته شده، آيين خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد كرده و مفاهيمي از اين نوع، نشانه‌اي از ارديبهشت دارند. اين امشاسپند نه تنها نظم را در روي زمين برقرار مي‌سازد، بلكه حتي نگران نظم دنياي مينوي و دوزخ نيز هست و مراقب است كه ديوان، بدكاران را بيش از آنچه سزايشان است تنبيه نكند. نماينده جهاني او آتش است. اين امشاسپند مذكر است.»

و به گفته خيام »ارديبهشت را بدين جهت به بهشت نام نهاده‌اند كه در آن، جهان همچون بهشت شود از خرمي و سرسبزي و طراوت»

° خرداد (هئوروَتات): به معني تماميت، كليت و كمال است. آب راحمايت مي‌كند و دراين جهان، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.  «و به معني ماهي است كه دهنده خورش و خوراك است به مردمان و به ثمر رسيدن گندم و جو و ميوه دراين ماه اتفاق مي‌افتد»

° تير (تيشتر): (ايزد باران و رزق و روزي)تيشتر خدايي است كه با باران در ارتباط است و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است.                                                                                                     

° اَمرداد (اَمِرِتات): به معني بيمرگي است (اَ=بي+ مرداد= مرگ) ولي  امروزه، به اشتباه  مرداد (به معني مرگ)  خوانده مي‏شود. «اَمرداد تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني است و با گياه و با پژمرده نشدن آن ارتباط دارد. اين امشاسپند مونث است. و به همراه امشاسپند خرداد نماينده رويش و زندگي هستند.»

° شهريور (خشَثْرَه وَئيريه): به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، نماد فرمانروايي بهشتي و در زمين نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بديها چيره شود. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردم را با جاري كردن فلز گداخته خواهد آزمود. اين امشاسپند مذكر است.

° مهر يا ميترا: از ايزدان (خدايان باستاني) است كه از آفرينش پاسداري مي‌كند. او خداي پيمان است و پيمانها و نظم و راستي را نگهباني مي‌كند. وظيفه مهم او نظارت بر پيمانهاست. او با هركه پيمان را بشكند دشمني مي‌كند و در اين صورت است كه به خداي جنگ مبدل مي‌شود. از اين‌رو، سپاهيان در ايران باستان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضد مهر بر بالاي اسبهايشان نيايشهايي به درگاه مهر انجام مي‌دادند و ريشه ميترائيسم (كيش مهر) در غرب از همين‌جاست. او پيش از خورشيد ظاهر مي‌شود و پابه پاي او از شرق تا غرب بر پيمان‌ها نظارت مي‌كند و همراهي او با خورشيد باعث شده است كه بعدها مهر معني خورشيد پيدا مي‌كند. و صفت «خداي هميشه بيدار» را دارد.

خيام در خصوص اين ماه مي‌گويد: «از آن جهت اين ماه را مهر نام نهاده‌اند كه ماه مهرباني مردم نسبت به هم باشد و هر كس از نصيب و بهره كشت و زرع خويش به ديگران ببخشد و انفاق كند.»

° آبان: آبان ايزد موكل بر آب محسوب مي‌شود. و ارتباط تنگاتنگي با بزرگترين ايزد مورد ستايش ايرانيان ، يعني ايزد آناهيتا، ايزد سرپرست آبهاي روان و ايستا و درياها و رودها و چشمه‌سارها» مي‏باشد. خيام مي‌نويسد:«بدين جهت اين ماه را آبان نام نهاده‌اند كه مردم در اين ماه به بزرگداشت آب پردازند. آب به جهت باران و بارش‌هايي كه اتفاق افتد، زيادتي گيرند و مردم جهت كشت پاييزه اين آب را ميان خود سهم كنند.»

° آذر (آتش، آتُر): ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده‌اند و آتش روشن، نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بود آتش ريشه كهن داشته ودر آيينهاي زردشتي مركزيت دارد. وجود آتشكده‌هاي[4] متعدد خود گواه بر اين مطلب است. از نظر خيام« به زبان پهلوي، آذر، آتش است و  به اين دليل نام اين ماه آذر است كه در آن هوا رو به سردي رود و نياز مردم به آتش بيش از پيش مي‏باشد.

° دي (خور ماه/ ماه خدا) (دَثوش / دَذْوَ): دي شكلي از نام آفريدگار در اوستات و صفت مي‌باشد به معني دادار، آفريننده و پروردگار و يك ماه از سال و سه روز در ماه را تشكيل مي‌دهد (دي به آذر، دي به دين، دي به مهر) و از اين رو يكي از ماه‌هاي مقدس و پرارج است. ابوريحان بيروني :‌«دي ماه، و آن را خورماه نيز مي‌گويند. روز اول آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هردو به نام خداي متعالي كه هرمزد است ناميده شده...»

° بهمن (وهومَنَه): به معني انديشه نيك است كه نقش مشاور اورمزد را به عهده دارد. موكل و پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است. با انسان و انديشه نيك انسان نيز ارتباط دارد؛ چون مظهر خرد آفريدگار است. اين امشاسپند مذكر است.

° اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد (سِپَنته اَرْمئيتي): آخرين ماه سال و ٍبه معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي‌آيد. ايزدبانوي زمين است و به چهارپايان، چراگاه مي‌بخشد و مظهري از تحمل و بردباري است.

 و طبق گفته خيام: «بدان جهت اين ماه را اسفندمذ ناميده‌اند كه اسفند به زبان پهلوي به معني ميوه است، يعني اندر اين ماه شكوفه‌هاي ميوه‌ها و گياهان به روييدن و شروع براي رُستن آمده شوند»

در تقویم کنونی، علاوه بر ماه، واحد دیگری به نام هفته نیز حضور دارد.  کار برد هفته  نه فقط در تقویم ایرانی بلکه در تمامی نظام گاهمشاری خورشیدی و قمری اهمیت فروانی دارد و از جمله عناصر مشترک گاهمشاری­ها محسوب می گردد.[5] از ویژگیهای  روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود.

امروز بسیاری بر این باورند که حضور و ورود هفته هفت روزه برخلاف حضور ديرينه اين ماه‏ها در گاهشماري ايراني‏، قدمتي كمتري دارد، و  آن را ارمغان اسلام  براي ايرانيان، جهت محاسبه دقيق‏تر زمان، مي‏ دانند. چرا که بر این اعتقادند که  بر طبق بسياري از پژوهش‏ها و استدلالات موجود، هفته با تقويم زرتشتي ايران پيش از اسلام که ساختار اصليش  را دوازده ماه سي روزه تشكيل مي‏داده سازگار نمي‏باشد،. و از طرفی  در هیچیک از متون کهن شناخته شده ایرانی نیز نامی از  هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این موضوع نیز تایید گردیده که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته شمار بوده و روزهای هر ماه صرفا با نام ویژه همان روز شناخته می شده است. ولی در مقابل گروهی با آوردن دلایل و شواهدی این نظریه را رد گرده و معتقدند نمی توان آن را به همه دوره های تاریخ ایران تعمیم داد. و بر این  ادعا هستند که اگرچه گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد هفته می باشد ولی در ایران باستان وجود داشته. از جمله دلایل این است که در شاهنامه فردوسی بیش از یکصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بکار رفته است.[6]

ولی آنچه مسلم است این است که در گاهشماری زرتشتی که تقویم امروزی ما دنباله رو آن است فاقد هفته بوده  و پس از ورود اسلام ، با تقسيم ماه به چهار هفته‏، اسامي سي‏گانه آن ، جاي خود را به اسامي امروزي هفته (شنبه تا جمعه) داد. در خصوص اسامي روزهاي هفته در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان آمده: «هفت روز هفته منسوب است به نام‌هاي هفت سياره[7]..»

ولی تقويم  زرتشتی اگر چه دارای هفته نبوده، ولی برای محاسبات دقیقتر، هر ماه  شامل تقسيمات كوچك تري بوده؛ به اين صورت كه  بر اساس فلسفه و ترتيب خاصي ماه به چهار بخش (دو هفت روز و دو هشت روز) تقسيم مي‏گرديد. دکتر آموزگار در توضيح اين تقسيم بندي در مقاله‏اي با عنوان «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان» ‏مي‏نويسد:« در اين گاهشماري، هر ماه به چهار بخش دو هفت روز و دو هشت روز تقسيم مي‏شد كه بر سر هر كدام از اين چهار بخش، نام اهوره‏مزدا يا صفت و لقب او «دي» ديده ميشود و براي اين كه روزهاي «دي» با هم اشتباه نشود آنها را با نام روز بعد مشخص مي‏كنند. بخش اول با نام اهورمزدا شروع و به دنبال آ‏ن نام شش امشاسبند ادامه مي‏يابد. بخش دوم، لقب اهوره‏مزدا در راس و نام خداياني موكل بر پديده‏هاي طبيعت مي‏آيند: (دي به آذر)- آذر- آبان- خود (خورشيد)-ماه- تير (موكل بر باران)- گوش (ايزدموكل بر چهاپايان و حافظ روان گاو نخستين)

بخش سوم كه هشت روز را در برمي‏گيرد با نام «دي» شروع ميشود و بلافاصله بعد آن  مهر مي‏ايد (سرور نيمه دوم سال) و روزهاي بعدي نام ايزاداني است كه با مهر مرتبط هستند: دي به مهر- مهر-سروش (ايزد فرمانبرداري كه همكار مهر در سرپل چينود است)- رش (ايزد دادگري و خداي ترازودار كه ثواب‏ها و گناه‏ها را همراه مهر و سروش در سر پل چينود مي‏ٍسنجد)- فروردين (كه با فروهرها و روح در گذشتگان ارتباط دارد)- بهرام/ورهرام (ايزد نبرد و پيروزي كه روان را در گذر به جهان ديگر ياري مي‏كند)- رام (ايزد آرامش بخش وگونه اي از ايزد واي)- باد (با ايزد واي و بهرام همكار هست)

بخش چهارم كه هشت روز است و نام دي برتارك آن است، بيشتر به ايزدبانوان اختصاص دارد: دي به دين- دين (ايزد بانوي موكل بر بينش دروني و انتخاب درست دين، ايزدي كه روان درستكار را در پل چينود همراهي مي‏كند)- اَرد/اَشي (ايزد بانوي دارايي و خوشبختي و بركت)- اشتاد (جفت آسمان در زمين و ايزدبانوي راستي وعدالت)- آسمان- زامياد (گونه اي از سپندارمذ و ايزدبانوي زمين)- مارسپند/ منثره سپند (ايزد موكل بر گفتار مقدس)- انارم/ انَغرام (ايزد موكل بر روشنايي‏هاي بي پايان)».

هر چند امروزه،  اين تقسيم بندي به طور رسمي كاربردي ندارد، ولي در بین زرتشتيان، برخي از آيين‏ها و روزهاي مذهبي همچون روزهاي نابر  بر اساس اين روزها  به جا آورده مي‏ِشود.[8]


منابع:

1.     آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2.     آموزگار، ژاله: «گزارشي ساده از گاهشماري ايران باستان»‏ مجله بخارا‏، شماره 24

3.     بيروني، ابوريحان (1363)، «آثار الباقيه»،  ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: اميركبير

4.     درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5.     رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

6.  روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاهپ

7.      مرادی غیاث آبادی، رضا: روزهای هفته در ایران باستان www.ghiyasabadi.com

8.     www.Hadeseh.com

9.     www.hamneshin.net : جشن تيرگان=جشن صلح، فريد واستار



[1]-«زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است. اما بنابر آيين زرواني‏، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي‏آورد تا پسري با ويژگيهاي آرماني اورمز داشته باشد كه جهان را بيا فريند. در پايان هزار سال، زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي‏كند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي‏شود. اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان مي‏بندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي‏شود و سعي مي‏كند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن‏، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر مي‏گردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي‏شود. زروان براي التزام به پيمانش مجبور مي‏شود كه اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند، با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد.»(ژاله آموزگار، 1380: ص 14)

[2]- «در دين –اوستا- گويد كه آفريدگان گيتي را به سيصد و شصت روز آفريدم…»(نقل از بندهش ترجمه مهرداد بهار، ص105)

[3]- ايرانيان باستان شش جشن داشتند كه به ترتيب به مناسبت آفرينش آسمان، آب،‌زمين، روييدني‌ها، جانوران و مردمان  برگزار مي‌شد كه اين جشن‌ها را گهنباران يا «گاهان‌بار» مي‌ناميدند. و جشن پنجه خمسه با ششمين گاهان‌بار  (آفرينش مردمان)مصادف بود.

 

[4]- نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[5] - "تنها تفاوت موجود در هفته شمار، روز تعطیلی قراردادی آن است که از روز آدینه تا دوشنبه در یان ادیان و فرهنگ های گوناگون متغیر است."

[6] - " ستاره شمر گفت بهرام را/ که در چارشنبه مزن کام را" (برگرفته از منبع7: رضا مرادی غیاث وند)

[7]- شنبه منصوب به ستاره زحل (كيوان)- يكشنبه منصوب به ستاره خورشيد (آفتاب)- دوشنبه منصوب به ستاره ماه (قمر)- سه شنبه منصوب به ماه مريخ (بهرام)- چهارشنبه منصوب به ماه عطارد (تير)- پنج شنبه به ماه مشتري (هرمزد) و جمعه (آدينه) منصوب به ماه زهره (ناهيد). که  مسعود سعد سلمان، در خصوص هفت روز هفته و مناسبات آن با سیارات و باورهای مربوط به آن، شعر بامحتوایی سروده است (ر.ک. به گاهشماری و جشن های ایران باستان، ص 138)

 

[8]- در اين روزها كشتن گوسفند و خوردن گوشت ممنوع است. اين روزها عبارتند از بهمن (دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش (چهاردهم) و رام (بيست‌و يكم).

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 9:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران

چكيده:

زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده‌ است »[1]  مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشته­اند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگی­های کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگی­های دیگر و گاها متفاوت به خود می­گیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضرب­المثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي‏، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سه­گانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه می­باشند) [2]، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه)[3] ،  سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛  تورات: برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسن­زاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلت‌هايي همچون مقدس، خوش‌يمن، بديمن، نحس و …  رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار می­‌دهند.

موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوش­یمن هفت و چهل  در فرهنگ مردم ایران می­باشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونه­هایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصه­های مختلف فرهنگ­ عامه و زندگی  مردم ارائه می­گردد.

 

 به­طورکلی، در باور عامه مردم، اعداد به دو دسته خوش یمن (مقدس) و بدیمن (نحس) (+ اعدادی که در این دو مقوله و همچنین بحث ما نمی گنجند و می توان بدانها عنوان "اعداد خنثی" برگزید)تقسیم می­شوند که بر اساس این باور، دسته اول، باعث خوش شانسی شده و دسته دوم بدشانسی به همراه دارد. این امر در تمامی جوامع و فرهنگها وجود دارد. به عنوان مثال در  "چین و تایوان به دلیل شباهت تلفظ عدد چهار به کلمه "مردن"، نحس  و منفورمي­باشد . و از اینرو، در بيشتر هتل­ها؛ طبقه یا اتاقی با شماره چهار ساخته نمی­شود و حتی در چینش صندلی­ اتوبوسها نیز، صندلی با شماره چهار وجود ندارد. ویا در بيشتر کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی، نسبت به عدد سیزده دیدگاه­ها و باورهای منفی وجود دارد. مثلا اگر سيزدهم ماهی از سال، با روز جمعه مصادف گردد، آن را نحس تلقی می­کنند." ((www.aryasoft.biz این عدد یکی از عمومی­ترین و شناخته­شده­ترین عددی است که در ایران و اکثر کشورهای دیگر به نحسی شناخته شده و از آن دوری می­جویند. مثلا در ایران اگر از کوچه پس کوچه های برخی شهرها گذر کنیم، هنوز پلاکهای 1+12 را خواهیم دید که ساکنانش برای در امان مانندن از نحسی عدد سیزده، آن را جایگزین عدد واقعی پلاک که 13 است، کرده­اند. و حتی برخی با وحشت از جادوی عدد سیزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه "زیاده" از آن می­گذرند، و جالب اینکه هواپیماهای بسیاری از شرکتهای هواپیمایی نیز به مانند شرکت هواپیمایی هما، با توجه به این باور عامیانه، صندلی ردیف سیزده ندارد!  و از سوی دیگر، نامبارکی و نحسی این عدد در باور مردم، زمینه­ساز مراسم سیزده­بدر گردیده است که در پی این اعتقاد، برای رهایی از شَر آن، به دامان طبیعت پناه برده و نحسی سیزده را با خوش­گذرانی، خوش­گویی و خوش­خوری به در می­کنند، تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتند! (هرچند بسیاری با رد این بحث، معتقدند در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نبوده و همه روزها مقدس و مبارک می­باشند. و پناه بردن به دامن مام طبیعت را مربوط به الهه باران می­دانند که روز سیزدهم فروردین به آن متعلق است)

علاوه بر آن، اعداد دیگری نیز وجود دارد که در فرهنگ عامه از چنین خاصیتی برخوردارند ولی به دلیل پراکنندگی و نادر بودن آن، کمتر مورد توجه می باشد. مثلا در باور مردم سنندج، عدد 46 بسیار نحس و تنفرانگیز می­باشد. به طوری که این مسئله، به معضلی در اين شهر تبديل شده است.  این عدد به حدی در شهر سنندج مطرود می باشد که برخی از ساکنان اين شهر که پلاک منزلشان46 است اقدام به برداشتن آن می کنند. هم­اکنون اين عدد در بين مردم سنندج آنچنان نحس و زشت تلقی می شود که بر قيمت کالاهايی که شماره سريال يا پلاک آنها دارای اين عدد باشد، تاثير گذاشته است  .مثلا سيم کارت­ تلفن همراه­هایی که شماره آنها حاوی عدد 46 است مشتری ندارد و قيمت آن کمتر از شماره­های دیگر است (همان)

 در مقابل این اعداد نحس، اعدادی به مانند هفت و چهل، از جمله اعدادی هستند که با تصور هاله­ای از تقدس و تبرک برای آنها، در اکثر جوامع و فرهنگ­ها، از ارج و منزلت خاصی برخورد می باشند.

در بین ما ایرانیان، عدد هفت، گل سرسبد اعداد مقدس و خوش یمن می باشد. حضور این عدد در نامگذاری بسیاری از مراکز خرید و فروش، مراکز فرهنگی، کوچه ها، میادین (ميدان هفت حوض)، محصولات  و ... جزئی­ترین بازتاب این جایگاه می باشد.

به طور کلی، هفت عددي است معروف. شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، و  اغلب در امور ايزدي و نيك بكار مي‌رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره‌هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ‌هاي رنگین کمان (زرد، آبی، نارنجی، سرخ، بنفش، سبز و نیلی)[4]،  بازگوی رحجان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است.  و اين امر در فرهنگ مردم ايران مانند بسياري از فرهنگ‌هاي جهان به طور برجسته‌اي نمايان مي‌باشد. به طوري كه در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه بعد از آن) در اعتقادات، باورداشت‌ها، مراسم و آيين‌ها، ادبيات و حتي صحبت‌هاي روزمره و عاميانه مردم و … شاهد حضور و نقش عدد هفت مي‌باشيم.

در طالع‌بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آمده كه: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق‌مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحرآميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي‌كند. و هر كسي طالعش تحت تاثير عدد هفت باشد آن را خوش‌يمن مي داند...» (فاروق صفی­زاده، 1383:164 )

 و طبق نظر ریاضیدانان "عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ اعداد سه‌ و چهار است، به‌ سبب‌ شكل‌ هندسي‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار مي­­آيند، نمايانگر كمال‌ و به‌ شكلي‌ نمادين، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است." (www.tebyan.net)

این ویژگی عدد هفت فقط در حوزه ریاضی خلاصه نمی­شود بلکه ردپای آن را در اکثر جوانب زندگی و
حوزه­های فرهنگ عامه و به خصوص محاورات روزمره مردم
نیز می­توان دنبال کرد. به عنوان مثال اصطلاح «هفت قلم آرايش » (= «هر هفت كرده»، «هفت ونه»، «هفت رنگ»)، به معنای استفاده از هفت نوع لوازم آرايشي نیست، بلكه كنايه از «آرايش بسیار و فراوان» مي‌باشد. و یا وقتی به انجام رسيدن کاری، مراحل و دشواری بسیاری داشته باشد گفته می شود از " هفت خوان" باید گذشت  و یا وقتی در جمعی سرو صدا زیاد باشد، گفته می شود " صدا آنقدر بلند است که تا هفت خانه می رود" و یا کسی که جان سخت باشد گفته می شود " فلانی هفت جان دارد" و یا " هفت کفن پوساندن" کنایه از فوت کسی در زمانهای بسیار دور می باشد. در تمامی این نمونه ها، هفت ، معنای فراتر از رقم "هفت" گرفته و به مفهوم بسیار و کمال نمود می یابد. و این نظر که سفره هفت سین در ابتدا، هفت­چين به معنی «بسيار بچين» بوده است، نیز برگرفته از همین برداشت معنایی می باشد.

و حتی طبق نظری، "هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. ترکمن­هاي ايران وقتي به سن 63 سالگي مي­رسند مراسم خاصی برپا مي­کنند." [5] (نورآقایی، www.chn.com)

و اما در خصوص قدمت‏، نقل است "سومريان قديمي‌ترين قومي هستند كه به عدد هفت توجه داشته­اند. " (صادق­زاده، 1376: 69)

و درخصوص دین زرتشت (به عنوان مذهب قبل از اسلام ایرانیان) نیز عدد هفت همواره جنبه مقدس و اهورایی داشته و دارد. در این آئین، آداب و رسوم و اعتقادات فراوانی وجود دارد که   نشأت گرفته از همين جايگاه و ارزش مي‌باشد. "آئين‌هائي مثل «هفت سين» نوروزی که بسیاری هفت سياره (هفتان) را در امر تقدس اين عدد مؤثر دانسته و گمان بر اين دارند كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب کرده و خوشبخت می شود. "

 در این دین و فرهنگ ،  به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سرديوان)[6] و هفت آتشكده مقدس[7] و هفت ستاره و هفت آسمان ( :پرده هفت رنگ نیز کنایه از آسمان است)، هفت اقلیم[8]، هفت دریا، هفت کوه، هفت شبانه‌روز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و 

همچنین می­توان، رد پاي عدد هفت را در دیگر اديان توحيدي (اسلام، مسيحيت ويهوديت) و كتب آسماني نيز دنبال نمود و به نتايج جالب و مفيدي دست يافت: در تورات نقل است كه "هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند". هفت معجزه از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذكر نموده. در اين كتاب، از هفت روح پليد صحبت شده است؛ و به نظر فرقه كاتوليك، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد.

در اسلام و قرآن (که خود مشتمل بر هفت موضوع دانسته شده است) نیز تقدس و عظمت عدد هفت بحثی عمیق می باشد. "در انديشه هاي اسلامي، نخستين عدد کامل، هفت است" (نورآقایی، www.chn.com) و با مراجعه به سوره‌هايي همچون بقره، يوسف، بني‌اسرائيل، فصل، كهف و … اين عظمت عدد هفت را درمي‌يابيم. "آيات بسياري در قرآن مي‌توان يافت كه همه نشانگر آفرينش آسمان‌ها و زمين و استواري آنها در تحت حكم الهي بر عدد هفت است و نشانگر عدم تغيير و تبديل در آفرينش الهي و دليلي هم بر تقدس كمال اين عدد است: آسمان و زمین، هردو هفت طبقه دارد، و هفت ملک (=فرشته، موکل بر آنند)، جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است؛  علاوه بر اينها مواردي چون هفت بار طواف دور كعبه، قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز، پاك شدن اشياء ناپاك با هفت بار شستن، هفت نفر قاري قرآن معروف در اسلام، هفت سال خشكسالي  و هفت سال فراواني به عنوان تعبير هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق در خواب فرعون و.... از ديگر نمودهاي حضور اين عدد در اسلام مي باشد." (صادق‌زاده،1376، ص‌ص‌ 69-71) و به "نگاه اهل حق، خداوند دارای هفت تجلی است" (اسدیان، 1384: 65، به نقل از زرین­کوب)

و جالب اینکه، ارج و قرب اينچنيني عدد هفت با صدور اسلام در ايران زرتشتي‏، تقويت و مضاعف گرديد. چرا كه ايرانيان در عين گرویدن به دین اسلام و پذیرفتن اصول، عقاید و آداب آن، برخي از اعتقادات و آداب و رسوم ملي و ديني گذشته خود را كه منافاتي با دين اسلام نداشت‏، حفظ نمودند.

علاوه بر اديان، با تورق تاريخ اساطير نيز به موارد بسياري از تجلي اين عدد سحرانگيز برمي‌خوريم. در تاريخ اساطير ايران مي‌خوانيم كه اهورامزدا هفت صفت دارد: نور، عقل نيک، راستي، درستي، قدرت، تقوي، خير، فناناپذيري؛ وجود زرتشت در خِرد اهورامزدا، هفت شبانه روز می باشد. مشيه و مشيانه (به عنوان نخستين زوج آدمي)، هفت جفت فرزند به دنيا مي‌آورند و براي ادامه نسل بشر هر كدام روانه يكي از هفت كشور مي‌شوند، هفتمین آفریده مقدس و نیک هرمزد، آتش است که درخشش او از روشنی بیکران هرمزد است و یا در داستان مسافرت ایشتر (الهه آفرینندگی و باروری)  به زیرزمین، روایت است که این الهه برای رسیدن به زیرزمین از هفت دروازه عبور نمود. 

و موارد دیگر: "هفت­گونه خط دبیری که اهریمن پنهان کرد ولی تهمورث آشکار ساخت" (صفی­زاده، 1383: 167)، بنا نهادن هفت كاخ در بالاي كوه البرز توسط كيكاوس پس از يافتن فرمانروايي مطلق بر هفت كشور و تمامي ديوان و آدميان، كشته شدن زرتشت در سن هفتاد سالگي (مشتق عدد هفت)، هفت گنج[9] و عجايب هفتگانه بارگاه خسرو وپرويز كه در هاله‌اي از اسطوره مي‌باشد [10]

در ادبيات ايران ( مكتوب و شفاهي ) نيز این مسئله قابل تعمق می­باشد. چراكه ادبيات محل انعكاس باورهاي انساني اعم از اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، علمي و ... مي‌باشد. و اکثر شاعران و نويسندگان  به آن توجه خاصي نشان داده‌اند، تا بدانجا که در همه افسانه‌ها، قصه‌ها و دیوان اشعار به این عدد برمي‌خوريم.  شاعراني چون فردوسي با «هفت‌خوان رستم»، "هفت­خوان سهراب"، "هفت پهلوان"[11] و داستان" هفتواد"، نظام گنجوي با «هفت پيکر»، عطار نيشابوري با «مراحل هفتگانه سير و سلوك»[12] و "هفت شهر عشق" (هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌ /ما هنوز اندر خم‌ يك‌ كوچه‌ايم‌) ، جامی با " هفت مثنوی"[13]، خواجه عبداله‌انصادي با «هفت حصار» ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي با «آسياب هفت سنگ»، «كوچه هفت‌پيچ»، ‌«اژدهاي هفت سر» و «ناي هفت بند» و …

با سابقه اینچنین عدد هفت ، مطمئنا حضور برجسته آن در حوزه فرهنگ عامه مردم ایران، نیز امری بدیهی و قابل پیش بینی است. همچنانکه با دقت در زوایای مختلف زندگی مردم نیز این موضوع، به تایید می­رسد. همواره در طول تاریخ ایران آداب و رسوم، مراسم، باورها، اعتقادات، افسانه ها و اعمالی بسیاری وجود داشته که بازتاب جایگاه والای این عدد می­باشد. کافی است به موارد ذیل که تنها در حکم مشتی از یک خروار می باشد، دقیق شویم:

¥ ابوریحان بیرونی، سفره هفت سین را از زمان جم می داند. و نقل می کند: "چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش باران و سبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود پیروز شد، دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان شروع شد و به همین جهت مردم گفتند: "روز نو" آمد و هرکس از مردم برای تبرک، طشتی جو کاشت و این آئین بماند که در این روز گرداگرد سرای، هفت­گونه غلات برهفت استوانه می­کاشتند. و از آن روز، حضور هفت حبوب، هفت گرده نان از هفت حبوب پخته شده، هفت شاخه گیاه، هفت خوشه، هفت جام سپید، هفت درهم سپید، هفت شمع و هفت چیز که مطلع­شان با سین است در خوانی که گاه به هفت خوان (هفت سینی، هفت قاب) می­رسید در دوره­های مختلف رواج گردید." (همان: 392-391)

¥ در "خور" رسم  است که در هفت طاقچه حیاط، جو می­کارند و می گویند "باغو" سبزه کرده اند. همچون  ايران کهن، که "بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر،  دوازده یا هفت ستون از خشت خام در اطراف حیاط دربار و یا میدان شهر برپا کرده و بر فراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می کاشتند (هنری، 1353 :52)

¥ از گذشته، خوردن هفت نوع آجیل (آجیل هفت رنگ) بی نمک در شب چهارشنبه­سوری مرسوم بوده و آن را خوش شگون می­دانند. در گذشته این آجیل توسط خود افراد تهیه می شد و جهت پاک کردن آجیل، "هفت دختر باکره" به خانه دعوت می شد... همچنین در برخی شهرها و روستاها به مانند لاریجان در این شب، آشی تهیه می شد که در آن هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت ترشی می­ریختند و بدین مناسبت "هفت ترشی آش" نامیده می­شد. (همان : 41)

¥ در آذربایجان مرسوم است برای شب چهارشنبه سوری هفت نوع خوراکی شیرین (هفت لون )،  هفت دانه روغنی، و هفت نوع شیرینی تدارک دیده می شود.

¥ در مازندران، صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست می‌کنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن می‌‌ریزند.

 

¥ در اصفهان در چهارشنبه سوری رسم بوده که پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را با بخور به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان نیز با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند (همان : 31)

¥ بعضی از مردم گردو شکستن را در گشوده شدن بخت موثر می دانند. دخترهای دم بخت در ایامی به مانند چهارشنبه سوری هفت گردو و مقداری نبات به کارگاه کوزه­گری و یا شیشه­گری می بردند. کوزه­گر آنها را پشت چرخ کوزه­گری می­نشاند و هفت بار چرخ را می­گرداند و در هربار یک گردو را می­شکست.(همان :37)

¥ در آذربایجان در شب چهارشنبه سوری، هفت بار پریدن از روی آتش را خوش یمن می دانند. و گاها به جای یک تل آتش، هفت تل آتش در یک ردیف روشن می کنند و از روی همه آنها می پرند. (هدايت، 125:1379) این رسم در اغلب مناطق ايران ازجمله مازندران‏، خراسان و ...  نیز معمول می­باشد.

¥ در روستاهای کردستان پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، کوزه نویی را به کنار جویها و آبهای روان برده و از هفت چشمه پر از آب می کنند و سه بار از روی آن می­پرند. (هنری،1353: 31)

¥ در هنگام تحویل سال همواره در بين خانواده­هاي ايراني مرسوم بوده كه  پس از خواندن دعاي سال تحويل، هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز مي­شود، مي­خوانند. و یا اینکه به وسیله زعفران بر روی کاغذی،  هفت سلام نوشته و در آب می گذارند. و خوردن این آب را در زمان تحویل سال، متبرک می­دانند. چرا که معتقدند با خواندن اين آيات، آفت­ها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور مي­کنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو مي آورند. "همچنانکه در سنت شیعه نیز روایتی است بر این موضوع: كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفت‏سلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزنده‏اى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى." (جعفریان، www.balagh.net) و در برخی مناطق این هفت سلام، بر "غولونگ آب"(زردآلو و قیسی خشک شده را که د رآب خیس کنند) می­خوانند .

¥ در زنجان رسم بوده، دختران، برای بخت گشایی ، به آب انبار می رفتند و هفت گره بر جامه­شان می­زنند و از پسران نابالغ می­خواستند تا آن هفت گره را بگشایند. (رضی، 1380: 258) و دختران شیرازی از شب قبل سیزده بدر یک نخ تابیده هفت رنگ ابریشمی را به کمر بسته و صبح روز سیزده پیش از طلوع خورشید- پسر بچه نابالغی را وادار می­کردند که گره از کمرشان باز کند تا بختشان گشوده شود. (هنری، 1353: 77)

¥ در گذشته طبق باور عامه آب هفت گَری"، سبب بخت گشایی می شد. بر اساس مطالب نگاشته شده در کتاب "از خشت تا خشت" آب هفت گری، آبی بود که مادر دختر – یا کس دیگر- از هفت دکان که نام شغلشان به "گَری" پایان می­یافت،(مثل آهنگری،مسگری، شیشه گری و...) می گرفت و پس از انجام کارهایی، طبق آدابی به نیت گشایش بخت به روی سر دختر می ریخت (کتیرایی، 97:1348)

¥ در ساری دختران صبح زود سیزده بدر از خواب برمی­خیزند و به نزدیکترین جوی خانه­شان رفته و هفت بار از جوی آب می پرند و هر بار نیت خود را تکرار می کنند.

¥ در آذربایجان رسم بوده که در روز سیزده بدر در راه بازگشت به خانه، هفت سنگ از زمین جمع کرده و به نماد دور ریختن بیماری و نحسی پشت سر خود می انداختند.

¥ در روستای "حسن لنگی" بندرعباس، در روز سیزده به­در ، شتران را با منگوله هایی به نام "گُل گُلوم پنگ" زینت می دهند که  از ابریشم هفت رنگ تهیه شده است. و با آن به سیزده بدر می­روند. (هنری، 1353 :78-77)

¥ خوان جشن مهرگان همانند سفره نوروزی می­باشد ودر آن بجز آئينه ، تخم مرغ رنگ شده ، جام پراز آب با ماهى سرخ، نانی تهیه شده از آرد هفت نوع دانه به نام "دُرون" و هفت­گونه شيرينى مکمل سفره جشن مهرگان ميباشد.

¥ در جشن­های زردشتی سه انار (به نشانه گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک) قرار دارد، که بر روی هرکدام هفت شمع می­افروزند (همان: 61)

¥ در خصوص علت پیدایش جشن آبریزان گویند که در زمان فیروز پسر یزدگرد، پس از هفت سال قحطی، باران باریدن گرفت و مردم شادی کنان به یکدیگر آب پاشیدند و از آن موعد، این رسم مرسوم گردید. (رضی، 1380: 384) 

¥ مرسوم بودن بندهای «تيروباد» (Titu-bâd)  از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) در جشن "تیرو جشن" زرتشتیان (جشن تیرگان). (همان: 664)

¥  بادبره/ بادبزه،روز بیست و دوم ماه بهمن می باشد و در خصوص  این روز روایت است: "هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسرا آمده گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسفندان جنبید. پس از آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این شهرت یافت. و سالیانی پس از آن بدان خاطر جشن بادبره برگزار شد. (رضی، 1380: 722و685)                  

¥ در روستای نخل ناخدای بندرعباس، در شب چهارده صفر فالی مرسوم است که در آن یک کاسه آب از چاه برمی­دارند و هفت برگ از درختی که خار نداشته باشد (مثل ابریشم، انار و ...) روی آب قرار می­دهند... (هنری، 1353: 40)

¥ ***در استان كهكيلويه و بوير احمد به مانند بسیاری از اقوام دیگر ایرانی، مدت جشن و پايكوبي براي يك عروسي سه الي هفت روز تعيين مي شود. پس از اينكه عروس به خانه بخت رفت به مدت سه روز تا هفت روز  با كسي ديدار نمي كند.

¥  در شهرهای گیلان، خانواده عروس هفت روز پس از عقد، داماد را به شام دعوت و پاگشا می کنند

¥ در روستاهای گیلان، رسم است سه تا هفت بار عروس را در خانه داماد به دو رچاه آب و یا حوض خانه و اگر نباشد طشتی پر آب می­گردانند و عروس سکه­ای در آن می­اندازد. و در لرستان، عروس را هفت بار دور "تژگاه" (اجاق) خانه پدر می­گردانند وسپس به خانه داماد می برند.(اسدیان، 1384: 94)

¥ در روستاي نهاوند روز پيش از عروسي، عروس بسوي رودخانه رهسپار مي­شود و هفت كوزه را از آب پر و خالي مي­كند و سپس هفت مشت گندم به آب مي­ريزد.  (هانری ماسه، 1355: 16-15)

¥ در کاشمر  خانواده داماد در شب یلدا،  هفت سینی مسی آماده می­کند. هفت پارچه الوان روی این سینی­ها قرار می­دهند و درهر سینی برنج، گوشت، شیرینی و ... می گذارند و هفت نفر آن را تا خانه عروس حمل می کنند.(شعبانی اصل،  86و1385: 99)

¥  در ابیانه، برای تزئین سرعروس، زیور مجللی تهیه می کنند به نام "تنکه"، که معمولا سکه هایی در هفت ردیف بر آن دوخته می شود .( نظري داشلي برون و ديگران، 342:1384)

¥ در خراسان‏، رسم بر این بوده، عروس كه به خانه داماد می­رسید،  در سر راه وي يك كاسه آب و  هفت مَجمعِه (هفت سيني مسي گرد بزرگ) به صورت وارونه روي زمين قرار مي‏دادند و در وسط هر «مجمعه» يك گردو و يا يك بادام مي‏گذاشتند. که می­بایست عروس بعد از ريختن آب با هفت قدم از روي سيني­ها عبور کرده و با هر قدم يك گردو و يا يك بادام را زير پاي خود می­شکست. (شكور زاده‏، 1363:  201-200)

¥ در گذشته رسم بوده در اثناي خواندن صيغه نكاح، یک نفر از زنان حاضر، بوسیله سوزني با نخ هفت رنگ ، پارچه بالاي سر عروس و داماد را به صورت نمادین می­دوخت. (همان، 177:1363) و در گوشه­ای دیگر، دو تخم­مرغ را در هفت ادویه به نیت اولاد می­جوشاندند. و هفت جواهر در هاون می­ساویدند. (هدایت، 1379: 34)

¥ ***برگزاری مراسمی خاص در هفتمین شب ولادت نوزاد،  و آویختن هفت سنجاق از لباس نوزاد برای در آمان ماندن از آسیب جن­ها. که با نامها و آداب مختلف در اکثر مناطق ایران برگزار می گردد: یدی گئجه (Yeddi geja) به معنی هفت شب(آذربایجانیان)، پَمله پر (Pamela par) (لرستان)، شب شِشِه (نام جنی که در این شب ممکن است به نوزاد آسیب برساند)، شب خیز و ...

¥ در لرستان در شب هفتم تولد ،  پیرترین زن مجلس گوش نوزاد را سوراخ کرده و به آن گوشواره­ای با حلقه ای از طلا وهفت نگین بسیار کوچک فیروزه ای که در لرستان به آن "هفت محمدی" می گویند آویزان می­کند.

¥ در خراسان، شب شِشِه، نوزاد را از زير پاي هفت دختر نابالغ رد مي­كنند. و روي لچك نوزاد هفت سوزن مي­زنند تا آل از آنها بترسد و نزديك نشود. در اين موقع يكي از زنان حاضر در مجلس مقداري برنج در كف دست مي‏ريزد و دعاي هفت قل (هفت سوره كه با قل شروع مي شود) بر آن مي­خواند و  آنها را دور تا دور اطاق مي­گرداند (شكور زاده‏، 1363: 144) و در برخي مناطق ديگر در اين شب، نوزاد توسط هفت زني كه دايره‏وار نشسته‏اند، دست به دست گردانيده مي شود. (هانری ماسه، 1355: 38)

¥  چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

¥ عَقیقه و نامگذاری کودک را در هفتمین روز تولد نوزاد، نیکو می­دانند. در حدیثی از امام صادق (ع) منقول است که : " فرزند را در روز هفتم تولد نام می نهند و پس از عقیقه، موی سرش را می تراشند و هم وزن آن، نقره یا طلا تصدق می کنند"(اسدیان، 40:1384)

¥  در بین اکثر مردم معمول است، سیسمانی در هفتمین ماه آبستنی عروس فرستاده می­شود.

¥ خواند سوره یاسین و هفت مبین برای زن آبستن، جهت در امان بودن وی از خطرات و مشکلات دوران بارداری (همان: 44)

¥ در برخی مناطق و روستاها وقتي بر بچه اي «چله افتاده» باشد، نزد دعانویس می روند و پس ازنوشتن دعا، بنابر دستور، هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد می­خرند و به آن اورادی خوانده و بر بازوی راست نوزاد می بندند. و بعد چهل روز آن را به آب روان می سپارند.

¥ "در خرم آباد لرستان و [ و دیگر نقاط ایران] نذر می کنند اگر دارای فرزند ذکور شوند موی او را تا هفت سالگی نتراشند و آنگاه که کودک به هفت سالگی رسید و یا از آن گذشت، مویش را به نیت ماندگاری می­چینند و هم­وزن آن، طلا یا پول به ضریح امام رضا (ع) فدیه می کنند."  چرا که  بیشترین آسیب­ها و خطرها را تا سنین پیش از هفت سالگی محتمل می­دانند و این آیینها و نذرهاست که در واقع سبب ی­شود کودک ایمن بماند و از دوران خطر بگذرد و به وادی ایمن هفت مقدس و هفت سالگی گام نهد(اسدیان،1384: 43-42)  

¥ در قشم وقتی کودکی دیرتر از موعد راه بیفتد، او را در زنبیلی می نهند و دو نفر زنبیل را برمی­دارند و به همراه عده ای با خواندن اشعاری تا هفت خانه می روند و هر یک از هفت خانه، مقداری خوراکی در زنبیل می­اندازند. (همان:45)

¥ "در آذربايجان در گذشته وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد باشد، اسم هفتمين آنها را «قیزبس» يعني دختربس می گذاشتند تا اولاد بعدی پسر باشد.» و در برخی نقاط نیز پسردار شدن بعد از هفت دختر را بدشگون می دانستند(هدايت‏، 42:1379)

¥ در باور عوام هفت درب بهشت به روي مادري گشوده خواهد شد كه هفت دختر دارد. اما اگر پس از هفت دختر يك پسربه دنيا بيايد به فال بد گرفته مي‏شود. (هانری ماسه، 155: 22)

¥   

¥  *** برگزاری مراسم "شب هفت"، در هفتمین شب فوت افراد.

¥ در خور مردم اعتقاد دارند که روان انسان پس از مرگ تا هفت شبانه روز بر بالای خانه می ماند. چرا که  نگران بازماندگان است .(هنري، 14:1353)

¥ یکی از آداب دفن میت این است که می گویند: « بعد از دفن مرده، به یکباره نباید آن را ترک کرد. بلکه خوب است هفت قدم رفته و دوباره بازگردند. چون كه او چشم به راه است.» (هدايت، 66:1379)

¥  باوری عامیانه بر اینکه «اگر بچه قبل از هفت سالگی بميرد به بهشت می رود»

¥ برخی­معقدند«اگر كسي­شب در خانه‌اي باشد كه يك­نفر در آنجا بميرد، بايد هفت­شب متوالي­دیگر نیز در آنجابماند»

¥ اعتقاد به اینکه "هفت قدم دنبال تابوت رفتن ثواب دارد.» و« اگر مردي از کنار تابوتی گذشت، خوب است زير آن رفته و هفت قدم، آن را بدوش ببرد و يا اينكه هفت قدم، تابوت را مشایعت کند"(همان: 65) همچنان كه در كتاب «مردم شناسي روستاي ابيانه» آمده: «در ابيانه رسم است كه اهالي، هفت قدم به دنبال جسد حركت كنند و معتقدند كه اين كار ثواب دارد» .( نظري داشلي برون و ديگران،566:1384)

¥ *** در برخی مناطق كسي را كه در اثر چشم زخم ناخوش گردد، قدري اسفند و زاج سفيد را به نيت چشم زخم دود مي كنند. پس از سوختن آن‏ هفت جاي بدن ناخوش را خال مي گذارند.

¥ متداول بودن استفاده از  "هفت مهره"  برای دفع چشم زخم در بین مردم. و همچنین  " نزله بندي" که به وسيله ني و ابريشم هفترنگ انجام می­گیرد. (هدايت، 252:1379)

¥ کرمانیها رسم دارند براي برآمدن حاجات و دفع بلا، ماهي يك تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا (هفت رقم آجیل) تهیه کرده و به هفت نفر می­دهند.  (همان: 57)

¥ مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش اَبودَردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند تهیه می شود. در مناطقی دیگر، برای ماندگاری و رفع بیماری و آفت از نوزاد، از هفت شخص محمد نام گدایی می‏کنند و با پولی که از این راه فراهم می­شود، پیراهنی برای نوزاد می خرند و بر او می پوشانند. (شكور زاده‏، 1363: 26-25)

¥ آش اُماج کُماج خراسانیها، از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی می­کند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات­و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود. (همان: 45)

¥  در بین ایرانیان معمول است سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» مي‌پزند.

¥  *** در دانش عوام، انسان موجودي است داراي "هفت اندام (دو دست‏، دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)". (هدایت، 179: 247)

¥ خراسانيها بر اين اعتقاند كه سالك ماده بر خلاف سالك نر كه يك دانه بيشتر نيست، هفت عدد است و بتدريج در هفت جاي بدن ظاهر مي شود (شکورزاده، 1363: 320)

¥  مردم مي گويند: «بليل در سال، هفت بچه مي آورد. يكي از آنها بلبل مي شود و باقي دگر سسك مي شوند»

¥ اعتقاد بر اینکه "هرکس در آئینه شکسته­ای، خود را نگاه کند،ت بختش ا هفت سال                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           ش بسته می­شود"

¥ در بین مردم روایت است:«چون يوسف­شب در آينه نگاه­كرده­بود به اين­جهت هفت سال در زندان ماند.»(همان، 78)

¥ در بين برخي، اعتقادي­است كه مي­گويد« اگر مار کسی را دنبال­کند، وی بايد از هفت­جوي آب بگذرد» (همان،108)

¥ يك عطسه علامت صبر است و در جوابش مي گويند: عافيت باشد. و براي شكستن صبر هفت صلوات بايد فرستاد. (همان: 70)

¥ باور عوام بر اين كه «سگ هفت جان دارد» و اصطلاحا "هفت جان داشتن" را به كسي مي گويند كه در مقابل سختي­ها مقاوم و "جان سخت" باشد.

¥ اصطلاحي كه امروزه به عنوان «شش ماهه دنيا آمدن» رايج است در اصل "هفت ماهه دنيا آمدن"بوده و به كسي اطلاق مي­گردد كه بسيار عجول باشد. (هانری ماسه،1355: 27)

¥  در مورد کسی که در خواب عمیق باشد، میگویند:" هفت پادشاه را خواب می­بیند"

¥ در خصوص افراد بي­كس و كار و يا بد شانس و اقبال ‏، مصطلح است كه مي گويند : "در هفت آسمان، يك ستاره ندارد»

¥ قصه هاي  "هفت جفت كفش آهني"، "هفت تا عصاي آهني"‏، "پدر هفت دختر و پدر هفت پسر"و ... به عنوان قصه هاي فولكلور محبوب آذربايجانيان

¥ در نزدیکی شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به "قلعه هفتدختران" و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته.

¥  مردم سنگسر دب اكبر را «هفت برارك» مي نامند. و بر طبق افسانه‏اي كه دارند «دب اكبر» هفت برادري هستند كه از دست دشمني نامادري و به خواست خدا به آسمان مي روند تا جاودانه شوند. و «دب اصغر» خواهر شير خواره اين هفت برادر مي باشد. (اعظمي سنگسري، 48:1349)

¥  مردم خراسان بر اين باورند كه «قوس قزح» عكس «كوه قاف» است و رنگهاي ان انعكاس تابش آفتاب در هفت رنگ جواهراتي است كه كوه قاف از آن ساخته شده است. (شكور زاده‏، 1363: 345)

¥ در برخی مناطق، براي بند آمدن رگبار، هفت كچل زنده را اسم برده، نخی را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و در حیاط و رو به قبله آويزان مي‌كنند. (هدايت، 50:1379)

¥ سرمه هفت جواهررا که ترکیبی از طلا و نقره و الماس و یاقوت و زبرجد و لعل و دُر می­باشد، قوی ترین سرمه دانسته می شود. .(کتیرایی، 331:1348) .از دیربار فلزات اصلی را هفت می دانستند و آنها را "هفت جوش"، هفت جسد"، " هفت گنجینه" ، " هفت گوهر"، "هفت جوهر"، " جواهر سبعه" و ... نیزمی نامیدند. ناصرخسرو در جامع­الحکمتین آورده: "جواهر هفت­اند از: زر، سیم، آهن، مس، ارزیز، سرب و سیماب" (معین،1338:126) و حضور هفت جواهر و جیوه را در سفره عقد نشان بر سفید بختی می­دانند. (هدایت، 1379: 35)

¥ يكي از بازيهاي آشناي كودكان و نوجوانان ايراني‏، بازی «هفت سنگ» می باشد. این بازي از دو تیم هفت نفره تشکیل می شود. و وسيله بازي، هفت قطعه سنگ متوسط به عنوان نشانه و تعدادي سنگ کوچک براي پرتاب است.                                  

 ¥و ...

 

 

علاوه بر هفت، عدد چهل ، نیز در زوایای مختلف زندگی فرهنگی، اجتماعی ومذهبی مردم ایران، معتبر و مقدس بوده و از جایگاه ویژه­ای برخوردار است. واژه های «چله نشستن»، «چل چلي» و «پيرا چله،‌ گرما چله» همگی، نشانه اهميت و جنبه نمادین و ماورائی اين عدد در فرهنگ ایران است .

در تائید این موضوع، در کتاب "آیین­های گذر در ایران" آمده است که:" عدد چهل، عدد کمال و مقدس است: به چله نشستن درویشان، ریاضت چهل روزه صوفیان، چهلم فوت (اربعین)، چهلم تولد کودک، چله تابستان و چله زمستان، چهل سالگی (سن كمال فكري انسان) سن انبعاث پیامبر (صلی الله). و اینکه حضرت یونس، چهل سال در دل ماهی (نهنگ) بود تا پالوده و پاک از کام او بیرون آمد" " (اسدیان، 57:1384)و هزاران مورد دیگر نمودهایی از جایگاه این عدد می باشد.

عدد چهل نیز گاه به مانند عدد هفت، ماهیت کمی خود را از دست داده و معنای کمال، تمامیت و فراوانی به خود می­گیرد. به عنوان مثال، همه می دانیم که کاخ چهل ستون فقط بیست ستون دارد. مقبره چهل تن شیراز ، شانزده قبر بیشتر ندارد ، و یا چراغهای چلچراغ، خیلی مانده به چهل برسد. و یا توپ و پارچه چهل تکه، واقعا شامل چهل تکه نمی باشد و ...

انا کراسنولسکا (Anna krasnowolska)، پژوهشکر لهستانی  در خصوص وجود دوره­های خاص چهل روزه در زندگی افراد می نویسد:" ... در آیین­های خانوادگی چله، دوره چهل روزه­ای است که شخص و موجودیت او با یک وضع مهم و حساس برخورد پیدا می کند. این مواقع عبارتند از : تولد، ازدواج یا مرگ. طی مدت چهل روز بعد از هر یک از این مراحل، شخص و خانواده­اش به طور خاصی آسیب­پذیر می­شوند و در معرض حمله ارواح شیطانی قرار می­گیرند. این به معنای یک دوره اغتشاش و فترت است که بعد از هر انتقال به یک مرحله تازه از زندگی اتفاق می افتد..." (اسدی57: 1376،به نقل از انا کراسنولسکا)

 

در قرآن و احادیث و روایات، نقل است:

·     " میقات حضرت موسی با پروردگارش در مدت چهل روز حاصل شده است.(سوره بقره، آیه 51)

·  قوم بني­اسرائيل به­دليل کفران نعمت و پرستش گوساله به سرگرداني چهل­ساله محکوم شدند(سوره مائده-آيه 26 ) و برای براورده شدن دعای خود چهل شبانه روز ناله و زاری می­کردند.

·  چهل سالگی، سن کمال انسان است:" هنگامي كه بنده به چهل سالگي مي­رسد خداوند به دو فرشته مراقب اومي­گويد: از اين پس بر او سخت بگيريد و همه كارهاي كوچك و بزرگ و زياد و كم را ثبت كنيد."  چراکه شخصيت انسان تا چهل سالگي شكل می­گیرد و از آن پس تحولات دروني در او سخت تر مي شود. و همچنین دانشمندان مسلمان، به ويژه آنان كه مشرب عرفاني دارند؛ به عدد چهل در زمينه خودسازي با ديده اهميت می­نگرند و براي اين عدد در فعليت يافتن استعدادهاي انسان و كامل شدن ملكات اخلاقي و پيمودن درجات معرفت تأثيري ويژه، قايل می­شوند. [14]

·  سهروردي بيان مي­کند که: "خداوند انسان را در چهل روز آفريد و هر روز صفتي به او اعطا کرد که هريک حجابي و مايه تعلق وي به دنيا بود تا اينکه در روز چهلم حجاب­ها کامل و متراکم شد."

·     حضرت آدم، چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود.

·     کسي که لقمه حرام بخورد، تا چهل شب نماز او قبول نمي­شود و دعاي وی نيز تا چهل روز به اجابت نمي­رسد.

·     هر کس غيبت مرديا زن مسلماني را کند، تا چهل شبانه روز نماز و روزه اش پذيرفته نيست.

·     در نماز شب برای چهل مومن دعا می­کنند.

·   اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می­آموزد و حکمت را در قلب و زبانش جاری می­کند.

·  هرکس  چهل حدیث حفظ نموده و در کارهای دینی از آن استفاده کند، خداوند او را فقیه ودانشمند محشور خواهد کرد.

·     نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازي که چهل سال در خانه خوانده شود.

·  کسي که نماز خود را چهل روز با جماعت و با درک تکبير اول نماز بخواند، خداوند دو برائت را براي او مقرر مي سازد: 1 - برائت از آتش دوزخ .2- برائت از نفاق

·     در ميان اهل باطن و رياضت‏شرعى، چله ( چهل روز)نشينى مرسوم می­باشد "

* علاوه بر این بخش، عدد چهل همچون هفت،  در فرهنگ عامه مردم، از آداب و رسوم گرفته تا باورداشتها و اعتقادات و حتی داستانها و افسانه ها و محاورات روزمره، به طور برجسته ای نمایان می­باشد:

¥  در خصوص علت پیدایش نوروز، در روايات ايراني آمده است که "چون سليمان بن داوود انگشتر خويش را گم کرد سلطنت از دست او بيرون رفت. اما پس از چهل روز بار ديگر انگشتر خود را بازيافت و پادشاهي و فرماندهي به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند، و ايرانيان گفتند: نوروز آمد." (رضی، 1380 : 300-299)

¥  از دوره صفویه رسم است در نوروز چهل مرتبه سوره يس را بر انار یا آب می خوانند و بر سر سفره نوروزی می گذارند. و پس از تحویل سال به یمن سلامتی و برکت از آن می خورند. (جعفریان، www.balagh.net)

¥  در بعضي از مناطق آذربايجان شرقي، صبح چهارشبنه سوری، مردم کاسه يا کوزه آب را برداشته و نزد روحاني محل مي بردند. اين روحاني بر آن آب، چهل بار سوره ياسين می­خواند. و خوردن این آب را در هنگام تحویل سال، خوش­یمن می­دانند.

¥     در مازندارن در شب چهارشنبه­سوری آش "چهل­گياه" مي‌‏پزند و آن را جهت مداوای بیماری موثر می­دانند.

¥  در گذشته،  شیرازیان هر ساله در چهلمين روز پس از عيد نوروز در محوطه جلوي آرامگاه سعدي جمع مي­شدند و آش نذري که در فارس به آن«ديگ جوش» می­گویند، مي پختند و از بامداد تا شب به شادي می­پرداختند.

¥  مردم قوم لک بر این باورند که "جكه ماتي (پرنده اي كوچك تر از گنجشك)چهل روز مانده به فرا رسيدن نوروز 40 عدد ريگ به آشيانه اش مي برد و با گذشت هر روز، يكي از آنها را از لانه بيرون مي اندازد و با تمام شدن ريگ ها كه پايان زمستان است به پرواز در آمده و بر روي شاخه هاي درختان يا خارهاي كم پشت به رقص درمی آیند."(نوروزدر باور لک­ها، .www. lakestan.com)

¥  نیاكان ما، با متوجه شدن اولین شب بلند سال در اول زمستان گاهشماری خود را چهل روز ،  چهل روز تقسیم نمودند. و در پی آن، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم گردید.  که یلدا (تولد خورشید در روز نخست چله بزرگ) و جشن سده (جشن چهلمین روز تولد خورشید، و مصادف با پایان چله بزرگ می­باشد) یادگار این دو چله می باشد.

¥  در آبادی­های جیرفت، شب دهم بهمن ماه، آتش بزرگي بنام آتش سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان"چله بزرگ" است در ميدان ده برمي­افروزند و مي­خوانند: سده سده دهقاني، چهل كنده سوزاني، هنوز گويي زمستاني. (روح­الامینی، 1376: 128)

¥     جشن چِلمو یا چهلمین که در چهلمین روز از نوروز میان زرتشتیان کرمان برگزار می­گشت. (رضی، 1380: 652)

¥  در گذشته آذربایجانی­ها رسمی داشتند که بدان "منجوق ساللاماخ" (منجوق اندازی) می­گفتند.  این رسم بدین شکل بود که در شب عيد قربان تعدادی از جوانان  گردهم آمده و يک کوزه با دهانه گشاد را پر از آب کرده و درون آن چهل عدد گندم و چهل عدد ريگ می­انداختند. سپس هرکس با انداختن يک عدد منجوق يا شئ منحصر به خودش در آن، فال می­گرفت.

¥  ***در تمامی مناطق ایران، سعی می­کنند تا چهلمین روز تولد نوزاد، مادر و نوزاد را تنها نگذارند. و می­گفتند:"تا چهل روز یک پایش این دنیا و یک پایش آن دنیاست" (کتیرایی، 52:1348) همانگونه که لرستانی ها نیز معتقدند زائو باید مدت چهل روز را در قرنطینه سرکند تا نه از همزادش آسیب ببیند و نه دیگری که چله­دار است، گذرش به او بیفتد." ( این را هم بد شگون می دانند ). (حنیف،www.lorestan.org)

¥  در گذشته، هنگام نامگذاری کودک، پدر و مادر به نوزاد رونما می­دادند. که اگر نوزاد پسر بود، معمولا یک چهل بسم­الله که از طلای ناب درست­ شده بود،و ... رونمای نوزاد بود. (کتیرایی، 57:1348)

¥  طلسم چهل بسم الله"  از جمله دعاهایی است که همراه نوزاد برای محفوظ ماندن از مرگ، قرار میدهند. همچنین در روز عاشورا برای کودکانی که نذر پوشیدن لباس سقایی دارند استفاده می شود.

¥  در گذشته در برخی مناطق از جمله لرستان رسم بوده که در حمام روز چهلم که آخرین حمام دوران زایمان است، مادر و نوزادش را "چلّه‌ بُري‌» و يا «چله بندي» (آداب‌ زدودن‌ اثرات‌ جادويى‌ و نازايى‌) می­کردند. یعنی آنها را  با «جام‌ِ چهل‌ كليد» غسل می­دهند. بدین­نیت که قضا و بلا از او و نوزادش دور شود و از گزند و بیماری ایمن باشند . روش دیگر این بود که تخم مرغی را سوراخ کنند و پس از خالی کردن محتویات آن ، چهل بار آن را ازآب پر کرده و در ظرفی خالی می­نمودند. سپس آن آب را بر سر زائو می ریختند . و برخی نیز، کاسه ای را پر از آب می کردند وچهل دانه ریگ به عدد روزهای چله درآن قرار داده  و بر سر مادر خالی می نمودند. (حنیف، www.lorestan.org). در اکثر مناطق، جام «چهل کليد» برای بخت گشایی نیز به کار می­رفت.

¥  همچنین وقتی عروس یا زنی آبستن نمی شد، در آغاز می پنداشتند که چله بر او افتاده (یا: چله گیر شده) و برای این که آبستن شود، باید چله بری کند که طبق گفته محمود کتیرایی در کتاب "از خشت تا خشت" این چله بری به چند گونه می باشد از جمله اینکه "به نخ نتابیده، چهل بار سوره یوسف می خواندند و هر بار یک گره به آن نخ می زدند و آن را به مردمی دادند تا به کمر خود بیندد. (کتیرایی، 1348: 2-5)

¥  در گذشته می گفتند:"بچه در رحم مادر چهل روز نطفه است، چهل روز خون است و چهل روز گوشت جویده است..." (همان: 7) همانگونه که سعدی می گوید:

¥  به صورت آدمـــــی شد قطـــره آب                  که چل روزش قرار اندر رحم ماند                          

ورگرچل ساله را عقل و ادب نیست                   به تحقیقش نشاید آدمی خوانـــــد (گلستان،ص156)

¥  براي داشتن بچه زيبا و خوب، سوره ياسين را چهل بار مي خوانند و روي چهل سيب سرخ مي‏دمند. (هانری ماسه،1355: 21)

¥  در خراسان، وقتی نوزادی به طور سنتی در منزل به دنیا می آمد،  چهل سوزن و چهل سنجاق در جفت بچه فرو میکردند و آن را در پارچهای سفید پیچیده و در کوزههای سفالینِ گشادِ آب ندیده میگذاشتند و یا آن را فقط با یک دانه زغال در باغچة خانه چال میکردند. (شكور زاده‏، 1363: 139)

¥  در ابیانه، کودکی که پس از یک سالگی هنوز راه نیفتاده باشد، آیین "سلطان سبدی" را به جای ­­­می­آورند. بدین ترتیب که مادر، کودک را در سبدی قرار می­دهد و سبد را بر سر گذاشته و به درِ چهل خانه
می­رود و اشعاری می خواند. اهالی خانه نیز مقداری خوراکی در سبد می ریزند. از این خوراکی ها مقداری به کودک می دهند تا سستی او دفع شود و قوت راه رفتن بیابد. (اسدیان،1384:  86-85 ، به نقل از نظری داشلی برون و دیگران)

¥  نورآبادی­ها (لرستان) درشب چهلم تولد ، بچه را در بغل می­گیرند و به خانه­های مختلف می روند . اهل هر خانه مقداری حبوبات به عنوان هدیه به اولیاء بچه می دهند ومادر وخواهران به اتفاق زمان دیگر روستا ، حبوبات جمع آوری شده را که بیشتر از نوع گندم ، ماش ، عدس ، ونخود است می پزند وبین اهل روستا تقسیم می نمایند تا نذری باشد برای درامان ماندن نوزاد از خطرات و بیماری­ها. (حنیف، www.lorestan.org)

¥  برای تهیه "آش دندانی" ، قبل از مخلوط كردن همه مواد و بُنشن آش، ابتدا از هر يك از بنشن­‏ها، چهل عدد مي­شمارند و در قابلمه مي­ريزند.

¥  ***همانند چهلمین روز تولد نوزاد، چهلمین روز فوت افراد[15] نیز، مراسم ویژه­ای با باورها و آداب خاصی ، به جای آورده می­شود. نمونه شاخص آن، مراسم"اربعین حسینی" است که در چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) و شهیدان کربلا، با آداب و آئین­های متنوعی در بین شیعیان برگزار می گردد

¥  نقل است در گیلان زنان در سوگ عزیزانشان، از چهل روز تا یک سال و مردان از یک هفته تا چهل روز سیاه می پوشند.(اسدیان، 1384: 126)

¥  در خور مردم بر این باورند که روان انسان پس از مرگ تا روز چهلم بالای گور  پرواز می کند و سپس به جهان جاوید می شتابد. (البته در بندهش نقل است که روان، سه شب بالای سر خود می نشیند و ا زاین رو سه شب در آنجا آتش می افروزند[16] .(هنري، 14:1353)

¥  در خراسان اعتقاد مردم بر اين است كه در روز هفتم و چهلم كه سر قبر مرده مجلس يادبود مي­گيرند، روح از آسمان به زمين مي‏آيد و در كنار جسد قرار مي‏گيرد ... (شكور زاده‏، 1363:224)

¥  در ايل بختياري، جسد را هفت بار مي‏شویند (غسل می­دهند) و سپس در كفن مي پيچند. و براي اينكه مطمئن شوند گناهان مرده آمرزيده شده بايد پس از آنكه او را بخاك سپردند، سوره القدر را بياد او بخوانند و بعد هفت خط روي گور او بكشند (هانری ماسه،1355: 161و182)

¥  در ابیانه، در گذشته رسم بر این بود که بازماندگان به مدت چهل روز، پیش از غروب خورشید، جلوی خانه خود آتش می افروختند و مردم برای تسلای ایشان و خواندن فاتحه بدانجا می آمدند.( نظري داشلي برون و ديگران، 572:1384)

¥  در شهرستان لردگان چهارمحل و بختیاری بعد از دفن به مدت چهل روز بر روی گور مرده، چراغ روشن می کنند تا مرده احساس تنهایی نکند (اسدیان، 121:1384، نقل از حسنی و دیگران) و تا چهل روز بر گور مرده آب می ریزند. چرا که ریختن آب بر گور، روح مرده را صفا و آرامش می بخشد.

¥  در کردستان سه بار جهت مردگان خیرات می­کنند. یکی از آنها، ولیمه­های شب سوم و هفتم است که تعداد میهمانان آن حدود چهل تن می­باشد. (همان: 127)

¥   رواج آئين «چهل قرآن» در چهارمحال و بختياري

¥   در بین اکثر ایرانیان نذر مجالس چهل یاسین برای براورده شدن حاجات مرسوم می­باشد.

¥ در لرستان در ایام محرم رسمی است به نام "چهل منبر"، در این رسم، دختراني سياه­پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي ، از اول صبح عاشورا، ، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواسته­هاي مختلف بويژه بخت­گشائي در هر جلسه و مراسم عزاداري يك شمع روشن ميكنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن كنند. همچنانكه صادق هدايت در كتاب نيرنگستان مينويسد: « شب عاشورا ا اگر در چهل منبر، شمع روشن بكنند، اگر مرادي داشته باشند برآورده ميشود» (هدايت، 77:1379)

¥ جهت آیین احضار خواجه خضر، قدیمی ها آدابی قائل بودند. جهت این امر، زنی که این کار را به عهده میگرفت باید مدت چهل روز صبح زود که همه خواب بودند، کوچه را آب و جارو می کرد و معتقد بودند که صبح روز چهلم، ناگهان خضر به شکل چوپان یا خره فروش و ... می آید و حاجتش را برآورده می کند.

¥ آئین چله نشینی، چهل روز به طول می­انجامد. و خوراک چله نشین­ها از چهل مغز بادام یا گردو شروع می­شده و هر روز یک بادام یا گردو کاسته می­شده تا روز آخر ... (هدایت، 1379: 51)

¥ *** در جندق هرگاه شخصی (به خصوص بچه) دچار بیماری سختی شود،برای رفع چشم زخم و بیماری، یک نفر زن لباس سفید می­پوشد و یک دانه چشم­چین به یک دست و زنبیلی در دست دیگر گرفته و به در خانه ها می رود و از خانه­ها در خواست دوا و خوراکی برای بیمارش می نماید و نهایتا همه آنها را پخته و به ناخوش می دهند و اگر از این راه، پارچه­ای به دست آمده باشد از آن،  لباس چهل تکه­ای درست کرده و بر تن ناخوش می کنند.

¥  در ابیانه اگر نوزادی فوت کند، برای اینکه نوزاد بعدی فوت نکند، برای وی کت چهل تکه می دوزند. و چهل تکه این کت از چهل زن گرفته می شود. .( نظري داشلي برون و ديگران، 340:1384)

¥ در بین مردم سنگسر، چاره زگيل دست وپا را آن می دانندكه چهل دانه برنج سرخ رنگ را جدا كرده و دور از چشم ديگران درجائي زير خاك دفن كنند. و اعتقاد بر این است چون چهل روز از اين كار بگذرد برنج پوسیده و زگيل از دست وپا محو خواهد شد.

¥  در ابیانه، برای درمان لک سفید داخل چشم، به مدت چهل  روز آب برنج را به همراه نبات می خورند .( نظري داشلي برون و ديگران، 456:1384)

¥  در بسیاری از مناطق ایران، از جمله در خراسان، در صورتی که بارش باران به طول انجامد، نام  هفت يا چهل کچل را با مركب روي كاغذ مي نويسند و کاغذ را در كنار باغچه زير باران قرار مي دهند و معتقدند وقتي نام كچل‏ها از صفحه كاغذ محو شود‏، باران بند خواهد آمد. و كار ديگري كه مي كنند اين است كه نخي به دست مي‏گيرند و نام چهل و يك كچل را يك به يك به زبان مي آورند و با نام هر كچل يك گره به نخ مي زنند (در عالم خيال بخت كچلها را مي بندند) و معتقدند همينكه گره چهل و يكم زده شد باران بند خواهد آمد. و برای بند آمدن رگبار، یکی از کارهایی که می­کنند این است که چهل "ق" روی یک تکه کاغذ نوشته و رو به قبله آویزان می­کنند. (شكور زاده‏، 1363: 349-348)

¥  مردم سنگسری اعتقاد دارند که اگر رعد بی­موقع (مثلا در اواخر پائیز یا زمستان) به صدا درآید، چهل روز پس از آن بارندگی نخواهد شد. (اعظمي سنگسري، 50:1349)

¥  ***در بين ايرانيان، همسايه از ارج و قرب بسياري برخوردار است. در گذشته مي گفتند: "رسم همسايه داري تا چهل خانه بايد به جاي آورده شود."

¥     در بین ايرانيان‏، در صورت شايعه پراكني، ضرب المثل«يك كلاغ را چهل كلاغ كردن.»  بسيار مصطلح مي­باشد.

¥  و در اسطوره آمده که وقتی کیومرث مُرد، خونش به زمین ریخت که پس از چهل سال، از آن، گیاه مشیه و مشیانه (آدم و حوای اسطوره ای) به وجود آمد.

¥  در خصوص كوه قیرخ قيز ( چهل دختر ) که در 5 كيلومتري جنوب شهر درگز قرار گرفته، باوری است که می­گوید در زمان هاي قديم چهل دختر در نزديكي اين كوه در چمنزارهاي اطراف گردش مي كردند كه سوران دشمن از دور پيدا و قصد اسير كردن دختران را داشتند. دخترها فرار مي كنند و به نزديكي كوه مي رسند.  به جای "يا هو" ( يا خدا ) به اشتباه گفتند "يا كوه" يعني از كوه مدد خواستند. در كوه شكافي باز شد چهل دختر وارد آن شدند ، شكاف بسته شد و ديگر كسي آن دخترها را نديد. امروزه آن شكاف باقيست ، آب صاف و زلالي از زير آن جاريست كه مي گويند اشك چشم دختران است

¥     چاه «قيرخ ارشين» (چهل ارش)، از دیگر مواردی است که در افسانه های آذربایجان به آن بر می خوریم

¥     و برخی براین باورند که هر کس چهل روز صبح، شبنم نخود بخورد، صدایش باز می شود. (هدایت، 1379: 102)

¥     برخی معتقدند که هر کس چهل روز گوشت نخورد، دیوانه می شود. (همان: 74)

¥     اعتقاد عوام بر اینکه سي كه تا 40 روز گوشت نخورد مسلمان نيست و بايد بيخ گوشش اذان گفت. (همان:157) و اینکه    هر كس چهل و يك شنبه پياز بخورد حاجي مي­شود (همان: 157)        

       ¥و...

 


سخن پاياني:

دانستیم که بحث در خصوص اعداد، از زمانهای بسیار دور از جمله دغدغه­های ذهنی بشر بوده و همواره در طول تاریخ، پرداختن به این موضوع که در ورای مفهوم کمی اعداد، مفاهیم کیفی، کارکرد، ارزش و معانی بسیاری نهفته، زمینه­ساز بسیاری از مطالعات و نظریه­پردازی­ها گردیده است. تا بدانجا که ارسطو بر این اعتقاد است که "عدد منشاء و جوهر همه چیز است" و یا شاگردان فیثاغورث بر این اندیشه تاکید می­ورزند که: « هر چيز که بتوان آن را شناخت، عدد دارد، زيرا ممکن نيست بتوان بدون عدد چيزي را درک کرد يا شناخت».

وجود نمودهای فراوانی از اعداد در عرصه­های مختلف زندگی و فرهنگ عامه مردم،  که در این مقاله به نمونه­های مختصری از آن اشاره گردید، خود موید این واقعیت و نشانگر ضرورت و اهميت انجام  مطالعات منسجم­تر و وسیع­تری در عرصه فرهنگ گسترده و متنوع کشوری مانند ايران مي­باشد.

 

 

 منابع:

1.    اسدیان، محمد ، "آیین­های گذر در ایران: بررسی تطبیقی آیین­های ایرانی در حوزه­های فرهنگی و جغرافیایی"،تهران: انتشارات روشنایی، 1384

2.    اعظمی سنگسری، چراغعلی : "باورهای عامیانه مردم سنگسر"، مجله هنر و مردم، دوره 8، شماره 93-92-   خرداد و تیر 1349

3.         آموزگار، ژاله: "تاریخ اساطیر ایران"، تهران: سمت،1380

4.    حسن زاده، آمنه، " سيزده به در، حسن ختام آيين هاى نوروزى "، روزنامه ایران، ، سال دوازدهم، شماره 3430، ص 4، (8 فروردین 1385)

5.    رضی، هاشم ، "گاهشماری و چشنهای ایران باستان"، تهران: انتشارات بهجت، 1380

6.    روح الامینی، محمود، "آیینها و جشن­های کهن در ایران امروز: نگرش و پژوهشی مردم شناختی"، تهران: آگاه،1376

7.         شکورزاده، ابراهیم ، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش، 1363

8.    شعبانی اصل، فاطمه، " آیین شب چله، فصلنامه فرهنگ و مردم ایران، شماره­های 8-7، زمستان 85 و بهار 86، ص­­ص 101-89)

9.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376، ص‌ص‌ 69-71.

10.     صفی­زاده، فاروق ، "طالع بینی آریایی"، محمد ملکان سرشت، چاپ دوم، تهران: آشیانه کتاب، 1383

11.     قنبري عديوي‏، عباس ‏، «آيين چهل قرآن در چهارمحال و بختياري»، فصلنامه فرهنگ مردم ايران، شماره­هاي 8-7‏، زمستان 85 و بهار 86

12.     کتیرایی، محمود ، "از خشت تا خشت"، تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی،1348

13.  ماسه، هنری ، "معتقدات و آداب ایرانی"، ترجمه مهدی روشن­ضمیر، تبریز: موسسه تاریخ و فرهنگ ایران،1355

14.     معین، محمد ، "تحلیل هفت پیکر نظامی"، بخش اول،  تهران:دانشگاه تهران، 1338

15.  نظری داشلی برون، زلیخا و دیگران ،"مردم شناسی روستای ابیانه"، تهران: سازمان میراث فرهنگی (پژوهشکده مردم شنای)،1384

16.     هدايت، صادق ، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم، 1379

17.     هنری، مرتضی : "آئین­های نوروزی"، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1353

18.  وجداني، بهروز ، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117

19.     بی نام، روزنامه رسالت، "راز عدد چهل"، ، شماره 6103، صفحه 7، (17 اسفند 1385)

بی نام، " رمز و رازهاي عدد چهل ازمنظرقرآن و روايات" ، روزنامه کیهان،سال شصت وچهارم، شماره 18757، ص 6، (17اسفند1385)

 

منابع اینترنتی:

1.     بی نام،" آداب عزاداري در ماه محرم": سایتwww.irib.ir

2.     بی نام، "نگاهي به آئين هاي نوروزي در گذر تاريخ" : سایت www.tebyan.net

3.     بی نام، "نحس بودن عدد چهل و شش در سنندج" : سایت www.aryasoft.biz

4.     نورآقایی، آرش: "ریشه اعداد کجاست؟"، سایتwww,chn.ir

5.     محمد رضا غضنفري كفشگر، " فرهنگ مردم گتاب": سایتwww.mazandnume.com   

6.    بی نام، "نوروزدر باور لک­ها": سایت www. lakestan.com

7.    حنیف، محمد: "باورها و آئین­های تولد در لرستان": سایت www.lorestan.org

 

 


 


[1] - فيثاغورث و يارانش اعتقاد داشتند که همه نمودهاي جهان، چه زميني و چه آسماني بازتابي از اعداد هستند. ازنظر افلاطون اعداد مظهر هماهنگي عالمند و از نظر ارسطو، عدد منشأ و جوهر همه چيز است. در فلسفه يوناني اعداد فرد مذکر و اعداد زوج مؤنثند و اين يعني اينکه اعداد جنسيت دارند. يا به عبارتي آن‌ها را داراي شعور فرض مي‌کردند. همچنين تعداد قرباني براي ايزدان آسماني، فرد و براي ايزدان زميني زوج بود.(نورآقای، www.chn.com)

 

[2] -  نویسنده مقاله "ریشه اعداد کجاست؟" در بخشی از این مقاله در خصوص عدد سه اینگونه می­نویسد که :" «سه» جزء اعداد مقدس به شمار مي آيد. «سه» نخستين عدد در برگيرنده واژه «همه» است و ثالوث (Triad) يعني عدد کل، زيرا شامل آغاز و ميان و پايان است. سه تداعي کننده: انسان (بدن، جان، روح)، چرخه حيات (تولد، زندگي، مرگ)، سيکل کامل (آغاز، ميان، پايان) و (گذشته، حال، آينده) است. سه عددي است که وقتي با عدد بعدي يعني «چهار» جمع ميشود عدد مقدس هفت و وقتي با آن ضرب مي شود عدد دوازده را به وجود مي آورد. «سه» به معني تحقق امور هم هست: تا سه نشه بازي نشه، يا اينکه سه هورا مي کشيم. سه عدد نيکروزي است: همه چيزهاي خوب سه تا هستند (بنا به باورهاي اسکانديناويايي و توتني). در کيمياگري ترکيب سه تايي گوگرد، جيوه و نمک مظهر روح، جان و بدن هستند. در مسيحيت نماد تثليث است که اين تثليث را ما در بيشتر فرهنگها مشاهده مي کنيم. براي مثال: • پدر، پسر، روح القدس در مسيحيت،• برهما (خداي آفريننده)، ويشنو (خداي نگهدارنده)، شيوا(خداي ويران کننده) در فرهنگ هندو. • اهورامزدا، مهر، آناهيتا يا تثليث زروان، اهورامزدا، اهريمن در ايران باستان و...

 

[3] - برطبق نظر فيثاغورث، مربع  [با داشتن چهار ضلع ] نماينده وحدت گونه­ها و نشان دهنده برابري يك چيز با خودش است و ميتواند نمادي از عدالت قانون تلقي شود كه همه را به يك چشم مي نگرد و از نظر افلاطون، مربع نماينده هماهنگي است كه عاليترين فضيلت به شمار مي­رود. (نورآقای، www.chn.com)

[4] - هر یک از این رنگها به یکی از سیارات هفتگانه و و همچنین یکی از روزهای هفته اختصاص دارد. (معین، 1338: 129)

[5] - آيين "آق آش" /Âgh Âsh/ يا جشن 63 سالگي يكي از مراسم مربوط با پيامبر است. که در ترکمن صحرا (استان گلستان) و بین ترکمن ها رایج است. هر ترکمن وقتی 63 سال می شود به افتخار 63 سال زندگی پر ارج و با عزت پیامبر اکرم (ص) جشن بر پا می کند.

 

[6] - هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره‌تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره،ساوول، ناهيه، تَيريز، زَيريز و آئِشمه

[7] -نام اين هفت آتشكده عبارت‌اند از : آذرمهر- آذرنوش- آذربهرام- آذرآيين- آذرخرداد- آذربرزين- آذرزردهشت

[8] - اُرزه، سَوَه، فرددفش، ویددفش، وروبرشت،وروجرشت، خونیرس)

[9] - گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسياب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتيف

[10] - گنج گاو- دستمال نسوز- تاج ياقوت نشان- تخت طاقديسي- طلاي مشت‌افشار- گنج بادآورده- شطرنجي از ياقوت و زمرد

[11] - شاهنامه بر اساس هفت پهلوان بنا شده است: 1- فریدون، 2- ضحاک، 3- سیاوش، 4- فرود، 5-پیران، 6- رستم، 7- بهرام چوبینه

[12] -  طلب- عشق- معرفت- استغنا- توحيد- حيرت-فنا

[13] - سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، "تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «يوسف‌ و زليخا»، «ليلي‌ و مجنون» و «خردنامه"

[14] - بنابه روايتي از امام صادق (ع) انسان در 33 سالگي به رشد كامل جسماني خود مي رسد و اين رشد تا چهل سالگي ثابت است و از آن پس، بدن رو به كاستي مي رود.

[15] - در نقاط مختلف ایران، مرسوم است برای برگزای مراسم چهلم اگر مرده صاحب اولاد باشد، به تعداد فرزندان او از چهل روز می کاهند و اینچنین روز برگزاری مراسم را مشخص می کنند.(اسدیان، 128:1384)

 

 

 

* این مقاله بامختصری اصلاحات درفصلنامه فرهنگ مردم ایران-شماره۱۰- پاییز۸۶ به چاپ رسیده

 

در ضمن در صورتی که در خصوص نمودهای دیگر اعداد

 

در فرهنگ ایران و دیگر ملل مواردی می دونستید لطفا

 

در این قسمت برامون کامنت بذارید.  

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

ردپای عدد د"هفت" در آثار فولکلوریک صادق هدایت

 
 
                                                     
 
                                               
بدون شك صادق هدايت از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته است. وي كار فرهنگ عوام ايران را با جديت خاصي تعقيب مي‌كرد. براي اطلاع از اين فرهنگ بسيار غني پراكنده به تمام دوستان و آشنايان و هر مجمع و محفلي كه دسترسي داشت سپرده بود هرچه از اين مقوله مي‌دانند يا در دسترس دارند براي او ارسال كنند. در اين زمينه در مورد داستان‌هاي محلي و عاميانه و افسانه‌هاي تخيلي، ترانه‌هاي محلي از هر نوع و با هر لهجه محلي، امثال و ضرب‌المثل‌ها، اعتقادات خرافاتي و محلي و مذهبي و سنتي و غيره تاكيد بسيار داشت.

اوسانه (1310) بيشتر موضوع ترانه‌ها مطرح هستند. شايد اين نخستين اثر از يك نويسنده محقق است كه ترانه‌هاي عاميانه ايران را چنين دقيق تجزيه و تحليل كرده در اين زمينه تا عمق نژاد آريايي و اسناد مذهبي ترسائيان و كليساي مسيحي پيشرفته است

نيرنگستان (1312) در اين كتاب مجموعه‌اي از اعتقادات، خرافات، باورهاي مذهبي، سنت‌ها و امثالهم آمده و در هر مورد توضيحاتي داده شده است. در كتاب نيرنگستان پانويس‌ها تصوير شفاف و روشني است از مطالعه هدايت درباره ريشه فرهنگ عاميانه مردم ايران و اشاره به نوشتارهاي گذشتگان چه در ايران و چه درخارج از ايران.

هدف این بخش، بررسي و جستجوي  عدد هفت در مجموعه آثار فولكلوريك صادق‌هدايت مي‌باشد. صادق‌هدايت به عنوان يكي از نخستين نويسندگان و پژوهشگراني است كه با فرهنگ عاميانه مردم ايران برخورد بسيار جدي و علمي داشته و مجموعه نفيس و غني در اين زمينه به يادگار گذاشته است؛ اثاري كه به نظر مي‌رسد با دنبال نمودن رد پاي عدد هفت در لابلاي آداب و رسوم‌، قصه‌ها و افسانه‌ها، ترانه‌ و متل‌ها، امثال و اصطلاحات محلي و ... جمع‌آوري شده در آن، مي‌توان، نمونه‌هاي متعدد و ارزنده‌اي در خصوص جايگاه اين عدد سحرآميز و مقدس در فرهنگ مردم  ايران يافت و ارائه نمود.

صادق هدايت خود در بخشي از كتاب نيرنگستان درخصوص عدد هفت اينچنين مي‌نويسيد: « عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار بخصوصي است ودر همه افسانه‌ها و قصه‌هاي قديمي به آن برمي‌خوريم. در قصه‌ها هفت‌ كفش آهني و هفت اعضاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره»

 

 

1-  نيرنگستان

 

1-1- آداب و تشريفات زناشويي

-  تشريفات و اعتقاد مربوط به روز عقد: ساويدن هفت جواهر در هاون/ جوشاندن دو تخم‌مرغ در هفت ادويه به نيت اولاد/ دوختن زبان مادر شوهر و خواهر شوهر با نخ هفت رنگ در بالاي سر عروس/ «هفت جواهر و جيوه براي سفيدبختي است».

 

2-1- زن آبستن:

- فوت كردن هفت مبين ياسين به قفل بسته شده به كمر زن آبستني كه لك ديده يا خطري متوجه او شده باشد.

 

3-1- بچه:

- انعام گرفتن ماما براي چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد

- منتقل كردن بچه توسط زائو به گهواره در شب هفتم تولد

- «كسي كه هفت دختر داشته باشد اگر پسر پيدا بكند بدشگون است»

- «در آذربايجان وقتي در خانواده‌اي اولاد دختر زياد است اسم هفتمي آنها را «قزبس» يعني دختربس است مي‌گذارند تا پشت او اولاد پسر پيدا بكنند.»

- «و چون تيغ برهنه پيش كودك هفت روزه بنهند آن كودك دلاور برآيد.»

- «در رشت معمول است كه پوست ختنه را به شاخ درخت انار سيخ مي‌كنند و تا هفت روز بالاي سر بچه‌اي كه ختنه شده مي‌گذارند.»

 

4-1- اعتقادات و تشريفات گوناگون

- «سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشت‌پا» كه آش رشته است مي‌پزند.»

 - «براي بند آمدن رگبار هفت كچل زنده را اسم برده يك نخ را به اسم هر كدام يك گره مي‌زنند و رو به قبله در حياط آويزان مي‌كنند و …»

- «براي گرفتن مهره مار وقتي كه مارها جفت مي‌شوند كسي كه داوطلب گرفتن مهره است بايد تنبان آبي پايش باشد، به محض ديدن مارها تنبان خود را كنده، روي آنها بيندازد و آن‌قدر بدود تا از روي هفت جوي آب بگذرد، …»

 

5-1- آداب ناخوشي‌ها

- «هرگاه مرض كسي به طول انجامد يك نفر زن كه شوهر داشته باشد هفت خانه را در نظر مي‌گيرد كه اسم زن يا دختري كه در آن خانه باشد فاطمه باشد و …».

 

6-1- براي برآمدن حاجت‌ها

- در سفره سبزه كرماني‌ها آنچه كه در هفت سين است وجود دارد.

- «براي برآمدن حاجت‌ها و دفع بلاها ماهي يك بار تا هفت مرتبه آجيل مشگل‌‌گشا بايد گرفت و قصه‌اش را هم نقل كرد… آجيل مشگل‌كشا هفت است: خرما، پسته، فندوق، مغزبادام، نخودچي، كشمش، توت‌خشكه، كه بايد ميان هفت نفر تقسيم كرد.»

- «سفره حضرت فاطمه زهرا-  … براي دفعه اول بايد مقدار هفت سير و نيم آرد خالص پاك را در كيسه سبز كرده به چفت در اطاق بياويزند تا صاحب نذر از زير آرد رد شود…»

 

7-1- مرگ

- «هفت قدم دنبال تابوت بروند ثواب دارد.»

- «براي ثواب، هر مردي كه تابوت را مي‌بيند خوب است زير آن برود هفت قدم، آن را بدوش ببرد ويا اينكه درصورتي كه از جهت مخالف مي‌رود، برگردد و هفت قدم از راه سير تابوت بردارد.

- «بچه كه كمتراز هفت سال دارد اگر بميرد مي‌رود به بهشت»

- «مرده را كه چال كردندهفت قدم دور مي‌شوند دوباره برمي‌گردند. چون كه چشم به راه است.»

 

8-1-       ساعت، وقت، زمان

- «اگر كسي در خانه‌اي باشد كه يك نفر در آنجا بميرد و شب را در آنجا بماند بايد هفت شب متوالي در آنجا باشد.»

- «معروف است كه يوسف شب در آينه نگاه كرده بود به اين جهت هفت سال در زندان بود.»

 

9-1- چند اصطلاح و مثل

- «هفت قرآن در ميان»

- «در هفت آسمان يك ستاره ندارد»

 

10-1- چيزها و خاصيت آنها

- «…هفت مهره و … براي دفع چشم‌زخم همراه بچه كنند خوب است.»

 

11-1- خزندگان و گزندگان

- «مار كه دنبال كسي بكند بايد آنكس از هفت جوي آب بگذرد»

 

12-1- پرندگان و ماكيان

- «بلبل در سال هفت بچه ميگذارد يكي از آن‌ها بلبل مي‌شود و باقي ديگر سسك مي‌شوند.»

 

13-1- دام و دد

- «سگ هفت جان دارد.»

 

14-1- بعضي از جشن‌هاي باستان

- «مهرگان: … كساني كه در اين روز نخست نزد پادشاهان جم آمدندي موبدان بودندي و هفت‌خوان را كه شكر ترنج، سيب و بهي و انار و عناب و انگور سپيد و كنار در آن بودي با خود آورندي …»

 

- «شب‌چهارشنبه، بته خشك و يا گون بيان در هفت كپه و يا سه كپه روي زمين آشت مي‌زنند …»

«…شب اول سال بايد چند ساعت به تحويل مانده سفره هفت‌سين پهن مي‌كنند.»

- «بالاي سفره هفت‌سين يك آيئينه مي‌گذارند …در موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد سر هفت ‌سين باشند …موقع تحويل سر هفتسين يك انگشت ماست مي‌خورند… شمعي كه به نيت سلامتي در - - - - هفت‌سين روشن است بايد تا آخرش بسوزد…»

 

- «سفره خواجه خضر- با تشريفات هفتسين است…»

 

15-1- جاها و چيزهاي معروف

- «گرز رستم- مي‌گويند كه رستم وقتي به تهران آمد از بي‌پولي مجبور شد گرز خودش را به هفتصد دينار گرو گذاشت و نان خريد …»

 

- «افسانه هفتواد- نزديك شهر كرمان قلعه‌اي است معروف به قلعه هفتدختران و مي‌گويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفتدختر داشته…»

 

16-1- افسانه‌هاي عاميانه

- «ياجوج و ماجوج- … اين نژاد اسباب اغتشاش دنيا شد، اسكندر ذالقرنين سد محكمي جلو آنها بست تا نتوانند خارج بشوند. اين سد از هفت جوش است. عرض ديوار هفتهزار سال راه است…»

 

- «جابلقا و جابلسا- … مطابق «سودگرنسك» كيكاوس هفت مكان ساخت. يك از طلا دو تا از نقره دوتا از پولاد و دو تا از بلور و در اين دژ ديوان مازندران را حبس كرد تا به اين وسيله از شرارت آنها جلوگيري بنمايد. اين هفت كوشك، افسون شده بوده‌اند …»

 

- «گنك‌دژ- … اين قلعه هميشه بهار، روي سر ديوان ساخته شده ولي كيخسرو آنرا بروي زمين استوار كرد و در آنجا هفت ديوار ساخت، يكي از طلا، يكي از نقره، پولاد، برنج، آهن، بلور و سنگ‌هاي گران‌بها و در آنجا جاده‌هايي دارد كه هفت‌صد فرسنگ درازي آن است … در قلعه 14 كوه است كه هفت رودخانه از آن مي‌گذرد … مسافت درها به هم هفت‌صد فرسنگ مي‌باشد…»

 

- «اژدها: گنج قارون كه هفتخم خسروي بود…»

 

- «سيمرغ: …يك سيمرغ اهريمني هم وجود دارد كه اسفنديار در يكي از هفت‌خوان خودش او را به نيرنگ كشت.»

 

17-1-: گوناگون

- «بعد از آن كه پوست ختنه را جدا كردند آن را نخ مي‌كشند و به گردن بچه مي‌آويزند و پس از هفت  روز آنرا جلوي خروس مي‌اندازند.»

 

 

2- اوسانه

 

1-2- متل‌هاي فارسي

- «سنگ صبور: …باز رفت توي اطاق‌ها سركرد، هفتا اطاق تودرتو را گشت… آن وقت شو به اطاق هفتمي كه رسيد، درش را باز كرد… جوانه فرمان داد هفت شبانه‌روز شهر را آزين بستند و دختر كوليه را گرفت… بعد داد هفت شبان و روز شهر را چراغاني كردند و آيين بستند و فاطمه را عروسي كرد و به خوشي و شادي با هم مشغول زندگي شدند.»

 

2-2- دانش عوام

- علم توده راجع به اشياء و موجودات: هفت طبقه آسمان و زمين (توي هفت آسمان يك ستاره ندارم!)

 

- ساختمان انسان: هفت اندام (دو دست و دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)

 

- جادوگري عوام:، در جستجوي قدرت (تفائل خانوادگي براي گشايش كار و درمان بيماري‌ها):
 « نزله بندي (به وسيله ني و ابريشم هفترنگ»

 

- دعاها و افسون‌ها: اشيايي كه براي حمايت با خود دارند: نظر قرباني، ببين و بترك، هفت مهره، چشم بابا‌قوري و …

- «جشن‌ها و افسون‌هاي كشاورزي: افسون‌گاه شماري- جشن‌ها و مراسمي كه در موقع معين سال و يا زندگي روستايي انجام مي‌گيرد. روز اول سال (تبريك عيدي، سفره هفتسين) …»

 

3-2- زندگي اجتماعي

- خويشي و زناشويي: زن- هفت‌قلم آرايش

 

- مرگ: مراسم شب هفت


3-     آثار چاپ نشده[1] (فرهنگ عاميانه مردم ايران)

 

1-3-قصه‌ها و افسانه‌ها

- «شمعدان نقره، شمعدان طلا: … پسر پادشاه وقتي كه به حد بلوغ رسيد پدرش هفت شبانه‌روز عروسي گرفت… از برادر خودش خواهش كرد كه دختر كوچيكه كه را به پسرش بده چون از همه زيرك‌تر و قشنگ‌تر بود و پدر قبول كرد و هفت شبانه‌روز براي او عروسي گرفت و دختر را با يك جلال و شكوهي آوردند به منزل…و از خوبي و متانت طبع او خجل شده و از او عذرخواهي كرد و هفتشبانه و هفتروز عروسي كردند و شهر آينه‌بندان كردند و …».

 

- « قصه تنبل‌ قلي‌آقا و شرح زندگي او: … از پادشاه تقاضا كرد كه او را بدهند به او و پادشاه گفته دختر را رد نكرد. هفت شبانه‌روز براي او مجلس جشن درست كردند و آنها عروسي نمودند. پادشاه چون پير شده بود داماد خودش را به تخت سلطنت نشاند و آقاي تنبلي قلي شد پادشاه و پادشاه هم شد نايب‌السلطنه و دختر پادشاه شد ملكه. باز هفتشبانه روز جشن گرفتند و آتش بازي كردند و …».

 

- «قوطي‌ بزن و برقص: … دختره (زنش) را صدا كرد و گفت: «اي حرامزاده مادر به خطا، بالاخره كار خودت را كردي. حالا ديگر مرا پيدا نخواهي كرد مگر هفتتا عصاي آهني و هفت تا كفش آهني و هفتتا جعبه قندرون آهني بايد تهيه كني و به راه بيفتي كه هر وقت اينها پاره شد آن‌وقت مرا خواهي پيدا كرد… رفت بازار هفت تا كفش آهني و هفت تا عصاي آهني و هفت تا چادر و نقاب آهني و هفت تا جعبه قندورن خريد و از خواهر و مادر خودش خداحافظي كرد و به راه افتاد… در بين راه هم هفت تا ديو بودند. او هم هر هفت تا جعبه قندورن را به آنها داد و … هفت شبانه‌روز جشن و عروسي براي ملك‌ابراهيم گرفتند و او را عقد كردند…».

 

- «فرامرز نمك‌نشناس: …فوري هفتشهر را آينه‌بندان كردند…».

 

- «كاكاسياه و پسر پادشاه: …منادي ندا كرده كه دختر را فلان پادشاه بُرد. آمديم بر جواهرهاي هفترنگ…».

- «افسانه پيرمرد خاركن و سفره حضرت سليمان: …اين ميخ را مي‌كوبي به زمين اگر بخواهي هفتطبقه بروي زمين مي‌روي و اگر بخواهي هفتطبقه بالا هم به روي مي‌روي…».

 

- «خوشه اشرفي: … دختر ديد كليد هفت در بند در موهاي او پنهان است…».

 

- «قصه حاجي: … بعد يكي رسيده بود به صد، تا او را هم گذاشت توي شيرواني رويش را مي‌گيرد مي‌رود كه اين ششهفت روز توي حياط مي‌ماند مي‌بيند دق مي‌آورد…».

 

- «افسانه دختر دل‌گر: … دختر هم با هفتقلم خود را آرايش داده …».

 



1- اين بخش شامل آثار فولكلوريكي‌مي‌باشد كه سالها بعد از درگذشت صادق هدايت ،توسط برادرزاده ايشان ، جهانگير هدايت، در مجموعه‌اي تحت عنوان «فرهنگ عاميانه مردم ايران» (1379) به انضمام ديگر آثار مردم‌شناسي و فولكلوريك وي گردآوري و چاپ گرديده است.

 

 

 

* اين مقاله با تلفيقات ديگر، در فصلنامه انسان شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران*

                              سال ۱۳۸۳ به چاپ رسيده است

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

سفر كرمانشاه

مقبره بابا يادگار

 

نمايي از محله دربند كرند

 

 بيستون- مجسمه هركول

 

 

مقبره ابودجانه

 

 

بيستون- نقش برجسته و كتيبه داريوش يكم

 

طاق بستان- نماي كلي

طاق بستان- نقش شكارگاه

 

طاق بستان- طاق كوجك

 

طاق بستان- نقش تصوير زندگي

 

گور خمره هاي تاريخي

 

 

طاق بستان 

طاق بستان- يكي از سرستونهاي كاخ ساساني

بيستون- نقش برجسته

 

بيستون- سراب بيستون 

صنايع دستي- گيوه كشي 

مقبره بابا يادگار

 

كرمانشاه-روستاي كرند

 

صنايع دستي- آهنگري

 

كرند- روستاي امير

 

كرند- خانه قديمي امير احتشام

مقبره پير بنيامين

گره زدن پارچه هاي سبز  به درخت در يكي از مقبره‏ها با نيت باز شدن گره از مشكلات

 

 

چشمه غسلان

كوه زيباي خفته- جاده صحنه

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 10:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

ولنتاین- سپندارمذگان

                 غوغاى ولنتاين بيگانه
 
              در برابر كهن آيين مهرورزى
 
 

247272.jpg
"آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد"
 

خداوند روز اول: آسمان
روز دوم: باران
روز سوم: زمين
روز چهارم: گياهان
روز پنجم: حيوانات
روز ششم :انسان را آفريد
.. و در روز هفتم انديشيد چه چيزي بهتر بيافريند
و آنگاه عشق را برای تمامی مخلوقاتش آفريد

 

 


ولنتاين را همه مى شناسند. چرا كه چند سالى است اين رسم بيگانه در ديار ما حضور يافته و با نزديك شدن به دهه آخر بهمن ماه در روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى به شكل مقاله و نوشتار، در پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و بر سر زبانها با جمله «ولنتاين مبارك» اين حضور را به اثبات رسانيده است. براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است! يا در همان روزها، نگاهى در سطح شهر _ بخصوص مركز و مناطق بالاى شهر _ بيندازيد، حتماً متوجه تفاوت آن با روزهاى ديگر خواهيد شد. شهر و مغازه ها با هدايا، عروسكها و كارت پستال هاى رنگارنگ ولنتاينى! رنگ وبوى خاصى به خود مى گيرند؛ جنب و جوشى همچون روز مادر و عيد نوروز در بين مردم بخصوص جوانان به چشم مى خورد؛ همه چيز شاد به نظر مى رسد. ديگر كمتر كسى است كه اگر به دنبال بهانه اى براى ابراز عشق و علاقه به كسى مى گردد؛ در اين روز، با تهيه هدايا و كارت پستال هاى مخصوص اين روز كه كاملاً رنگ و بوى سرزمين و فرهنگ اصلى شان را دارند، خود را به قافله عاشقان روز ولنتاين، اين رسم آشناى بيگانه نرساند. چند صباحى است كه در اين ديار با وجود داشتن روز عشق ايرانى با پشتوانه اى بسيار غنى تر و كهن تر از ولنتاين، براى ابراز عشق خود، رسمى از بيگانگان به عاريت گرفته شده است. گسترش مراسمى از اين قبيل كه چندان سنخيتى با فرهنگ جامعه ما ندارد و همچون ديگر رسم ها و مدهاى وارداتى، اغلب مردم بدون اطلاع از ريشه و فلسفه آن، تنها اجراكننده محض آن هستند، به عنوان يك مسأله اجتماعى _ فرهنگى مطرح است. البته اين مسأله تنها خاص ولنتاين نيست و به قول معروف «تا بوده همين بوده!» و هميشه داشتن رنگ و بوى فرنگى امور مختلف زندگى مان را نشان بر متمدن و به روز بودن و باكلاسى دانسته ايم و عدم پيروى از آن را نشان بر عقب ماندگى! «و آنقدر جذب آيين و رسوم و مناسبات زندگى غربيان شده ايم كه گاه در پى افراط در اين تقليد كوركورانه و ظاهرى، به نسخه اى به مراتب غربى تر از خود غربيان بدل شده ايم.» در حالى كه نسبت به فراموشى آداب و رسوم و آيين هاى ملى و مذهبى خود هيچ واهمه اى نداريم و اين بار نوبت، نوبت ولنتاين است كه غافل از آيين هاى كهن مهرورزى خود، آن را بهتر از صاحبان اصلى اش اجرا كنيم. شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمت سه قرن پيش از ميلاد روميان، بلكه از بيست قرن پيش از ميلاد! اطلاع داشته باشد؛ شايد كمتر ايرانى بداند كه بيست و نهم بهمن ماه(۱) و طبق گاهشمارى ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفندماه) با نام «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان»، روز عشق ايرانيان است.(۲) يعنى دقيقاً ۳ روز بعد از روز ولنتاين و زمانى كه شهر پس از پشت سر گذاشتن چندين روز متفاوت، تقريباً به روال عادى برگشته است و مردم، بى خبر و بى تفاوت، فارغ از تب و تاب روز عشق فرنگى! آن را عادى تر از روزهاى ديگر سپرى مى كنند. نه ديگر از هداياى مخصوص ابراز عشق و محبت خبر است و نه تكاپوى مردم براى ابراز عشق. غافل از اينكه اين روزها، همان روزى است كه احساس نياز به آن و جاى خالى اش، آنها را سخت مجذوب جشن ولنتاين نموده است.
بى اطلاع از اين روز نيز همچون روز ولنتاين براى پاسداشت عشق و دوستى بنا نهاده شده است تا ابراز محبت و مهرورزى به بوته فراموشى سپرده نشود! با اين تفاوت و برترى كه از آن خودمان و متناسب با فرهنگ و روحيات خودمان است. در فرهنگ ايران باستان، اين روز به عنوان روز زمين، روز مادر، روز زن و به طور كلى روز عشق ناميده شده است (چرا كه همه اينها در يك يا چند ويژگى و مشخصه به هم ربط پيدا مى كنند). مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، زمين گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق است. چرا كه با فروتنى، تواضع و گذشت به همه عشق مى ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مى نگرد و همه را چون مادرى در دامان پرمهر خود امان مى دهد. زمين نماد عشق و همانند زن، زاينده و آفريننده است.» در اسطوره ها، اين روز به ايزدبانوى نگهبان زمين ، يعنى «اسپندارمد» (اسفندارمد، سپندارمد، سپنته ارمئيتى)(۳) تعلق دارد. سپنته آرمئيتى با نمادى زنانه، دختر اهورامزدا، چهارمين امشاسپند و همچنين چهارمين مرحله از راه عرفان(۴) است. وى در عالم معنوى، مظهر عشق، تواضع و فروتنى و در عالم مادى، نگهبان زمين و زنهاى درستكار و عفيف و شوهردوست است و تمام خوشى هاى دنيا در دست اوست. وى موظف است زمين را خرم، آباد و بارور نگاه دارد. به اين جهت، هر كس به كشت و كار و آبادانى بپردازد، خشنودى سپندارمذ را فراهم مى كند.(۵)
در كتاب ابوريحان بيرونى در خصوص اين روز آمده است كه «اين جشن ويژه زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نيكوكار بوده كه در آن از شوهران خويش پيشكش دريافت مى كرده اند، از اين رو آن را جشن مزدگيران نيز مى خوانده اند.» شادى، تفريح، عشق ورزى، قدردانى، هديه و پيشكش دادن و يارى رساندن، به خصوص در مورد زنان، به دوش گرفتن وظايف زنان توسط مردان و استراحت كامل آنان از كار و تلاش به پاس تلاش يك سالشان از مهمترين مشخصه هاى اين جشن است.

 


سپندارمذ تنها نمونه اى از شكوه و زيبايى پشتوانه هاى فرهنگى ايران است كه به فراموشى سپرده شده است. ولى اين مختصر داشته غربيان است كه با اين سرعت و وسعت جهان را سير نموده و چهره اى جهانى به خود گرفته و توانسته بى هيچ چالشى مانند بسيارى از سنت هاى فكرى و رفتارى آن ديار، آرام و بى صدا وارد زندگى و فرهنگ جوامع مختلف شود و همه را هم صداى خود كند. دليل اين امر چه مى تواند باشد؟ توان اقتصادى و سيطره صاحبان ولنتاين به فناورى معاصر ارتباطات و وسايل ارتباط جمعى و قوى تر عمل كردن آنها به واسطه اين امكانات، نبود خودباورى ما و عدم تلاش براى شناخت و ماندگارى گنجينه هاى فرهنگى خود يا در وجود نداشتن شرايط و زمينه گسترش جشن ها و مناسبات نشاط آور، جذاب و منطبق با روحيات، نيازها و سلايق مردم.
بسيارى از صاحبنظران با قائل شدن كاركرد براى پديده هاى فرهنگى و اجتماعى مانند ولنتاين، بر اين باورند كه جشن ولنتاين پاسخى است به يك نياز: نياز به شادى و يكى از اصلى ترين دلايل رواج گسترده اين جشن را در جامعه محدود بودن روزها و مناسبت هاى شادى مى دانند. به عقيده داور شيخاوندى (جامعه شناس): «اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كم است، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند» و به دنبال اين نياز، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان مى دانند.
در تأييد اين مسأله، دكتر سيدحسن حسينى، جامعه شناس و استاد دانشگاه نيز در مورد علت گرايش جوانان به چنين مراسمى، با اشاره به «قرار گرفتن در يك وضعيت جهانى»  معتقد است: «اگر مراسم سرور محدود شود، نمى توان توقع داشت كه چنين جامعه اى به دنبال جشنها و اعياد ساير جوامع نرود». و اظهار مى دارد كه مطمئناً در آينده نزديك ، بسيارى از جشنهاى مسيحى (غربى) وارد جامعه ما مى شود.
به خاطر اينكه ما نه تنها چنين مراسمى را ايجاد نكرده ايم، بلكه مراسمى را كه براى ابراز شادمانى داشتيم، نيز ، محدود كرده ايم. اين موضوع نه تنها تبعات نامطلوب اجتماعى و افسردگى را به دنبال دارد، بلكه باعث مى شود عوامل سرورآور فرهنگهاى ديگر ، مثل مد و ... وارد جامعه شود.
دكتر علم الهدى با اشاره به اينكه تأثير الگوبردارى از روزهايى مثل روز ولنتاين در جامعه همچون تأثير قرص هاى نيروزا، نشاط كاذب مى آورد؛ يادآور مى شود كه «ما بايد فضاى مناسب نشاط آور ، منطبق با ظرفيتها و نيازهاى فطرى داشته باشيم. ما نبايد جوانانمان را در فضايى غمگين قرار دهيم. اگر نيازهاى روحى جوان در جامعه تأمين نشود ، به ساير فرهنگها روى خواهد آورد.»
محمدعلى الستى نيز مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند.» وى تصريح مى كند: «ترويج الگوهاى بيگانه با ضرورتهاى كشور ما سازگار نيست ولى در صورتى كه فرهنگى جذابيت داشته و قابليت گسترش در كشورهاى ديگر را داشته باشد، رواج مى يابند؛ در غيراين صورت در كشور خود نيز به دست فراموشى سپرده مى شوند». اين جامعه شناس تأكيد مى كند:«اگر فرهنگى با روحيات نسل جوان سازگار باشد ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت».
در پى اين مباحث ، به نظر مى رسد نياز به شادى و عدم توجه و پاسخگويى به اين نياز در جامعه محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد. كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آبگذرهاى يك سيلاب غيرممكن است. آرى ، واقعيت فراموش شده هم همين است كه فرهنگ اصيل ايرانى فرهنگ شادزيستى، شادباشى، شادگويى و شادخورى است ؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادمانى است. جشن هاى ۱۲گانه ، آيين هاى نوروزى، جشن سده، گاهنبارهاى (جشن هاى ) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر ، خود، مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن وشادى است. قدرخانى در مقاله اى دراين خصوص مى نويسد: «ايرانيان تنها مردمى هستند كه در تمام افسانه ها، اساطير و داستانهاى ملموس و غيرملموس دور يا نزديك، شادمان ترين مردم شناخته شده اند. ايرانيان قديم براى تولد هرماه و روز و هفته خود جشنى داشتند كه همه به يكديگر مهر مى ورزيدند. شايد به همين دليل ايران كشور آيين مهرورزى نام گرفته است». با اين همه مناسبت و بهانه براى شادبودن و مهرورزى، كه همگى نشان از فرهنگ، نحوه زندگى، خلق و خوى ، فلسفه حيات و كلاً جهان بينى ايرانيان باستان دارد، باز ، ولنتاين را براى شادبودن و عشق ورزى برمى گزينيم!
ولى علاوه براين كاركرد كه بسيارى بر ولنتاين قائل هستند، بايد به كاركرد مهم تر آن نيز اعتراف نمود چرا كه شايد، اگر ولنتاينى نمى آمد، دليلى نيز، براى شناختن و شناساندن داشته  هاى خودمان احساس نمى شد. هميشه به همين منوال بوده؛ بى خيال، دست روى دست مى گذاريم تا مشكلى همچون تلنگرى ما را به خود آورد. آنگاه به تكاپو مى افتيم و «كاسه چه كنم چه كنم به دست مى گيريم!» و چون علاج واقعه پس از وقوع كرده ايم، در حل آن مستأصل شده و تازه به خود مى آييم كه اى داد، گذشتگان چه بجا گفته اند كه «پيشگيرى به از درمان!» ولى اين ، فقط علم به حضور معضل است كه به تنهايى مشكلى را حل نخواهد كرد چرا كه يافتن و اعمال روش هاى مؤثر درمان، خود بحثى است به مراتب پيچيده تر از كشف معضل دليل گسترش آن. ولى در پى تجربه، ديگر همه دانسته ايم كه در رابطه با اينگونه مسائل فرهنگى و اجتماعى ، بهترين راهكارها از نوع فرهنگى و اجتماعى است و استفاده از زور و فشار، اگر تأثيرى هم داشته باشد مقطعى و زودگذر خواهد بود . همانگونه كه در سالهاى گذشته ، در پى اخطار به مراكز فروشى كه ولنتاين را با ارائه كالاها و هداياى اين روز، ترويج مى دادند، براى مدتى نام ولنتاين از سردرمغازه ها پايين كشيده شد؛ ولى با اين وجود، همچنان شاهد حضور هدايا و كارت پستالهاى بيشتر و متنوع تر ولنتاينى به عنوان صدرنشين ويترين مغازه ها و افزايش طالبان آنها هستيم و بايد توجه داشت كه ولنتاين نيز همچون ديگر پديده هاى فرهنگى ، اجتماعى تا زمانى به حيات خود ادامه مى دهد كه بتواند نيازى را پاسخگو باشد و كاركردى را ايفا نمايد. همانگونه كه محمدعلى الستى معتقد است انسان داراى يك سرى نيازهاست و هر فرهنگى كه بهتر به اين نيازها پاسخ دهد، فراگيرتر خواهد شد. ولى با اين وجود براين نكته نيز بايد تأكيد داشت كه اگر الگوهايى ارائه شود كه در راستاى پاسخ به نيازها و سازگار با سلايق، نيازها و ضرورتهاى جامعه باشد، در آن صورت مى توان به پذيرش و كشش جوانان به فرهنگ خودى اميدوار بود. هرچند به دليل جاافتادن ولنتاين در افكار و عادات مردم، جايگزينى الگوى ايرانى آن كمى مشكل به نظر مى رسد، ولى به قول قديمى ها كه پيامشان ، همواره  نشر اميد و تكاپو است :«ماهى را هروقت از آب بگيريم تازه است !» پس بهتر است هرچه زودتر براى گرفتن ماهى دست به كار شويم و «جلوى ضرر را زودتر بگيريم كه هر زمان باشد ، منفعت است»!

پى نوشت:
۱- به علت شش ماه سى و يك روزه در سالنماى كنونى ايران، اين روز با تفاوت ۶ روز از ۵ اسفندماه به ۲۹ بهمن منتقل شده است.
۲ - مبناى اين جشن به عنوان يكى از جشنهاى دوازده گانه ايران باستان به اين صورت است كه در ايران باستان ، همه ماههاى سال سى روزه بود. اين ماهها اسامى امروزى را داشتند و علاوه برآن، هريك از روزهاى ماه نيز نامى داشتند. وجود نام اين ۱۲ ماه در ميان اسامى روزهاى ماه سى روزه مبناى جشن هاى دوازده گانه ايران باستان بود. بدين ترتيب كه يك روز همنام در هرماه وجود داشت و هرگاه آن روز فرا مى رسيد مردم جشن مى گرفتند. اين جشن ها عبارت بودند از : فروردينگان (۱۹ فروردين ماه)، ارديبهشتگان (۱۳ ارديبهشت ماه)، خوردادگان (۶ خردادماه) ،تيرگان (۱۳تيرماه )، امردادگان (۱۷ مردادماه)، شهريورگان (۳شهريورماه) ، مهرگان (۱۶مهرماه)، آبانگان (۱۰آبان ماه)، آذرگان (۹ آذر )، ديگانه (۸ ، ۱۵ و ۲۳ دى ماه) ، بهمنگان (۲ بهمن ماه) و سپندارمذگان
(۵ اسفندماه) (ر.ك به آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز ، تأليف دكتر روح الامينى )
۳ - سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى از دو جزء سپنته - پاك ورجاوند و آرمئيتى يا آرميتى - انديشه ، فداكارى ، بردبارى، سازگارى ، فروتنى ، مهر و عشق تشكيل شده است.
۴ - در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است. به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هريك از اين صفت ها به اهورامزدا نزديكتر شود. در بين اين ويژگيها چهارمين فروزه و صفت سپنته آرمئيتى نام دارد . اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد، يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.
۵ - به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند و به حفر قنوات و خشكانيدن مردابها و باتلاق ها و آبادكردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند و اجراى اين امور را جزو فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهدگرفت.

 
 * این مقاله  در روزنامه ایران- شماره ۳۳۹۳ -۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۴ به چاپ رسیده است.

 
نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام تیر 1386

یلدا در شیراز

 

 

 

 

 از یلدا که سخن به میان می آید، ناخودآگاه یک شب طولانی سرد و برفی را تجسم می کنیم که همه اعضای خانواده از کوچک و بزرگ دور هم جمع می شوند و با گستراندن  بساط پذیرایی مخصوص که آجیل، شب چره، هندوانه و انار صدر نشین آن هستند، به خوش گویی و خوش خوری و خوش گذرانی، شب را به انتظار طلوع خورشید (تولد مجدد خورشید) بیدار می مانند. مادربزرگها و پدربزرگها قصه ها می گویند، به حافظ تمسک می جویدند و فال می گیرند.خلاصه می خورند و می گویند و می خندند. برخی از آداب این رسم شادی بخش و مفرح، عام ترین آدابی است که امروزه نیز با وجود تاثیرات مختصر زندگی شهرنشینی و گذار از سنت به مدرنیسم  در بین ایرانیان  اجرا می شود. و کارکردهایی اجتماعی و فرهنگی هچون ایجاد شادی و تفریح،  هویت بخشی ، همبستگی و وفاق در سطح خانواده و خویشاوندی و همچنین ملی ایفا می کند.  به طوری که می توان ادعا کرد یلدا یکی از دست نخورده ترین آئین های ایرانی است که . نه به مانند تیرگان و دیگان به فراموشی سپرده شده و نه به مانند چهارشنبه سوری آنقدر رنگ و بوی شهری و متفاوت گرفته که دیگر نمی توان نام آئین باستانی بر آن گذاشت. ولی یلدا نیز به مانند تمامی آئین ها و مراسم، به وسعت خرده فرهنگ ها و اقوام و مناطق گسترده ایران، به روش و آداب متنوعی برگزار می شود. چرا که فرهنگ در عین اشاعه پذیری، انعطاف پذیر نیز می باشد.  پدیده های فرهنگی در اشاعه ای مداوم، از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از جامعه ای به جامعه دیگر در حال انتقال می باشند که در این انتقال، در عین حفظ هسته و عناصر اصلی ، همواره با از دست رفتن ها، افزودن ها و شکل گیری های جدید همراه می باشد.به نظر آقای محمد ترکمان (پژوهشگر تاریخ): "از ویژگیهای این مراسم این است که هر قوم ایرانی این مراسم را با ویژگی و ابتکارات اقلیمی، اقتصادی و فرهنگی خاص خود، برگزار می کند. یعنی طیف وسیعی از آداب و رسوم بدون اینکه از بیرون دستوری برای برگزاری آن صادر شود، خودجوش و با طیب خاطر به گونه ای وسیع برگزار می شود".

 

 

 

از جمله شهرهایی که این مراسم را با زیبایی برگزار می کنند شیراز، شهر شعرو ادب  می باشد.  شیرازی ها نیز به مانند هموطنان خود این شب  را با حضور در بین اعضای  خانواده و بعضا با حضور بستگان و دوستان به خوشی و شادی پاس می دارند. سفره ای مخصوص این شب می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروزی نمی باشد. در آن آئینه، لاله و شمع و قاب عکس حضرت علی (ع) می گذارند و وسایل پذیرایی به مانند انواع آجیل و تنقلات (رنگینک، حلوای شکری، نخودچی، کشمش،ارده شیره، خرما و انجیر و … ) و میوه که هندوانه و انار اصلی ترین آن است در آن قرار می دهند.

هرکدام از این خوراکی ها بر اساس اعتقادی که شیرازیها دارند با فلسفه خاصی در این سفره حضور می یابد، چرا که مردم این شهر به مانند بسیاری از اقوام دیگر اعتقاد دارند انسانها  دو دسته هستند: سرد مزاج و گرم مزاج . که در این شب بهتر است افراد سردمزاج  گرمی هایی به مانند خرما، انجیر، شیره ارده و … بخورند و گرم مزاج ها انواع خنکی به مانند هندوانه. و در خصوص هندوانه معتقدند  با خوردن این میوه که به رنگ یلداست، سرما و بیماری در تمامی مدت  چله بزرگ ( از شب تولد خورشید /اول دیماه تا دهم بهمن ماه (جشن سده) ) و چله کوچک(دهم بهمن تا بیست اسفند) بر آنها چیره نمی شود.

                                                                  

 

                                                          

 

 

منابع مورد استفاده:

یلدا را دوباره بخوانیم: سایت www.chn.ir

یلدا در آذربایجان، شیراز و همدات سایت: www.old.tebyan.net

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم تیر 1386

سیزده بدر حسن ختام آئین های نوروزی

 
«سيزده به در» يكى از مراسم  نمادين سلسله «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه توانسته با وجود دگرگونى هاى فراوان اجتماعى، فرهنگى در جامعه ايران، راه به دوران ما رسانده و به عنوان يك جشن فراگير در بين گروه ها و اقشار مختلف اجرا شود. در حقيقت، «سيزده به در» حسن ختامى بر «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه در آن هم به بدرقه نوروز رفته و هم «نحسى» سيزده را با ترك شهر و سپردن خود به دامن مام طبيعت كه همواره مورد احترام و ستايش ايرانيان بوده، به در مى كنند! و جالب اينكه، با وجود باور نحسى و نامباركى  روز سيزده  فروردين، اين روز به خوش باشى و خوش گويى و خوش خورى سپرى مى شود. حتى طبق باورى كهن، در اين روز غم و اندوه و خمودى حرام است؛ چرا كه «غم و اندوه و گرفتارى و پريشانى هديه اهريمن و عشق و شور و نشاط و حيات و تعالى و تندرستى از هداياى نيك اهورامزداى بزرگ (خداوند) است».
به نظر مى رسد «سيزده به در» نمى تواند بى ارتباط با جايگاه عدد سيزده در فرهنگ و باورعاميانه مردم ايران باشد. هر چند گروهى از صاحبنظران و حتى بسيارى از كسانى كه آن را به عنوان يك آيين كهن ملى اجرا مى كنند، با اين باور كه تمامى روزها در فرهنگ ايران باستان مقدس و قابل احترام هستند، نحسى سيزده و وجود چنين چيزى را در ايران باستان رد مى كنند؛ ولى حقيقت اين است كه، آنچه در اعتقادات و باورداشت هاى عامه مردم (به عنوان جزء لاينفك فرهنگ عامه ) در خصوص عدد سيزده وجود دارد، همگى حاكى از نامباركى و نحسى آن است. تا آنجا كه منشأ بسيارى از رفتارها و اعمال آنها مى شود: اگر از كوچه پس كوچه هاى برخى شهرها گذر كنيم، هنوز پلاك هاى ۱+۱۲ را خواهيم ديد كه ساكنانش براى درامان مانندن از نحسى عدد سيزده،  آن را جايگزين عدد واقعى پلاك كه ۱۳ است، كرده  اند. و حتى «برخى با وحشت از جادوى عدد سيزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه «زياده» از آن مى گذرند» و جالب  اينكه بسيارى از شركت هاى هواپيمايى نيز (از جمله شركت هواپيمايى «هما» در ايران ) رديف سيزده ندارد؛ و موارد بسيارى كه همگى دال بر دورى و گريز افراد از نحسى و بديمنى اين عدد است. علامه عباسعلى كيوان در كتابش (كيوان نامه) درباره نحسى سيزده بدر مى نويسد: «روز سيزده به در جايز نبود براى ديد و بازديد به خانه اى رفت، هم صاحبخانه به فال بد مى گرفت و مى گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده. چرا كه نمى خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، در آن روز مقدور و تقسيم مى شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم.»
اين امر تنها مختص ايران و ايرانيان نيست بلكه نحوست عدد سيزده موضوعى است كه از دير باز در فرهنگ هاى كهن مطرح بوده است و در اكثرآنها، هرچه عدد هفت مقدس و مبارك است، در مقابل، سيزده به عنوان عددى نحس و نامبارك شناخته شده!كه به نظر مى رسد تقارن برخى حوادث ناگوار با عدد سيزده، در اين فرهنگ ها، زمينه ساز ذهنيتى منفى و اضطرابى همگانى از آن شده است. چنانكه نقل است «در دوران اساطيرى و تاريخى، در روز سيزدهم سال نو زلزله سهمگين و خوف انگيزى جهان را در هم پيچيده و زمينه ساز اين باور در انديشه مردم شد كه در هر چند هزار سال يك بار در همين هنگام سال، بلايى آسمانى فرا خواهد رسيد. از اين رو، مردم همه ساله به هنگام روز سيزدهم فروردين ماه، منتظر زمين لرزه اى سهمگين بوده اند و به همين دليل، خانمان خود را رها كرده و در زير سقف و بام نمى ماندند، تا اگر زمين لرزه اى فرا رسد، از آسيب در امان باشند و بدين ترتيب، رفته رفته روز سيزدهم سال و درپى آن عدد سيزده نحس شمرده شد و ترس و وحشتى روانى براى تمام مردم روى زمين پديد آورد. برخى از پژوهشگران در تأييد اين مسأله، عقيده دارند مفهوم ناخجستگى روز سيزده فروردين در نخستين سال رصد زرتشت پديد آمد كه سيزده فروردين با روز سيزدهم ماه قمرى همان سال يكى شد و آفتاب و ماه در مقابل يكديگر قرار گرفتند. منجمان اين روز خاص استثنايى را نحس خواندند و گفتند مردم از خانه ها خارج شوند و به صحرا بروند تا نحوست اين روز را در بيابان به در كنند.، و يا دركتاب تورات يهوديان، از برخورد ستاره  دنباله دارى با زمين در روز سيزده  فروردين (روز سيزدهم سال نو مصرى) گزارش مى دهد كه در فضاى زمين درخشيد و باعث آتشفشان و زمين لرزه، ويرانى كاخ ها و مرگ بسيارى از مردم شد. همچنين گفته مى شود گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزده ماه مزيد بر اين نحوست است. مسيحيان بر اين باورند كه در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است؛ و از اين رو، اين عدد را شوم مى دانند. بطورى كه هرگز سيزده نفر بر سر يك سفره غذا نمى خورند  و جالب اينكه، تاريخ يونان نيز به اين ناخجستگى شماره سيزده مبتلاست، چنانكه در تاريخ آنان آمده است پدر اسكندر مقدونى، مجسمه  خود را در معبدى گذاشت كه دوازده مجسمه  ديگر از خدايان در آن بود، اما پس از زمانى كوتاه، نامباركى عدد سيزده دامنش را گرفت و به دست دشمنانش به قتل رسيد .« اين عقيده با رسوخ غريبى در تمام جهان متمدن آن زمان انتشار يافت و مردم به همان عقيده گرويدند و از عدد سيزده ترسيدند».
ولى در يافتن خاستگاه و پيشينه رسم سيزده به در كه آيينى نمادين است، بايد به اساطير ايران كه بنا بر نظر دكتر مهرداد بهار تحت تأثير نجوم بين النهرينى ، شكل گرفته است، رجوع كرد. طبق اين اساطير، هر يك از دوازده اختر كه خود بر يكى از برج هاى دوازده گانه حاكم است، هزار سال بر جهان حكومت خواهد كرد . از اين رو عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين در هم خواهد شد  و آشفتگى آغازين باز خواهد گشت و از آنجا كه به گمان انسان اعصار كهن آن چه در كيهان بزرگ (هستى) رخ مى داد، در كيهان ُخرد (در جهان انسانى) نيز رخ مى داد ؛ جشن هاى دوازده روزه  آغاز سال را نيز با اين سال دوازده ماهه و دوره  دوازده هزار ساله  عمر جهان مربوط مى دانست و آنچه را در اين دوازده روز پيش مى آمد، سرنوشت سال خود مى انگاشت و گمان مى كرد اگر روز هاى نوروزى به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت. مختصر آن كه، دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه سال بود . اما اگر در پايان دوازده هزار سال جهان درهم مى شد و آشفتگى نخستين، باز مى گشت و اگر به نشان آن، در پايان هر سال قانون از ميان بر مى خاست، پس در پايان دوازده روز نيز يك روز نشان آشفتگى نهايى و پايان سال را بر خود داشت . در اين روز كار كردن و نظام عمومى را رعايت كردن نيز از ميان برمى خاست و شايد عياشى ها و «ارجى» بارى ديگر براى يك روز باز مى گشت . نحسى سيزدهم عيد، نشان فروريختن واپسين جهان و نظام آن بود. »كه در پى پيروزى نيكى بر بدى، روز رهايش انسانها از جهان مادى و بازگشت ارواح به جهان مينوى است و خارج شدن از روال عادى زندگى و تعطيلى كارهاى روزمره و ترك خانه و كاشانه و سپرى كردن آن به بازى و تفريح در بيرون شهر و … همگى تمثيلى از آشفتگى هزاره سيزدهم جهان است.
در مقابل، عده اى توجيه و مناسبت ديگرى براى اين روز قائل شده و با رجوع به تقويم ايران باستان، نه تنها براى سيزدهم فروردين نحسى و ناخجستگى قائل نيستند بلكه آن را مختص خداى باران (تيشتر‎/تير) و دليل حضور در طبيعت را شكرگزارى و طلب باران و نعمت مى دانند. همچنانكه، استاد فره وشى، مراسم سيزده نوروز را «روز ويژه طلب باران براى كشتزارهاى نودميده» در دوران هاى كهن دانسته و در توضيح مى نويسد: « ايرانيان در روزگاران كهن پس از برگزار مراسم نوروزى و دميدن سبزه و گندم و جو و حبوبات در نخستين روزهاى سال و در روزى كه متعلق به ستاره باران بود، يعنى در روز سيزدهم فروردين ماه، به دشت و صحرا و كنار چشمه و جويبار مى رفتند و به هنگام شكست يافتن ديو خشكسالى «اپوشَه» در نيم روز، گوسفند بريان مى كردند و اين نثارى بود براى فرشته باران «تيشتر يا تير» تا كشت هاى نودميده را سيراب كند. از اين رو خوردن غذاى روز در دشت و صحرا نشانه همان فديه گوسفند بريان است كه در اوستا آمده و افكندن سبزه هاى تازه دميده نوروزى به آب روان جويبار تمثيلى از دادن فديه به ايزد آب «آناهيتا» و ايزدباران و جويبارها «تير» است و به اين طريق تخم بارورشده اى را كه ناهيد فرشته موكل بر آن بوده است. به خود او بازمى گردانند و گياهى را كه ايزد تير پرورانده است به خود وى باز مى سپرند تا موجب بركت و بارورى و آبسالى در سال نو باشد.»
وى در خصوص رسم سبزه گره زدن نيز معتقد است « رسمى است از روزگاران كهن كه در آن دوران، آيين هاى مذهبى و جادويى به هم آميخته بود و هركس آرزوى خود را عملاً به نوعى براى خود برآورده مى كرد و مى پنداشت بدين طريق در تحقق آن تسريع خواهد شد و گره زدن دو شاخه سبزه در روزهاى پايان زايش كيهانى،تمثيلى از پيوند زن و مرد براى تسلسل نسل هاست.» كه امروزه حتى به شوخى هم كه شده، دختران و پسران جوان با گره زدن سبزه در روز سيزده به در، آرزوى ازدواج و به قول قديمى ها باز شدن بختشان را دارند!
بقايى (ماكان) نيز آن را ياد آور تولد و ميلاد انسان ايرانى و نمادى از گياه «مشى» و «مشيانه» (نخستين زوج) مى داند. چرا كه براساس اساطير ايرانى، انسان از به هم پيوستن اين دو ساقه  ريواس به وجود آمده است
و ديگر رسم اين جشن كه در گذشته بسيار معمول بوده، شركت در مسابقات بُرد و باختى بويژه سواركارى است كه ياد آور نبرد ايزد باران با ديو خشكسالى است و امروزه با تغيير چهره، در غالب ديگر بازيها و مسابقات رقابتى، مثل شطرنج، كشتى و… اجرا مى شود.
و مطلب آخر اينكه، درست است كه اين سنت اساطيرى همچون بسيارى ديگر، در هاله اى از خرافات و افسانه ها قرار دارد، و بسيارى با انگشت نهادن بر اين وجه آيين، و با اين توجيه كه عارى از هرگونه ادله علمى و عقلى است، آن را رد مى كنند اما هرچه هست، آيينى است از گذشته كه با خود بارى از هويت ايرانى به همراه دارد و بايد آگاه بود كه هرچند در جوامع مدرن امروزى با گسترش «علم گرايى» و «استدلال» و «تعقّل» و «لزوم تجربه»، دامنه اينگونه آيين ها و مراسم ها كه به ظاهر ريشه در خرافات دارد محدودتر و شيوع و پذيرش آن كم تر مى شود، ولى هيچ گاه از بين نمى رود. بلكه به واسطه پيشرفت علم و زمان، لباس كهن از تن به در كرده و پوششى متناسب دوره خود بر تن مى كند. و حتى در نسل و عصر امروزى، نيز، به اشكال متفاوت و شايد به ظاهر مدرن! تجلى مى يابند و با از دست دادن كاركرد غيرعلمى خود، بيشتر با كاركرد فرهنگى - نمادين حضور مى يابد. سنت «سيزده به در» نيز در دنياى امروزى، بيشتر به عنوان يك عنصر فرهنگى با كاركردهاى مثبتى همچون تقويت نمودن هويت جمعى به جاى فرديت گرايى مدرن، برانگيختن توجه مردم به طبيعت و جلوه هاى آفرينش و از همه مهمتر ايجاد فضايى شاد جهت كسب انرژى و روحيه براى شروع فعاليت در سال جديد و ... ظهور پيدا مى كند.
 
 * این مقاله  در روزنامه ایران- شماره ۳۴۳۰ -۸ فروردین۱۳۸۵
به چاپ رسیده است
 


نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

کهن آئینهای ایرانی در بوته فراموشی 1 (جشنها و مناسبتهای تیرماه)

 

 

 

Tآن است اهورامزدا، که آسمان را آفرید، که زمین را آفرید، مردمان را آفرید و برای مردم شادی آفرید"

 

بخشی از سنگ نوشته 
        داریوش هخامنشی

 

«فرهنگ ايراني، فرهنگ شادباشي، شادنوشي، شادخوري و خوش‌پوشي  است؛ فرهنگ تلاش و امید، سازندگي و بالندگي است؛ فرهنگ ارج نهادن به داده‌هاي هستي است؛ فرهنگ پاسداري از آب و هوا، خاك، آتش و ديگر آفرينش‌هاي آفريدگار است،» فرهنگ قدرداني و شكرگزاري به پاس تمام اين آفرينش‌ها است؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادماني است. چراکه"فسلفه عرفانی آریایی (ایرانی)، بر پایه شادی و نشاط بنیان گزارده شده است. با نگاهی به تاریخ راستین و پربار ایرانی، در می­یابیم که ایرانیان در سایه فلسفه شادی و نشاط، توانسته اند قرنها بر همه چهان فرمانروایی کنند و صلح و آشتی و انسانیت و مهر را ارمغان جهانیان سازند." جشن‌هاي دوازده‌گانه، آيين‌هاي نوروزي، جشن سده، مهرگان، گاهنبار‌هاي (جشن‌هاي) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر، خود مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن و شادی مي‌باشد[i]

 

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

 

 

 

جشن و اختصاص دادن روزهايي به تفريح و شادي  از ويژگي‌هاي فرهنگي همه جوامع مي‌باشد. جشن واژه‌اي است بسيار كهن و ايراني كه نشان از سنت‌هاي ويژه‌ ايراني دارد. ريشه اين واژه «يَسْن» اوستايي و «يزشن» پهلوي و به معني ستايش و پرستش است. و يكي از نشانه‌هاي ايران باستان، وجود جشن‌‌هاي بسيار است كه شمار آن در سال به بيش از بيست جشن مي‌رسد.  و حتي به نقل از ابوريجان بيروني در كتاب آثار الباقيه "شمردن شمار جشن های ايران همانندشمار کردن آبگذرهای يک سیلاب غیرممکن است." "بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترك در میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كرده‌اند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلكه حتی با آیین‌هایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.  

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌كرده‌اند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار كرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیده‌اند. كسانی كه با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند."

 

 

بر اساس تقویم زرتشتی ایرانیان که بسیاری از آئینها و مراسمهای امروزی نیز بازمانده این گاهشماری است، در هر ماه مناسبتها و جشنهای فراوانی با پشتوانه و فسلفه  بسیار قوی وجود دارد که در این وبلاگ با شروع هر ماه، به ذکر و معرفی جشنها و مناسبتهای مربوط به آن ماه خواهیم پرداخت:

 

Tتیرماه (تیر یا تیشتر)

 

تير =تيشتر، ايزد باران و رزق و روزي و خدايي است كه با باران در ارتباط می باشد و از اين رو، اصل همه آبها، سرچشمه باران و باروري است. در متنها صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده‌اند. با ديو خشكسالي و خشكي در ستيز است. در بندهش آمده است تيشتر همان تير است. برخی از مناسبتهای این ماه به شرح ذیل می باشد:

یكم تـیر/ اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (=  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

ششم تیر/ خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد. ابوریحان بیرونی اشاره کرده که این جشنی تازه است و سابقه تاریخی ندارد. در این روز به مانند جشن تیرگان، شست و شو و تبرک و تقدیس آب معمول بوده است.

سیزدهم تیر/ تیر روز   تيرگان يكي از سه جشن عمده ايرانيان باستان (نورز و مهرگان و تيرگان) مي‌باشد كه متاسفانه امروز فقط جشن نوروز به طور عمومي برگزار مي‌گردد و دو جشن ديگر جز در محافل و گروه خاص به فراموشي سپرده شده است. همانگونه كه گفتيم از ميان جشن‌هاي دوازده‌‌گانه، تنها جشن تيرگان، با نام «تيرماسيزه‌شو» (شب سيزده تيرماه)، در مازندران و تحت عنوان تيروجشن در ميان گروهي از زرتشتيان برگزار مي‌شود. جشن تيرگان در روز سيزدهم ماه تير (روز تير) برگزار مي‌گردد. و نشانه‌هاي برگزاي آن از قرن ششم به بعد در سندهاي تاريخي اندك است.

 

 

به روز تير و مه تير عزم شادي كن    كه از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير (شمس فخري)

 

اصلي‌ترين مناسبت برگزاري جشن تيرگان، تلاقي نام  روز و ماه مي‌باشد.[ii] اما بايد دانست كه براي اين روز مناسبت‌هاي ديگري نيز گفته‌اند و آن روز را سالروز حماسه معين كردن مرز ايران با تيراندازي آرش، مي‌دانند.

روايت است: «آرش شواتير (كمان‌گير)، پهلوان ايراني، پس از صلح منوچهر (پادشاه پيشدادي) با افراسياب (پادشاه توراني) مسئوليت پرتاب تير را براي مشخص كردن مرز سرزمين ايران و توران به عهده مي‌گيرد. او همه نيروي خود را با ياد سرزمين ايران به تير مي‌بخشد و تير سپيده‌دم رها مي‌شود؛ از كوهها مي‌گذرد، تا سرانجام در غروب آفتاب در سرزمين بلخ و در ناحيه‌اي به نام گوزگا و دركنار جيحون بر درخت گردويي كه بلندبالاتر از آن در جهان نيست مي‌نشيند و مرز ايران و توران مشخص مي‌گردد.»  اما آرش كه با تمام وجود، كمان را كشيده بود، پس از رها كردن تير به زمين می‎‌افتد و قطعه قطعه مي‌شود.

ديگر داستاني كه درباره پيدايش اين جشن وجود دارد چنين است:

در اين روز چون كيخسرو از جنگ با افراسياب بازمي‌گشت، بر سرچشمه‌اي تنها ماند و همانجا به خواب رفت يا به قولي فرشته‌اي (فرشته آناهيتا: ايزد آبها و چشمه‌ها) بر او نازل شد و از بيم بي‌هوش شد تا اينكه بيژن از پس او برسيد و آب بر چهره پادشاه پاشيد تا به خود باز آمد و چون كيخسرو از مقدسان و جاويدانان مزدايي است بهدينان اين روز را نيك شمردند و جشن گرفتند. در اين روز خود را در آب چشمه مي‌شستند.

روایت دیگر اینکه، در اين روز پس از هشت سال خشكسالي، باراني باريدن و طبيعت ايران نيز جاني دگر گرفت. در بين برخي، اين جشن به جشن آبريزان نيز معروف است. در اين روز زرتشتيان به هم آب مي‌پاشند و درباره به وجود آمدن اين رسم مي‌گويند كه در زمان فيروز جد انوشيروان چند سالي باران نيامد و مردم در خشكسالي بودند فيروز به آتشكده فارس رفت و دعا كرد و در اين روز، باران زياد باريد و از آن به بعد در ميان ايرانيان رسم بود كه بياد آمدن باران بهم ديگر آب مي‌پاشيدند.

همچنين، اين جشن را به هوشنگ[iii] نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: «در اين روز هوشنگ برادر خود را بزرگ گردانيد و از روي احترام و دوستي مقام  «دهقنه» را كه همان كتابت و دبيري است به او تفويض كرد ومقام نويسنده و كاتب را به رسميت شناخت و به نويسندگان هديه داد و فرمود در اين روز مردم همه لباس كاتبان را بپوشند و از آن روزگار تا زمان گشتاسب جهت بزرگداشت امر كتابت، چنين رسمي همچنان برقرار بود. .»

و جالب اينكه، امروزه در برخي محافل، قدمهايي جهت بزرگداشت اين مناسبت برداشته مي‌شود و سعي مي‌شود از اين روز به نام روز نويسنده ياد كرده و تجليل بدارند.[iv]

در آثار الباقيه ، كه به طور مفصل در خصوص علت پيدايش جشن تيرگان و جزئيات برگزاري آن توضيح داده شده، در اين خصوص آمده: «سبب دوم جشن تيرماه «دهوفذنه» (دهيوپته)است كه معناي آن نگهداري مُِلك و فرمانروايي در آن و «دهقنه» كه معناي آن عمارت كردن و زراعت و قسمت كردن است و با هم توام‌اند و كتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش دراين روز صادر شد»

بنا به اسنادي، اين جشن در دو روز برگزار مي‌شده (سيزدهم و چهاردهم روز تير در گاهشماري ايران باستان) روز نخست را تيرگان كوچك و دومين روز را تيرگان بزرگ مي‌ناميدند. ابوريحان و گرديزي نيز از دو تيرگان ياد مي‌كنند: «روز سيزدهم (تيرروز) كه تير رها شد، تيرگان كوچك است و تير جهت طي مسافت ياد شده، مدت يك شبانه‌روز در راه بود و روز بعد، (روز چهاردهم: گوش روز) فرود آمد كه مردم اين روز را جشن گرفته و تيرگان بزرگ ناميدند»

و بر اساس مطالب به دست آمده از اسناد تاريخي، سفرنامه‌ها و ...، از اعمال و آدابي كه در اين جشن برگزار مي‌شده، مي‌توان از شست‌وشو در آب و آب‌پاشيدن روي هم[v] (نمادي از اسطوره كيخسرو) ، پرتاب تير (به ياد پرتاپ تير آرش و نماد شادي)، در آتش انداختن و قرباني كردن كودك (قرباني شدن آرش پس از رها شدن تير)، اويزان كردن جگر قرباني از درخت (محل سقوط تير آرش درخت بود) و شكستن ظروف (نماد شكست محاصره)، تهيه خوراكي و پختن ميوه كال و گندم (خوردن ميوه‌ها و گندم به صورت خام در زمان پيكار با افراسياب به علت نداشتن فرصت و سختي و دشواري) و... نام برد كه به مرور، برخي از آنها منسوخ و برخي با تغييراتي ادامه یافت

 

Tجشن تيرگان (تيرماسيزه‌شو) در مازندران

از برگزاري جشن «تيرماسيزه‌شو»، كه در كتاب شرح بيست باب ملامظفر آمده، در سوادكوه، سنگسر، شهميرزاد، فيروزكوه، دماوند، بهشهر، دامغان، ماها، ساري، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داريم» (روح‌الاميني، 1378: 108) ولي امروزه در مازندران برگزار مي‌شود.

در شب سيزدهم آبان ماه، خانواده‌ها و خويشاوندان نزديك در خانه بزرگ فاميل، با تدارك قبلي جمع مي‌شوند. اين گردهمايي با پذيرايي و اجراي مراسمي كه ويژه اين شب است تا ديروقت ادامه مي‌يابد.

مراسم لال شو (شب لال)[vi]  و چوب خوردن از لال (لال نمادين)، گرفتن فال حافظ، درخواست هديه و خوراكي از خانه‌ها به طور ناشناس (از دريچه، پنجره و …) و تهيه غذاها و خوراكي‌هاي مخصوص (از جمله گندم برشته شده) از جمله اداب و رسوم و اعمالي است در اين مراسم اجرا مي‌گردد.

 

Tجشن تيرگان در ميان زرتشيان:

در بين زرتشتيان يزد و كرمان در ماه تيرماه نیز مراسمي برگزار مي‌گرديد كه بسياري آن را يادگار جشن تيرگان مي‌دانند و با نام «تيرو جشن» (tiyu-jašn) در بين زرتشتيان معروف است. «مراسمي كه تا همين اواخر (به روايتي تا سي‌سال پيش) ميان زرتشتيان ايران مرسوم بود. اما متاسفانه با مهاجرت زرتشتيان از يزد و كرمان و اطراف به تهران و پراكندگي و عوارض ناشي از زندگي شهرنشيني، چندگاهي است كه اجراي آن مراسم زيبا  فقط در ذهن افراد مسن از نسل گذشته به شكل خاطرات باقي است.

گروهی بر این عقیده‌اند که،  اين جشن دوره‌اي ده روزه داشت، يعني از «تيرروز» از تيرماه، روز سيزدهم شروع و به «باد روز » (روز22) پايان مي‌گرفت. و اينگونه استنباط مي‌كنند كه تير آرش در «روز تير» پرتاب و در «روز باد» پس از طي ده روز سقوط كرده و از حركت ايستاده!

و به گفته شمس الدين صوفي دمشقي  «ديگر از اعياد ايرانيان… تيرجان است كه به گمان پارسيان روان‌هاي مردگانشان در اين روز برمي‌گردند و خوردني و آشاميدني‌هايي را كه براي آنان تهيه كرده‌اند مي‌خوردند. اين خوردني‌ها و آشاميدني‌ها را «خوراك روان‌ها» مي‌نامند. در اين روز لباس و پوشاك نو مي‌پوشند و نقل و شيريني و خوراكي‌هاي سنتي و ويژه مي‌پزند، شست‌وشو و غسل مي‌كنند. نيايش ميخوانند (خورشيد نيايش و مهرنيايش)». در اين روز، بچه‌ها با تارها نخي و رنگيني كه به مچ دست مي‌بستند در كوچه و خانه‌ها و بام‌ها مي‌دويدند و ترانه مي‌خواندند و كنار نهرها و جويها به آب مي‌پرداختند و يا به هم آب مي‌پاشيدند. و از مهم‌ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي‌ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگين‌كمان) که اين بند را «تيروباد» (Titu-bâd) مي‌ناميدند. از روزهاي پيشين از عيد، «تيروباد» در همه خانه‌ها مهيا مي‌شد. و روز جشن از كوچك تا بزرگ ان را به مچ دست يا به جايي از لباس بند مي‌كردند و و تا روز باد با خود نگه مي‌داشتند. آنگاه در روز مذكور، به دشت يا بام خانه رفته،بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي‌سپردند.

در كتاب فرهنگ بهدينان درباره مراسم تير و جشن آمده است:

… در اين جشن، از «روز تير» تا «روز باد»، بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي‌بندند و در «روز باد»، در محلي بلند آن را به باد مي‌دهند.

اين كردار، كنايت و اشاره‌اي در بردارد از عمل آرش كمانگير كه تير را رها كرد. (ايزد باد تير را در آن مسافت دور برد). و يه ياد آين رويداد و حادثه، بندها را به باد مي‌دهند تا دورها ببرد. از مراسم ديگر : فال كوزه، آب پاشي (از پشت بام، در خانه و گذر) و تهيه خوراكي‌هاي مخصوص و گندم برشته‌شده (تمثيلي از مواد غذايي زمان محاصره ايران) بازي (از جمله بادبادك بازي بچه‌ها)… سرفصل‌هاي اصلي مراسم اين جشن را تشكيل مي‌داد.

 

 

 



Tپی نوشت

 

[i] - این جشن های بیشتر جنبه دینی و اغلب توام با مراسم دعا و سرودخوانی بوده است و حتی واژه جشن از ریشه "یسنه" اوستایی، و به معنای ستایش و پرستش است

[ii] - گاهشماري ايران پيش از اسلام، متشكل از 365 روز بود و سال به جاي هفته، دوازده ماه سي روزه داشت كه با اين محاسبه، پنج روز باقي مي‌ماند(360=30×12). اين پنج روز، پس از آخرين روز از ماه اسفند(يعني روز 360) قرار مي‌گرفت كه «پنجه»، «پنجه دزديده»، «خسمه مسترقه» يا اندرگاه خوانده مي‌شد؛ اين 5 روز را كه همزمان با يكي از شش «گهنبار» است جشن مي‌گرفتند.[ii] روزهاي ماه نيز، نامي معين داشت. اين نام‌ها از نام ستارگان، امشاسبندان و ايزدان گرفته شده كه به ترتيب عبارتند از:اورمزد (روز اول)، بهمن (روز دوم)، ارديبهشت (روز سوم)، شهريور (روز چهارم)، سپندارمذ (روز پنجم)، خورداد (روز ششم)، اَمرداد (روز هفتم)، دي به آذر (روز هشتم)، آذر (روز نهم)، آبان (روز دهم)، خور (روز يازدهم)، ماه (روز دوازدهم)، تير (روز سيزدهم)، گوش/گئوش(روز چهاردهم)، دي به مهر (روز پانزدهم)، مهر (روز شانزدهم) ، سروش (روز هفدم)، رشن (روزهجدهم)، فروردين (روز نوزدهم)، ورهرام (روز بيستم)، رام (روز بيست‌ويكم)، باد (روز بيست‌ودوم)، دي به دين (روز بيست‌وسوم)، دين (روز بيست‌وچهارم)، ارد (روز بيست‌وپنجم)، اشتاد (روز بيست‌وششم)، آسمان (روز بيست‌وهفتم)، زامياد (روز بيست‌وهشتم)، مانتره‌سپند(روز‌بيست‌ونهم) و  انارام (روز سي‌ام)

وجود اين 12 روز در ميان اسامي روزهاي ماه سي‌روزه مبناي جشن‌هاي دوازدگانه ايران باستان مي‌باشد. بدين ترتيب كه يك روز هم‌نام ماه، در هر ماه وجود دارد و و هرگاه آن روز فرا مي‌ رسید مردم جشن مي‌گرفتند. اين جشن‌ها عبارت بودند از : فروردينگان (19 فروردين ماه)، ارديبهشتگان (13 ارديبهشت ماه)، خوردادگان (6 خردادماه)، تيرگان (13 تيرماه)، ا‏َمردادگان (7 اَمردادماه)،، شهريورگان (4شهريورماه)، مهرگان (16 مهرگاه)، آبانگان (10 آبان‌ماه)، آذرگان (9 آذرماه)، ديگانه (8،15 و 23 دي ماه)، بهمنگان (2 بهمن‌ماه) و سپندارمذگان (5 اسفندماه).

 

[iii] - از پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت، کشف آتش (یکی از مناسبت‌های جشن سده) و... را به او نسبت مي دهند.

[iv]- به اين بهانه در سال 1383  انتشارات كاروان با گرد آوردن نويسندگان، اين روز را جشن گرفتند.

 

[v]- رسم آب‌پاشان از مراسم معتبر و مشهوري است كه  در كتب تاريخ و سفرنامه‌ها اكثرا به نوروز نسبت داده شده است. در توضيح اين مسئله اينگونه آمده كه:‌«به موجب عدم اجراي كبيسه، نوروز از محل طبيعي خود، يعني اعتدال بهاري، تغيير يافته بود و و از سوي ديگر در زمان معتضد به موجب تعيين هنگام اخذ خراج و ماليات آغاز سال را در تابستان قرار داد. و دنبال اين تشت رسم شست‌و شو و آب پاشيدن مقارن با جشن نوروز شد.    

[vi]- در فرامرز كلا، كسي كه بايستي لال باشد، در غروب آفتاب در آب سرد رودخانه مي‌رفت كه از شدت سرما قدرت صحبت كردن نداشته باشد.

 

 

Tمنابع

1.   آموزگا، ژاله (1380)، « تاريخ اساطير ايران»، چاپ سوم، تهران: سمت

2. روح‌الاميني، محمود (1378)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز: نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، چاپ دوم، تهران: آگاه

3.   رضي، هاشم (1380)، «گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان»، چاپ اول، تهران: بهجت

4.   درفش كاوياني: ويژه‌نامه جشن خردادگان، چهارم خردادماه1384، شماره 3

5. صفی زاده، فاروق: "شادی و نشاط، رمز موفقیت در ایران باستان"، ماهنامه موفقیت، سال دوم، فروردین 1379، شماره 19، ص­ص 21-19

6. مرادی غیاث آبادی، رضا: "راهنمای زمان جشن ها  و گردهمای های ایران باستان"، /www.ghiasabadi.com

 

 * این مقاله در روزنامه جام جم- شماره ۵۰۲۰- ۲۶ تیر ۱۳۸۶                            به چاپ رسیده است 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

اعداد در فرهنگ ایرانیان

          جايگاه عدد«هفت» در فرهنگ ايرانيان

 

           با تاکید بر سفره هفت سین نوروزی

 


 
    نوروز همچون مسافري است عزيز و پررمز و راز، كه همه ساله در زيباترين و اعجاب انگيزترين فصل سال براي تدارك سور و سات يك جشن باشكوه، به يمن تولد دگرباره طبيعت و تبلور حيات، آهسته آهسته وارد شهر و خانه ها مي شود! و همه چشم انتظار آمدنش، به پيشواز مي روند: خانه تكاني مي كنند، نو وزيبايي را جايگزين كهنه گي و پلشتي مي كنند. تاريكي را پس زده، آتش مي افروزند و شادي برپا مي كنند، لباس پاكيزه و نو بر تن كرده و به پاس آمدنش هديه به يكديگر پيشكش مي كنند، و حتي مردگان را نيز در اين شادي بي نصيب نمي گذارند، خواني از عصاره سلامتي، بركت، معنويت، روشنايي، حيات و پاكي مي گسترانند و آن را به نام عدد اهورايي و مقدسي چون هفت، متبرك مي كنند و با حضور در كنار آن، در نخستين لحظات حلول سال نو، هر چه نيكي و خوبي است را براي خود و خانواده شان رقم مي زنند.
    شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين هاي نوروزي، «هفت سين» رازآلود ترين و فلسفي ترين سنتي است كه در پس هر «سين»اش، بس رازها و معرفت ها نهفته است. ولي به نظر مي رسد آن را نيز بي توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوام آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت سين»، خوش يمن و نبودش بدشگون است، اجرايش مي كنيم. «هفت سين» بخش لاينفك نوروز است كه با يكديگر پيوند ناگسستني دارند. همه به نوعي هفت سين را مي ستايند و نسبت به آن ارادت مي ورزند، از مدتها قبل در تب و تاب تدارك وسايل سفره «هفت سين» مي افتند، سبزه مي نشانند، ماهي قرمز به تنگ كرده و تهيه سمنو و سنجد و سيب و سكه و چندين سين ديگر را جزو واجبات امور قرار مي دهند و آنها را ساعتي قبل از شروع سال جديد در سفره اي كه آيينه و كتاب مقدس و شمع فروزان، صدرنشين آن هستند، با وسواسي خاص، مي چينند و حول آن را خوش يمن ترين مكان براي شروع سال جديد مي دانند.
    و اعجاب انگيز اينكه تأثير مادي و معنوي آيين هاي نوروزي بر شؤونات مختلف زندگي ايرانيان تا حدي است كه توانسته در لابه لاي هياهوي سرسام آور زندگي شهرنشيني و ماشيني امروزي كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است. دوام آورده و ايفاكننده كاركردي بس مهم در گردآوردن افراد خانواده به دور هم و ايجاد صلح و دوستي و گرمي روابط آنها باشد. نوروز تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديك به خانه فراخوانده و بر سر سفره «هفت سين» مي نشاند و «هفت اصل خردورزي، سلامت، خوش خلقي، صبر و مقاومت، قناعت و احترام به حقوق ديگران، پذيرش ناملايمات و شادابي در زندگي روزمره را در هنگام حلول سال نو در جان و دلمان جاري مي سازد.»(۱)
    اما رمز اين همه شكوه و زيبايي چيست؟ «هفت سين» و آنچه متعلق به آن است مانند تمامي مراسم و آيين هاي باستاني مان در هاله اي از افسانه و اسطوره قرار دارد كه مي توان برايش اسطوره ها، نظرات و رازهاي بسيار و متنوعي يافت كه هر كدام به نوبه خود در خور توجه هستند. ولي با يك ديد اجمالي در خصوص تفسير و دريافت معاني «هفت سين»، دو پرسش به ذهن مي رسد: يكي اينكه از بين ميلياردها اعداد، چرا عدد هفت؟ و ديگر اينكه چرا سين؟
    بايد گفت تاريخ دقيق ورود «هفت سين» به مراسم نوروزي دقيقاً مشخص نيست اما در متأثر بودن اين آيين از جايگاه ويژه عدد هفت در فرهنگ ايران زمين، هيچ شكي نيست. «يكي از قديمي ترين اسنادي كه نشانگر نماد هفت سين است مطلبي است كه ابوريحان بيروني در آثار الباقيه ذكر كرده است؛ بدين توضيح كه «چون جمشيد بر اهريمن كه راه خير و بركت و باران سبز شدن گياه را گرفته بود، پيروز شد و دوباره باران باريدن گرفت و گياهان سبز شدند، مردم گفتند روز نو (يعني روز نوين و دوره اي تازه) آمده است. پس هر كسي ظرفي جو كاشت و مردم در روز نوروز در هفت طرح، هفت نوع غله كاشتند و سبز كردند.»(۲)
    همواره در تمامي فرهنگ ها و مذاهب، برخي از اعداد در حوزه باورها و اعتقادات مردم، علاوه بر ارزش كمي، داراي ويژگي هاي كيفي نيز هستند؛ تا آنجا كه ايدئولوژي و جهان بيني معتقدان به آنها را شكل مي دهد. اعدادي چون چهل، هفت، سه، سيزده كه هر كدام با داشتن خصلت هايي همچون مقدس، خوش يمن، بديمن، نحس و ... رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار داده و زمينه ساز آيين ها و مراسم بسياري مي گردد و نوعي در هم تنيدگي بين اين آيين ها و اعداد به وجود مي آيد. چنانكه فيثاغورث و پيروانش نيز متذكر شده اند: «تمام جهان هستي براساس اعداد ساخته و پرداخته شده اند» (وجداني، ،۱۳۸۰ ص ۱۱۶) كه در ميان اين اعداد خاص، هفت از نظر وسعت و اهميت، جايگاه خاصي را در بين اكثر مليت ها و پيروان اديان گوناگون به خود اختصاص داده و عددي است مقدس و برگزيده. به طوري كه از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده (۳) اغلب در امور ايزدي و نيك و گاه در امور اهريمني و شر به كار مي رفته است. وجود عواملي مانند تعداد سياره هاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگ هاي اصلي، هفته، اعتقاد به هفت طبقه بودن زمين و آسمان، تمام شدن آفرينش هستي در روز هفتم و ... مؤيد رجحان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است و اين امر در ايران نيز به طور برجسته اي نمايان است و در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه پس از آن) در اعتقادات، باورداشت ها، مراسم و آيين ها، ادبيات و حتي لغت و تعبيرات عاميانه مردم و ... همواره شاهد حضور و نقش اين عدد خاص هستيم.
    طالع بيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آورده كه: «عدد ،۷ نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاق مداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحر آميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز مي كند و هر كسي طالعش را تحت تأثير عدد هفت بداند آن را خوش يمن مي داند...» تعريفي كه انعكاس نظر و ديدگاه اقوام آريايي در خصوص جايگاه و ويژگي مثبت و خارق العاده عدد هفت است.
    و صادق هدايت نيز متوجه متفاوت بودن اين عدد شده و در كتاب «نيرنگستان» مي نويسد: «عدد هفت داراي خاصيت و اعتبار مخصوصي است و در همه افسانه ها و قصه هاي قديمي به آن برمي خوريم. در قصه ها، هفت كفش آهني و هفت عصاي آهني، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سين، هفت دختران، هفت اختران، هفت كشور و غيره.»
    و اما در اعتقاد زرتشتيان كه قبل از اسلام، دين رسمي مردم ايران بوده و تأثير و جايگاه خاصي در اعتقادات، باورها و آداب و رسوم مردم ايران دارد، وجود هفت امشاسپند و هفت عامل شر (سر ديوان) (۴) و داشتن هفت آتشكده مقدس (۵) و تقدس هفت ستاره و هفت آسمان و ... بازگوكننده تقدس و ارزش عدد هفت در آن و مبنا و مدار بسياري از اعمال وآيين هاي مذهبي و ملي شان نظير سفره هفت سين است.
    برخلاف جزء اول نام اين آيين (هفت) درخصوص جزء پاياني آن، نظرات متنوعي وجود دارد: بسياري در خصوص وجه تسميه هفت سين خوان نوروزي، آن را اشاره اي بر هفت فرشته كيش زرتشتي مي دانند كه در نزد ايرانيان بسيار ارجمند و والا است و هر يك از سين هاي خوان هفت سين را نماينده يكي از اين فرشته ها مي دانند و مي گويند: هر يك از آن هفت خواني را كه ايرانيان به هنگام نوروز مي چيدند، نماينده يكي از اين هفت سپنتا (مشه سپنته ‎/ امشاسبند) است و چون تلفظ سپنتا دشوار بوده، تنها به گفتن «هفت سين» بسنده كرده و رفته رفته «هفت سين» را در يك خوان گردآوردند.
    و به نظر دكتر مهرداد بهار، آيين «هفت سين» در ارتباط با تقدس هفت سياره مؤثر بوده است و گمان بر اين بوده كه اگر كسي هر هفت را دراختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كرده و خوشبخت مي شود. (۶)
    ولي در برخي نوشته ها از سفره «هفت سين» سخن رفته و در توجيه آن، اظهارمي دارند كه در روزگار ساسانيان، قابهاي منقوش، زيبا و گرانبهايي از جنس كائولين به ايران آورده مي شد، كه بعدها به نام كشوري كه از آن مي آمد، «چيني» ناميده شد و درتغيير گويش به صورت «سيني»‎/ «صيني» رواج پيداكرد. در اين دوران براي چيدن خوان نوروزي از همين ظروف منقوش بهره مي گرفتند. هفت ظرف از اين ظرف ها را به نيت هفت امشاسپند، پر از نقل و قند و شيريني مي كردند و بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي به نام «هفت سيني» نام گرفت كه بعدها با حذف «ي» نسبت، همان «هفت سين» امروزي شد. (۷)
    ولي نظريه اي با رد اين مسأله با تأكيد بر اين موضوع كه ايرانيان باستان تماس چنداني با چين نداشتند، معتقد است كه «هفت چين» همان «هفت سين» است و تضادي بين اين دو وجود ندارد و منظور از «هفت چين» به دو معناي آن بازمي گردد: يكي اينكه هفت چيزي كه بايد بر سفره چيده شود و ديگر به معني هفت گونه چيزي كه از درخت چيده شده باشد. (هفت روييدني از كشتزار چيده شده). حتي بعضي سير تغيير «چين» به «سين» را اينگونه توجيه مي كنند كه در ايران باستان، به هنگام نوروز و فرودآمدن فروهرها از آسمان، ايرانيان هفت سفره (هفت خوان) مي چيدند و اين واژه نخست هفت چين بوده و پس از حمله تازيان، چون تازيان حرف (چ) را نمي توانستند بگويند آن را هفت سين گفتند.
    و نظر جالبي كه درحاشيه اين مطلب مي آيد اين است كه هفت را فراتر از معناي عددي اش مي دانند و با درنظرگرفتن معنايي از «هفت» در فرهنگ ادبيات شفاهي و محاورات عاميانه مردم ايران كه به معناي «بسيار» متداول است، معتقدند «هفت چين» به معناي «بسيار بچين» است.(۸)
    گروهي ديگر مي گويند هفت سين در آغاز هفت شين بوده است و با قائل بودن قدمتي كهن براي آن، معتقدند در زمان ساسانيان، سفره هفت شين رواج داشته است و رودكي سمرقندي اين هفت شين را چنين توصيف كرده است.
    عيد نوروزي، مردم ايران
    مي نهادند از زمان كيان
    شهد و شير و شراب و شكر ناب
    شمع و شمشاد و شايه اندر
    كه با آمدن اسلام و تغيير برخي آواها در گفتار و معتقدات ديني مردم ايران،به هفت سين تبديل گرديده است و براي تأييد اين گفته، شراب را مثال مي زنند كه به دليل حرام بودنش در مذهب اسلام، سركه جايگزين گرديده است!
    البته اين نظريه درهاله اي از ابهام قراردارد. زيرا شمع و شراب و شهد سه واژه تازي هستند كه پارسي آنها سپندار، باده و انگبين است و هيچيك از اينها در زبان پارسي با شين آغاز نمي شوند. پس اين مطلب و چيزهايي را كه درآن به عنوانهفت شين از آنها نام برده شده است، نمي تواند پايه و اساس مستندي داشته باشد و شايد موارد هفت شين اينها نباشد (مثلاً منظور هفت روييدني باشد كه با حروف شين آغاز شود) وليكن نبايد به يكباره اين باور را ناديده گرفت و به دور انداخت. (۹)
    همچنين بنا به اسناد تاريخي، يكي از اشكال «هفت سين»، «هفت قل» بوده. نقل است در زمان صفويه، بنا بر معتقدات مذهبي خود، سيني هفت قل مي ساختند و برروي آن هفت آيه از قرآن كريم را كه با كلمه «قل» آغاز مي شد، كنده كاري مي كردند.
    علاوه بر آن، برخي از هفت ميم نيز سخن به ميان مي آورند و حتي امروزه در برخي از روستاهاي فارس و خراسان سفره اي با هفت جز كه با «ميم» شروع مي شود: مدني (ليمو شيرين)، مرغ، ماهي، ميگو، مسقطي، ماست و مويز.
    ولي امروزه، آنچه كه درخوان نوروزي، با وجود تفاوت هاي مختصري (براساس ويژگي هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول است، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن راتشكيل مي دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان: كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آيينه، شمع، تخم مرغ هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي شود.


    جزء به جزء آرايه هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد. «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت سين است. سفره اي (پارچه اي) سفيد و بي آلايش، ميزبان اصلي خانواده هفت سين است.
    «خود سفره هفت سين، سمبل امشاسبند سپندارمذ است. اين امشاسبند در نقش مادي خود نگهبان زمين است و حافظ تمامي اشياي هفت سين تا اين باور را در ذهن ما تقويت كند كه جهان پيوسته درحمايت قدرتي والا است و هيچ جايي براي نااميدي در سرتاسر گيتي نمي توان يافت.(۱۰)
    سنجد ميوه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي (عطر و برگ و شكوفه درخت سنجد را محرك عشق و دلباختگي مي دانند)، زايش (طبيعت) و خردگرايي است.
    سيب (سرخ) نيز همانند سنجد، عطيه اي بهشتي و نمادي از عشق و دلدادگي و همچنين نماد زايش و دارايي و تندرستي است. معروف است «هركس روزانه يك سيب بخورد، وي را به طبيب نيازي نيست» در قديم، روستاييان سيب را در خم هاي ويژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند.
    سبزه سبز شدن دانه، نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود و نشان خوش اخلاقي، خرمي، فراواني، رويش (حيات)، شادابي و رنگ سبزش، رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است و حضورش بر سر سفره، طلب شادابي، فراواني كيسه و خوش خلقي در سال نو!
    «ايرانيان رسم كاشتن سبزه و دانه روياندن را به هنگام گردش سال كهنه به نو، همچون آيين نوروزي به جمشيد (پادشاه سلسله پيشدادي) نسبت مي دهند و باور دارند كه جمشيد پس از سركوب اهريمن و پيروانش، كه بركت را از مردم در روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند كه بوزد و درختان برويند، به زمين بازگشت و اين روز را نوروز ناميدند. هر چوب و درختي كه خشك شده بود باز روييد و سبز شد و هر شخص از راه تبرك به اين روز در تشتي جو كاشت. سپس اين رسم ايرانيان پايدار ماند، كه روز نوروز دركنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بكارند و از روييدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند. (۱۱)
    سمنو تهيه شده از جوانه تازه رسيده گندم، يادآور بخشي از آيين هاي باستاني و سمبل زايش دوباره بهار و مظهر باروري، بركت و قدرت و مبارزه با ضعف است. چرا كه اعتقاد بر اين است چون فروهرها عامل روييدن گياهان و جوانه زدن آنها هستند، خوردن اين جوانه هاي بارور، سبب نيرومندي و باروري درتمام سال مي گردد.
    سير از دير زمان با خاصيت فراوان، به عنوان دارويي جادويي شناخته شده است. به انضمام فايده گندزدايي، نمادي است از تندرستي و پاكيزگي و همچون اسپند دفع كننده ارواح زيانكار است. (۱۲)
    و با توسل به معناي آن در ادب فارسي كه كافي، پر و انباشته است، آن را مظهر مناعت طبع، استغنا و امتناع از تجاوز به حق ديگران مي دانند.
    سركه نيز همچون سير در برگيرنده خواص شفابخش اعجاب انگيزي است و آن را مظهر تندرستي، باروري و بركت مي دانند. نظري است كه مي گويد: «سركه، آب انگور تخمير شده است. درخت انگور مظهر باروري و بركت است و آب انگور به منزله خون اين روح نباتي است بنابراين سركه را براي آن در سفره «هفت سين» مي گذارند تا خون بركت دهنده اين روح نباتي به آنها سرايت كند و آنها را بارور و پربركت كند.» علاوه بر آن در كتاب «نوروز و فلسفه هفت سين» با تأكيد بر سابقه آن در فرهنگ وادبيات ايراني، از سركه به عنوان نماد صبر، پذيرش ناملايمات، نماد رضا و تسلي ياد مي شود.
    سماق به عنوان هفتمين سين سفره، نماد صبر و بردباري، تحمل ديگران و محرك شادي در زندگي است. همانگونه كه در ادبيات فارسي، اصطلاح «سماق مكيدن» كنايه از منتظر ماندن است و در پي خواص دارويي اش (مفيد جهت رفع تراخم و جوش هاي پلك چشم و تسكين فشار و حرارت و كاهش اوره) نشاني از سلامتي را نيز با خود به همراه دارد.
    اين هفت سين، ميهمانان اصلي سفره نوروز هستند كه گاه همراهاني نيز در كنار خود مي پذيرند: آيينه را كه به همراه كتاب مقدس (مايه تبرك و تقدس سفره نوروزي) صدرنشين سفره سپيد نوروزي است و مظهر پاكي و صداقت و بازتاباننده هستي ازلي، بخت، سرنوشت و روشنايي،(۱۳) شمع را كه در پي تقدس آتش در آيين زرتشت خوش يمن است ونشانه فروزش و روشنايي و زداينده تاريكي و سياهي و افروختنش به شمار اعضاي خانواده طلب روشناي شمع عمر آنهاست. سكه را كه گاهي در شمارسين هاي اصلي قرار مي گيرد و نمادي از ثروت و دارندگي است و منسوب به امشاسبند شهريور (نگهبان فلز). تخم مرغ (۱۴) را كه نمادي از نطفه، آفرينش و زايندگي و پوستش نمادي از آسمان و طاق كيهان است. ماهي كه آب (مظهر روشنايي و حيات) را به ميهماني هفت سين مي آورد و يادآور اسفندماه (۱۵) است و نماد آناهيتا (فرشته آب و باروري) و وجود آن در سفره نوروزي باعث بركت و باروري در سال نو مي گردد و بسياري موارد ديگر كه هر كدام حامل معنايي در خور توجه هستند و چه حيف است اين همه زيبايي و فلسفه را تنها از روي عادت و فقط به خاطر زيبايي شان بچينيم! و چه زيباست وقتي كه در پاي خوان نوروزي حلقه زده و با دعا و آرزوهاي نيك، لحظه شمار رسيدن سالي نو هستيم، از ظاهر آن مجمع اهورايي بگذريم و به درون آن و آنچه از گذشتگانمان با خود دارند سفر كنيم و در پس سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق هفت سين سعادت، سيادت، سلامت، سخاوت، سپيدروزي، سرفرازي و سرخوشي را بازيابيم.
    پي نوشتها:
    ۱- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۵۲
    ۲- همان منبع، ص۱۳۶.
    ۳- نقل است قديمي ترين قومي كه به عدد هفت توجه كرده، قوم «سومر» است. آنها متوجه سيارات شده و آنها را مي پرستيدند. علاوه بر قوم سومر، در آيين مهريان، ميترايي، دين يهود، مسيحيت، زرتشت و اسلام و بسياري آيين ها و مذاهب ديگر نيز عدد هفت از قداست و احترام والايي برخوردار است (صادق زاده، بهمن، «هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره،۱۳۳ خرداد و تير،۶۹ ص۷۰).
    ۴- هفت امشاسبدان: اهورامزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تبريز، زيريز و آئشمه
    ۵- هفت امشاسبدان: اهورا مزدا، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ يا اسفند، خورداد، امره تات يا امرداد و هفت ديوان: اكومن، ايندره، ساوول، ناهيه، تيريز، زيريز و آئشمه
    ۶- روح الاميني، محمود (۱۳۷۶)، «آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز» تهران: آگاه
    ۷- www. Peyvand. Persianblog.comمقاله «نوروز ۷۰۲۶ ميترايي».
    ۸- نام اين هفت آتشكده عبارتند از: آذرمهر _ آذرنوش _ آذربهرام _ آذرآيين _ آذرخرداد _ آذربرزين _ آذرزردهشت
    ۹- از آنجايي كه تلفظ اين دوحرف (سين _ شين) بسيار به هم نزديك است، برخي از محققان بر اين باورند كه در ابتدا، اين دوحرف، يك حرف بوده است.
    ۱۰- دادخواه، سيدمحمد علي (۱۳۸۳): «نوروز و فلسفه هفت سين»، تهران: فواد، چاپ سوم، ص۱۶۳
    ۱۱- عصري، سمانه (۱۳۸۴): «در خوان نوروزي و هفت سين ايرانيان»، ميراث خبر: گروه فرهنگ (نقل از آثارالباقيه ابوريحان بيروني)
    ۱۲- البته برخي از خانواده هاي زرتشتي در سفره هفت سين سير نمي گذارند، چون آن را به خاطر بوي بدش «انگره مينو» (مربوط به روان بد) مي دانند.
    ۱۳- از نظر واژه شناسي از ريشه ادونك كه معني شكل و ديدار آمده است. در نخستين روز نوروز كه انسان كيهاني بر اثر آميختن فروهر مينوي با نيروهاي ديگر شكل مي گيرد، بايد نماد آن در خوان نوروزي باشد تا شكل پذيري آسان گردد. از اين رو يك آيينه را در بالاي خوان نوروزي و آيينه ديگر را زير تخم مرغ مي گذارند.
    ۱۴- در گذشته، رسم بر اين است كه يكي از تخم مرغها را بر روي آيينه مي گذارند و اعتقاد دارند كه در هنگام تحويل سال وقتي كه گاو آسماني كره زمين را از شاخي به شاخ ديگر خود مي افكند، تخم مرغ بر روي آيينه خواهد جنبيد.
    ۱۵- اسفندماه در برج حوت (ماهي) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل (شتر) تحويل مي شود، از اين رو نمادي از آخرين ماه سال در خوان نوروزي گذاشته مي شود. به نظر مي رسد خوردن ماهي در شب عيد نشاني از اين باشد

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

هفت سین -2

                         "هفت سین رمزآلود"

 

نوروز جشني است به درازي تاريخ تمدن بشري كه توانسته از گذشته‌هاي بسيار دور با كوله‌باري از نماد و رمز و راز به حيات خود ادامه داده و خود را به امروز برساند و حتي در لابه‌لاي هياهوي سرسام‌آور زندگي شهرنشيني و ماشيني اين ايام كه در آن، هر آنچه متعلق به گذشته است محكوم به فراموشي است، دوام آورده و تجلي‌گاه فرهنگ كهن ايران زمين و ايفا‌كننده كاركردهايي بس مهم باشد.

مراسم استقبال از نوروز، بسيار پيش از فرا رسيدن سال نو آغاز مي‌شود و انگيزه‌هاي ديني و ملي، دست به دست هم داده و به گونه‌اي زيبا، انتظار نوروز را با مراسم و جشن‌هاي متنوع و وسيع، درهم و همراه نموده است. آنچه امروزه به عنوان عيد نوروز برگزار مي‌گردد جشني است به ظاهر دو هفته‌اي كه از اول فروردين ماه شروع شده و تا سيزدهمين روز فروردين به طول مي‌انجامد.

در حالي كه، دامنه مراسم و جشن‌هاي آن، بسيار وسيع‌تر از 13 روز است. صداي پاي نوروز را دست كم از دو سه هفته قبل از نوروز، مي‌توان شنيد. چهارشنبه‌سوري، خانه تكاني، خريد وسايل نو و جايگزيني با وسايل كهنه خانه، تدارك لباس نو و وسايل هفت‌سين، سبزه كاشتن و زيارت اهل قبور همه بخشي و مقدمه‌اي بر جشن نوروز مي‌باشد كه قبل از شروع سال نو برگزار مي‌گردد.

 و حتي اگر به گذشته بازگرديم و آيين‌هاي فراموش شده‌اي همچون عمو نوروز، حاجي‌فيروز، پنجه مسترقه و كوسه‌نشيني و مير نوروز و... را نيز به آن بيافزاييم، مطمئناً متوجه خواهيم شد كه نوروز بسيار گسترده‌تر از آن چيزي است كه امروزه وجود دارد.

عيد نوروز، با چيدن سفره هفت‌سين نوروزي كه رازآلوده‌ترين سنت نوروزي است آغاز گرديده و با ديد و بازديد و تبريكات و پيشكش هدايا ادامه يافته و به سيزده بدر خاتمه مي‌يابد.

از مهمترين سنت‌هاي نوروزي، خواني است كه در سرتاسر ايران زمين، با اشكال گوناگون، گسترده مي‌شود و هر كدام از اشيا نهاده بر آن نشانه‌اي از زندگي و بازتاب بينشي است كه انسان ايراني از محيط خود دارد. اين خوان كه اصالتش به هفت سين آن مي‌باشد در تمام شهرها و روستاهاي ايراني از ساعت‌ها قبل از حلول سال نو گسترده شده و معمولاً تا پايان جشن نوروز ميهمان خانه‌ها مي‌باشد.

شايد به جرأت بتوان گفت كه در بين سلسله آيين‌هاي نوروزي، «هفت‌سين» راز‌آلوده‌ترين و فلسفي‌ترين سنتي است كه در پس هر «سين»ش، رازها و معرفت‌ها نهفته است. ولي به نظر مي‌رسد آن را نيز بي‌توجه به فلسفه وجودش، به مانند بسياري از رسوم كهن، با اطمينان به اعمال و اقوال آبا و اجدادمان، و فقط با اين توجيه كه حضور «هفت‌سين»، خوش يمن و نبودش بد شگون است، اجرايش مي‌كنيم.

 آنچه امروزه  در خوان نوروزي، با وجود تفاوت‌هاي مختصري(بر اساس ويژگي‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقليمي مناطق) به نام «هفت سين» متداول مي‌باشد، همان سفره هفت سيني است كه «هفت» چيز با مطلع «س» (سنجد، سيب، سبزه، سمنو، سير، سركه و سماق) هسته اصلي آن را تشكيل مي‌دهد و خير و بركت و زيبايي آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتيان:‌كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آئينه، شمع، تخم‌مرغ‌هاي منقوش و جام آبي كه ماهي سرخي ميهمان آن است، مضاعف مي‌شود.

 جزء به جزء آرايه‌هاي اين سفره كه بازتاب ذوق اصيل ايراني است، محتوايي بس زيباتر از ظاهرش دارد.

 «هفت سين» حامل معنا و مفهومي رمزگونه و تمثيلي از بينش و آرزوهاي مردم ايران است. بهترين جاي خانه، مكان گستراندن بساط هفت‌سين است.در رضاييه و اطراف آن، در هر خانه‌اي يك اتاق را به نوروز اختصاص مي‌دهند و مراسم سال نو را در آنجا برگزار مي‌كنند. در گوشه‌اي از اتاق وسايل چاي خوردن مي‌گذارند و روي سفره‌اي كه وسط اتاق پهن مي‌كنند سنجد، كشمش، نخودچي، پسته، شيريني، سبزي، آينه، آب، گلاب،‌ نقل،‌ حلوا، خرما و ميوه مي‌گذارند و در بالاي سفره قرآن گذاشته مي‌شود.

در بيجار، به گذاشتن شيريني، ميوه و تخم‌مرغ رنگ كرده بسنده مي‌كنند كه اين تخم‌مرغ رنگ كرده جزء اصلي‌خوان‌هاي نوروزي كردستان است و به عنوان هديه نيز به كودكان داده مي‌شود و مقداري از غذايي را كه از شب پيش مانده در سفره مي‌گذارند تا وقت مردم در روز عيد به پختن غذا تلف نشود.

خراساني‌ها در سفره‌شان دو لاله يا چراغ و يا شمع افروخته و قرآن، آينه و كمي گندم مي‌گذارند و تخم‌مرغي روي آينه قرار مي‌دهند. ظرفي از عسل و يك نان سنگك هم در گوشه ديگر سفره قرار دارد. سيني هفت‌سين را در وسط سفره مي‌نهند. چند شاخه سبزي، يك نارنج، سبزه و يك بشقاب سبزي پلو و ماهي نيز در كنار سفره مي‌گذارند.

در شيراز علاوه بر هفت‌سين، گذاشتن هفت ميم نيز در سفره معمول مي‌باشد و كنگر ماست، عسل، خرما، كره، پنير، كاهو، تخم مرغ رنگي و... نيز از ديگر چيزهاي حاضر در اين خوان مي‌باشد در گذشته رسم بوده كه از يكي دو هفته به نوروز مانده، اسفندفروشان دوره‌گرد با طبق‌هاي پر از اسفند رنگ شده، در محله‌ها به راه مي‌افتادند.

هر خانواده مقداري اسفند، يا به اصطلاح شيرازي «بو خوش»، از اسفندفروش مي‌خريد و با آن سفره نوروزي خود را مي‌آراست.در برخي مناطق، بويژه در گذشته، در سفره نوروز خوراكي‌هايي چون ماست دست نخورده، برنج سفيد (پخته و گاه خام)، گوشت و غذاهاي ديگري كه نشاني از بركت و وفور نعمت و محصول داشت، مي‌گذاشتند. در كنار اين غذاها، نمادهاي ديگري مانند آينه، تخم‌مرغ، سمنو، سبزه، شيريني و آب چهل‌ياسين مي‌گذارند؛ يعني تركيبي از بركت و باروري.

 

گذشته از اينها، با مطالعه فرهنگ عامه و اعتقادات عاميانه مردم ايران، به رفتارها، اعتقادات و باورهاي گسترده‌اي در خصوص نوروز، تحويل سال و سفره هفت‌سين بر مي‌خوريم كه تجلي‌گاه جايگاه نوروز در بين مردم مي‌باشند. به عنوان مثال:

- برخي، پول در دست داشتن را هنگام تحويل سال، خوش‌يمن مي‌دانند.

 - اگر كسي در موقع تحويل در خانه خود نباشد تا سال ديگر از خانه‌اش آواره خواهد بود.

 - كسي كه در هنگام تحويل سال و روز نوروز، لباس نو بپوشد، تمام سال از كارش خرسند خواهد بود.

- موقع سال تحويل، از اندوه و غم بايد فرار كرد تا تمام سال از او غم و اندوه دور شود.

- روز نوروز دارو خوردن بديمن است.

 - هر كس كه در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

 - در برخي شهرها و روستاها رسم است موقع تحويل سال، كسي كه گرم‌مزاج است يك انگشت به ماست زده و در دهان مي‌گذارد و كساني كه سرد‌مزاج‌اند يك انگشت شيره مي‌خورند تا به اعتدال روي نهند. (در آثار الباقيه نقل است كه هر كس در بامداد نوروز، پيش از آنكه سخن گويد، شكر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند، در همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.)

 - در شهر دليجان در روز سوم آش موسوم به آش سوم مي‌پزند تا سر رشته امورات زندگي را تا پايان سال در دست داشته باشند.

 - خراساني‌ها يك كوزه نو بر سفره مي‌گذارند و نارنجي در دهانه آن قرار مي‌دهند كه پس از تحويل سال ليواني از آن بياشامند و معتقدند كه اگر كسي به هنگام تحويل سال عسل، عرق بيدمشك، يا آبگوشت جوجه خروس بخورد، سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل مي‌شود. همچنين اعتقاد دارد خوردن سنجد باعث مي‌شود تا آخر سال گزندي بر ايشان وارد نشود.

 - در شاهرود، پيش از تحويل سال، يكي از فرزندان خوش‌قدم خانواده با كوزه‌اي سبز از خانه بيرون مي‌رود و كوزه را پر از آب مي‌كند و در لحظه تحويل سال به خانه بازمي‌گردد كه قدمش براي اهل خانه گرامي بوده و همه به او عيدي مي‌دهند.

- در برخي خانواده‌هاي فردوس خراسان رسم است بعد از تحويل سال به صحرا مي‌روند و يك دسته علف مي‌آورند و به قفل يا زنجير در خانه مي‌بندند. با اين نيت كه تا آخر سال در آن خانه صفا و خرمي باشد.

- در مازندران در گذشته(و امروزه به صورت پراكنده) رسم بوده كه بعد از تحويل سال، كسي به عنوان «مادرمه» انتخاب مي‌گرديد.

 وي با مجمعي كه در آن قرآن، آيينه، آب، سبزه و شاخه‌هاي سبز جوان قرار داشت، وارد خانه مي‌شد، چهار گوشه اتاق‌ها را آب مي‌پاشيد، قرآن را كنار سفره هفت‌سين مي‌گذاشت و شاخه‌هاي سبز (درخت آلوچه)‌را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان مي‌كرد و يا روي طاقچه اتاق مي‌گذاشت.

 - قديمي‌‌ها بر اين اعتقادند كه در موقع تحويل سال، زن‌ها بايد سنجاق زيرگلويشان باشد وگرنه رشته كارهايشان گسسته مي‌شود.

 - علامت تحويل، تكان خوردن برگ سبز روي آب و يا چرخيدن تخم‌مرغ روي آينه است.

 - باوري اسطوره اي مي‌گويد: در ميان درياي بيكران، يك ماهي شناور است كه گاوي را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است.

به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يك شاخ به شاخ ديگر مي‌اندازد و همين موجب مي‌شود كه زمين لرزشي كرده و تخم‌مرغي كه روي آينه گذاشته‌اند يا برگ سبز و نارنجي كه در كاسه آب انداخته‌اند، مي‌چرخد و ماهي كه در آب است به طور عمود، بي‌حركت مي‌شود.

- شمعي كه به نيت سلامتي افراد خانواده و روشنايي‌بخشي زندگي بر آنها افروخته است، بايد تا آخر بسوزد و نبايد به آن فوت كرد چون كه عمر را كوتاه مي‌كند و در صورت اجبار مي‌توانند با دو برگ سبز آن را خاموش كنند. در شيراز با اين اعتقاد، اگر مي‌خواستند شمع را خاموش كنند اين كار را با نقل و يا مسقطي انجام مي‌دهند.

 - سمنويي را كه براي سفره هفت‌سين تهيه مي‌گردد، غذايي مقدس دانسته و معتقدند نبايد موقع آماده كردن، كسي بدون وضو حضور داشته باشد. در برخي مناطق رسم است پس از پختن، سمنو را يك شب مي‌گذارند بماند تا حضرت فاطمه(س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند.

 * این مقاله  در روزنامه همشهری- شماره ۴۲۳۰-۲۴ اسفند ۱۳۸۵ به چاپ رسیده است

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نوشته شده در تاریخ 17 آذر 1386

یه مقاله خوب در خصوص عجایب عدد هفت:

http://www.riazilog.com/13860523/magic-seven.htm


و معرفی کتاب ” درخشش عدد هفت در قرآن کریم” نوشته “عبد الدائم الکحیل”، نویسنده سوری چاپ توسط کمیته جایزه بین المللی قرآن کریم دبی

مولف برای تالیف این کتاب حدود ۱۰سال تحقیقات علمی انجام داده است. وی در این کتاب نشان می دهد که قرآن دارای یک نظم عددی است که سر سلسله آن عدد هفت و توابع آن می باشد .

این کتاب دارای بخش های دیگری ، از جمله بررسی اسرار عدد هفت در قرآن و سنت و بخشهای دیگر می باشد  

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نمودی دیگر از جایگاه عدد هفت در فرهنگ مردم ایران

مراسم هفتمین شب تولد نوزاد

 

 

 

 

 

 

aminahz

 

 

 

 

  

به دنيا آوردن بچه و زايش در اكثر اديان وفرهنگ‌ها، به خصوص در جوامع سنتي و روستايي، از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي‌شك مراسم و اعتقادات گسترده‌اي، چه در زمان بارداري و چه در زمان زايمان و بعد از آن، را در پي دارد. کودکی که به دنیا می­آید در روز هفتم، دهم و چهلم تولد ش، مراسم خاصی برگزار می­گردد که با اعتقادات و باورهای خاصی همراه می­باشد. مراسم هفتیمن روز تولد نوزاد، که اکثرا آن را به مراسم" شب ششه" می شناسند، عمومی­ترین و پربارترین آنهاست و تقریبا در اکثر شهرها و در بین اقوام مختلف با تفاوتهایی معمول می باشد.که مطمئنا خوش یمنی و تقدس عدد هفت، در زمان برگزاری و برخی آداب  آن، بی تاثیر نبوده است. این رسم در بین آذربایجانیان، نیز با مجموعه­ای از باورها، اعتقادات و مراسم خاص با نام "یدی گئجه" (هفت شب) برگزار می گردد. هرچند این مراسم و اعتقادات مربوط به آن، نیز به مانند بسیاری از سنن و آئین­های کهن، در هیاهوی زندگی شهرنشینی و حتی بعضا، در جوامع سنتی، روز به روز کم رنگ­تر شده و به دست فراموشی سپرده می شود! و مطالبی که در اینجا گفته می شود، بیشتر معطوف به گذشته،جوامع روستایی و خانواده های سنتی می باشد.

این مراسم را مي‌توان در رده جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي قرار داد.[1][1] اين رده آئين‌ها از جمله مراسمي است كه هر خانواده‌اي به مناسبت‌هاي تولد، ازدواج، مرگ و … يكي از كسان و خويشاوندان برگزار مي‌كنند. و از مشخصه‌هاي آن «گردهمايي خويشان و آشنايان، ميهماني دادن، زياده‌روي در خوردن و آشاميدن، با صداي بلند ابراز احساسات كردن و …» مي‌باشد  (روح‌الاميني، 1376، ص 16).

این مراسم، که در گذشته، در هرخانه‌اي با به دنیا آمدن هر بچه ای، برگزار مي‌شده،  اينگونه شروع مي‌شود كه، نزديك غروب دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ريسمان سياه‌رنگ كه از موي بز تهيه شده است، حصار مي‌كشند.

 

                                                    

 

در برخي نقاط، اين سنت به شكل ديگري اجرا مي‌گرديد، به اين شكل كه مثلا در شهر شاهين دژ «در روز سوم، قابله، بند سياه و سفيدي را كه به هم تابيده شده را كه به «چله» مي‌گفتند به دور گردن و مچ دست نوزاد مي‌بست. بند چله را تا چهل روز پس از زايمان از زائو و نوزاد جدا نمي‌كردند.» (منبع:10)

 

 

 اين كار و همچنين قرار دادن كاسة مسي،  چاقو و ارسين [2][2](از همان روز اول بالاي سر مادر قرار مي‌دهند) به اين دليل است كه اعتقاد دارند اگر چنين كنند، مادر و فرزند از شر جن (كه معروف‌ترين آن، جن آل مي‌باشد و در اصطلاح محلي به «آل آروادي»[3][3] معروف است) و تاثيرات سوء آنها در امان مي‌مانند و آن طناب حصاري مي‌شود تا جن‌‌ها، ناراحتي‌ها و بيماري‌ها نتوانند به مادر و فرزند نزديك شوند. معمولاً، در كنار كاسه مسي و چاقو، تكه ناني نيز به نيت پربركت بودن و روزي داشتن نوزاد، بالاي سر آنها قرار مي‌دهند.

در بلوچستان، در ارتباط با تولد نوزاد باوری وجود دارد که به آن سپت (sepat) می گویند. مردم این دیار بر این باورند که جنی به نام آل، مادر و نوزاد را در معرض خطر قرار می دهد. این جن منتظر است که جگر نوزاد و یا مادرش را بخورد. بنابراین برای جلوگیری از چنین اتفاق ناگوار بستگان زائو و نوزاد، به مدت چندین شب تا صبح بیدار می مانند و ذکر خدا می کنند و از خداوند و رسول با توصیف آنها مدد می گیرند تا زائو و نوزاد از خطر جن در امان بمانند.(رنجبر، 1380: ص 49).

در مازندران (روستای گتاب)، "براي زن زائو بعد از حمل معتقدند كه نوزاد و مادرش تا 10 روز نبايد تنها بمانند و حتماً شخصي بايد در كنار شان باشد و در اين ايام بالاي نوزاد قرآن و كليد و پياز و سير و ... مي­گذارند و كليد بايد بسته باشد و اگر به طور عمدي يا سهوي باز شد معتقدند كه بچه كليد مي­افتد و مريض مي شود . "

مردم استان فارس اعتقاد دارند "نباید زن زائو را تنها گذاشت والا آل او را می زند. برای اینکه آل زن زائو را نزند باید کنار زائو تکه آهنی گذاشته شود (قیچی بهتر است). بدترین نوع آل زدگی آل خونی است که هم جگر بچه و هم جگر مادر را می خورد. و آن را علاج ناپذیر می دانند." (موسوی، 1362: ص39)

در فرهنگ معين، آل موجودي نامرئي تعرف شده كه مانند جن، زن تازه‌زا را اگر تنها بماند صدمه مي‌رساند. و در كتاب « فرهنگ عاميانه مردم ايران» در اين زمينه اينگونه چنین آمده است:

 

«آل به شكل زني است كه دست‌ها و پاهاي استخواني لاغر دارد، رنگ چهره‌اش سرخ و بيني‌ او از گل است. شاعر مي‌گويد: رنگ او سرخ و بينيش از گل هرجا ديدي زود بگيرش تا از زائو جگر ندزدد و كار او آن است كه جگر زن تازه‌زا را در زنبيل گذاشته و مي‌برد. ولي جگر زائو تا از آب نگذرد معالجه مي‌شود. براي پيش‌بيني از خطر آل به يك سيخ پنج و سه پياز كشيده[4][4] و گوشه اتاق مي‌گذارند تفنگ و شمشير در اطاق زائو باشد خوب است.دور رختخواب او طناب پشمي سياه مي‌گذارند و دوازده فتيله پنبه‌اي كه يك طرفش سفيد و طرف ديگرش را با پشت ديگ سياه كرده باشند دور اطاق مي‌چسبانند براي اين كه آل بترسد.

روايت ديگر: رختخواب زائو نبايد سرخ باشد، در دان زائو جو بريزند و اسب بيايد آنرا بخورد. دور رختخواب او با شمشير برهنه خط كشيده بگويند: حصار مي‌كشم

براي كي؟ براي مريم وبچه‌اش- بكش مبارك باشد و شمشير برهنه را بالاي سر زائو بگذارند تا روزي كه به حمام مي رود.

روز ده كه به حمام مي‌رود، سيخ پياز را همراهش مي‌برند و روي پله حمام، پيازها را درآورده و زير پايش له مي‌كنند و يا يك گردو زير پايش شكسته و پيازها را به آب روان مي‌دهند و با جام چهل كليد، آب به سرش مي‌ريزند. بعد از حمام هرگاه زائو تنها بماند ديگر آل نمي‌تواند به او آزار برساند»

 

اولين كاري كه بعد از آن، انجام مي‌دهند، شستشوي نوزاد و پوشاندن لباس تميز و نو بر تن نوزاد است.  البته بايد گفت معمولاً در اين روز نوزاد را غسل مولود نمي‌دهند، زيرا اعتقاد دارند كه اگر كودك غسل‌ نداده بماند، هيچ آسيب و بيماري به او نمي‌رسد و اگر كسي احتمالاً همراه خود، دعا يا پارچه زردرنگ داشته باشد اثر سوء خود را نسبت به فرزند از دست خواهد داد و كودك مريض نخواهد شد. و غسل مولود (غسل چهلم) را در روز چهلم آن انجام مي‌دهند. معمولا ناخن بچه نيز در همين روز گرفت مي‌شود.و رسم اين است كه دايي بچه  با گذاشتن سكه‌اي در كف دست نوزاد، ناخن‌هاي او را مي‌گيرد.

به دنبال اين كار، به ابروان و چشمان نوزاد سرمه كشيده و هفت سنجاق بر لباس او مي‌زنند. اين كارها را معمولاً، ماما (قابله نوزاد) انجام مي‌دهد. كه در زبان محلي به او «ماما نَنَه» مي‌گويند.[5][5] اين شخص از احترام و جايگاه بالائي در بين خانواده‌ها برخوردار است. چرا كه به مادر كمك مي‌كند تا نوزاد خود را به دنيا بياورد و به دليل تجربه‌اي كه در اين زمينه دارد كارهاي نوزاد را در روزهاي اوليه انجام مي‌دهد و مراقبت مادر و نوزاد را به مدت 10 روز به عهده مي‌گيرد. مثلاً سه روز، در سه وعده، غذايي از كره و شكر تهيه مي‌كند و

به نوزاد مي‌دهد و بعد از سه روز نوزاد را به مادر مي‌دهد تا او را شير دهد و غذاي مخصوص «كاچي»[6][6] براي مادر تهيه مي‌كند و تا روز دهم در كنار نوزاد و مادر مي‌خوابد و ....)

احترام «ماماننه» در گذشته‌ها به قدري بوده كه وي اختيار پيشنهاد و حتي بعضاً، انتخاب نام نوزاد را داشت. معمولاً بعد از ده روز، كار وي تمام مي‌شود و در آن روز علاوه بر دستمزد؛ صابون، خلعت و كله‌قند به وي هديه مي‌دهند. در مورد صابون، مردم اعتقاد دارند اگر صاحب نوزاد به «ماما ننه» صابون ندهد، در قيامت او (ماما ننه) با دستاني خونين در مقابل صاحب‌نوزاد ظاهر مي‌شود.

در آن روز اقوام نزديك، را براي شام دعوت مي‌كنند. پس از شام، زنها در كنار مادر و نوزاد مي‌مانند و مردها به اتاق ديگري مي‌روند. چراكه اين مراسم، مراسمي زنانه است و مردها در آن شركت چنداني ندارند.

براي مراسم بعد از شام، همسايگان و اقوام، براي تبريك گفتن و شركت در جشن به خانه آنها مي‌آيند و هركس در آن روز، خوراكي با خود به همراه مي‌آورد و هديه اصلي را روز دهم كه مصادف است با حمام بردن، غسل دادن مادر و نامگذاري نوزاد (اكثراً در اين روز نامگذاري صورت مي‌گيرد) مي‌آورند و به مادر نوزاد تقديم مي‌كنند.

معمولاً از غروب به بعد، ديگر نوزاد را زمين نمي‌گذارند و او را در آغوش نگه مي‌دارند. مخصوصاً «ماما‌ننه» و هر يك از افراد حاضر در مجلس، كودك را در آغوش گرفته و روي او را بوسيده و برايش آرزوي سلامتي و خوشبختي مي‌كنند.

در آن شب خوراكي‌هائي كه مهمانان با خود آورده‌اند و تنقلاتي كه صاحبخانه تهيه كرده است را با هم مخلوط كده و به همراه شيريني، ميوه و چاي از ميهمانان پذيرايي مي‌كنند (اين تنقلات عبارتند از گندم، بزرك و نخود بو داده ، كشمش و توت و از اين قبيل خوراكي‌ها).

نگارنده كتاب فرهنگ عاميانه مردم ايران در بخش «زن آبستن و بچه» مي‌نويسد:

 «بچه كه به دنيا آمد شش شب بايد روي زمين بخوابد و شب هفتم خود زائو او را در گهواره بگذارد و آن شب را شب‌خيز گويند و بايد شيريني و خشكه‌بار حاضر نمايند و ماما دست بچه را با دستمال به پشتش ببندد و از آن اشياء مذكور اندكي به بچه بخوراند و اين عبارت را به حضار بگويد: بگير بچه را (يكي از او بگيرد، او را هم به ديگري بدهد) و آخري بگويد: خدا نگه دارد .

آخر شب، همه به خانه‌شان بازمي‌گردند و فقط مادر ، مادر شوهر زائو و «ماما ننه» شب را با آنها سپري مي‌كنند.

 چند نمونه از اعتقادات دیگر در مورد به زائو و نوزاد که در گذشته و همچنین در بین برخی روستائیان و خانواده­های سنتی امروزی نیز  وجود دارد، به شرح ذیل می باشد:

-  تا چهل روز اگر كسي بخواهد در اتاقي كه نوزاد هست، وارد شود اول بايد نوزاد را از اتاق بيرون بياورند و سپس ميهمان وارد شود و بعد نوزاد را داخل مي‌برند تا اگر آن شخص در نزد خود دعا يا پارچه زرد رنگ و يا طلا داشته باشد بي‌اثر گردد. اعتقاد دارند كه وجود پارچه زرد رنگ و طلا، زردچوبه و … باعث زردي نوزاد مي‌گردد.

«كسي كه دعا همراه دارد نبايد وارد اطاق بچه شود، مگر اينكه دعاي خود را در خارج بگذارد»

-  همچنين تا ده روز به زائو اجازه نمي‌دهند كه تنها از خانه خارج شود. مخصوصاَ، شب هفتم. چون اعتقاد دارند كه جني به نام «ظفر» ظاهر مي‌گردد  و به او آسيب وارد مي‌كند.

- زنانی که چله دارند (چهل تولد نوزادشان نگذشته باشد) نباید با هم مصاحبت داشته باشند و یا به خانه هم بروند. چرا که اعتقاد دارند در این صورت، چله یکی از آنها بر نوزاد دیگری می افتد و اصطلاحا می­گویند :" بچه چله افتاده است" و برای رفع آن اعمالی همچون دعا نوشتن و … انجام می دهند تا چله از بچه بریده شود. این مسئله در بسیاری از مناطق و اقوام دیگر نیز مصداق دارد. مثلا در استان فارس اگر چنین مسئله ای رخ دهد  نزد دعانویس رفته و پس ازنوشتن دعا بنابر دستور هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد گرفته و به آن اورادی می خواند. بعد این هفت نخ سیاه و سفید را تا مدت چهل روز روی بازوی راست نوزاد می بندند و بعد از چهل روز آن را باز کرده و به آب روان می سپازند و بدین طریق بزعم آنها چله از نوزاد بریده می شود. و این کار را "چله بُری" می گویند.

-  ناف بچه بايد در جايي مناسب انداخته شود. چرا كه در آينده نوزاد، بي‌تاثير نمي‌باشد. در گذشته ، بخصوص در جوامع روستایی، پس از چیده شدن ناف نوزاد، آن را برحسب جنيسيت ، اكثرا، در طويله و مزرعه  (پسر) و يا گوزآلتي[7][7]، پشت رختخواب‌ها (دختر) مي‌انداختند. و اعتقاد داشتند كه اين امر باعث كشش و علاقه هر كدام به كار مربوط به خود مي‌شود: پسر دامدار و کشاورز خوبي مي شود و دختر زن خانه‌دار و كدبانو ماهري!

ÍÎÏÐÑÒÓÔ

منابع:

1.  روح‌الاميني، محمود (1376)، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز» (نگرش و پژوهشي مردم‌شناختي)، تهران: آگاه، چ:اول.

2.    رنجبر، محمود (1380)، «مردم شناسی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران»، هدایت اله ستوده، تهران: دانش آفرین

3.         شکورزاده، ابراهیم (1363)، "عقاید و رسوم مردم خراسان" ، انتشارات سروش

4.    صادق‌زاده، بهمن، « هفت در پهنه فرهنگ و دين»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 133، خرداد و تير 1376

5.    كتيرايي، محمود «از خشت تا خشت» ؟

6.  موسوی، سید حسن (1362)، " گوشه هایی از فرهنگ و آداب و رسوم مردم: کوهمره نودان، جروق، سرخی فارس)، انتشارات لوکس (نوید)

7.    هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

8.    وجداني، بهروز (1380)، «اعداد نمادين در موسيقي ايران»، كتاب ماه هنر، شماره 35 و 36، مرداد و شهريورماه 1380، ص‌ص‌115-117.

9.         www.shirazcity.org / مقاله: عقايد در مورد زنان باردار

10.    www.shirazcity.org / مقاله: آداب و رسوم شاهين‌دژ

11.    12. / www.mazandnume.com / مقاله فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر



1-  نويسنده كتاب «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن درايران امروز»، آيين‌ها و جشن‌ها را به 5 دسته اصلي تقسيم مي‌نمايد: 1- جشن‌ها و آئين‌هاي باستاني و اسطوره‌اي و فصلي 2. جشن‌ها و آيين‌هاي ديني و مذهبي 3. جشن‌‌ها و آيين‌هاي ملي، ميهني و حكومتي 4.جشن‌ها و آيين‌هاي خانوادگي 5. جشن‌ها و آيين‌هاي منطقه‌اي كه درهمه شهرها برگزار نمي‌شود و فقط در يك شهر و يا يك روستا است. براي اطلاعات مفصل‌تر ر. ك. به كتاب نامبرده، تاليف محمود روح‌الاميني (1376).

البته بايد توجه داشت كه امروزه برخي از اين جشن‌ها و آيين‌هاي كهن، با گذشت زمان، و ورود در بين گروه‌هاي اجتماعي و شهرها مختلف، طوري در فرهنگ مردم جاي گرفته است كه به دشواري مي‌توان آنها را فقط در زمره يكي از رده‌بندي‌هاي ياد شده به شمار آورد.

1- اَرسين (ærsin) : نوعي وسيله فلزي است در اندازه تقريباً يك متر در  چهار سانتيمتر، كه يك طرف آن به‌شكل «كَفه» و طرف ديگر آن به شكل «قلاب» مي‌باشد. و در زندگي روستايي، به خصوص در ارتباط با تنور و پخت و پز، كاربرد بسياري دارد. از جمله جابجا كردن سوخت تنور براي بهتر آتش‌گرفتن، بيرون آوردن نان، كتري، ظرف غذا ، پاك كردن ديواره تنور، ايجاد پايه‌‌اي براي قرار دادن ظروف بر روي تنور و همچنين به عنوان «ماله» در كاهگل كردن ديوار اتاق‌ها و… استفاده مي‌شود

 

[8][4] - دليل اين كار اين است كه اعتقاد دارند آل از بوي بد پياز پرهيز دارد.

[9][5] - اين قشر در مناطق و اقوام مختلف، به نام‌هاي مختلفي ملقب مي‌باشند. مثلا در شاهين‌دژ ،«خانم باجي» خوانده مي‌شوند و...؛ كه به حق، نام‌ها و القاب بجايي هستند، چرا كه همچون مادر (ننه) و خواهري (باجي) دلسوز و مسئول در حق زائو و نوزاد، نقش ايفا مي كنند! افرادي كه گرچه تحصيلات آكادميك پزشكي ندارند، ولي تجربه و تبحرشان در زمينه طب و مامايي سنتي، تحسين‌برانگيز مي‌باشد.

1- «كاچي» در فرهنگ آذربايجانيها، داراي جايگاه خاصي مي‌باشد. اين غذاي مقوي كه مواد اصلي آن، آرد و كره (و يا روغن محلي) مي‌باشد،  از غذاهايي است كه در مراسم‌هاي خاصي حضور آن الزامي مي‌باشد. به عبارت ديگر، اين بخش از فرهنگ مادي (مقوله تغذيه) اندكي پا فراتر نهاده  و خود را در حوزه فرهنگ معنوي اين جامعه نيز وارد نموده است. از جمله اين مراسم مي‌توان موارد ذيل را متذكر شد:  1- صبح روز پايتختي (به عنوان صبحانه): كه خانواده عروس به همراه وسايل صبحانه به خانه عروس مي‌آورد. 2- براي زن زائو. اين غذا جزء ملزومات اين دو مورد مي‌باشد كه معمولا از قبل به فكر تدارك آن مي‌باشند. و انواع مختلف داريد: قويماخ (ghuymagh)، خَشيل (khæšil)، تَرَه (tæræh). قويماخ را كه مقوي‌تر از انواع ديگر است (آرد+ كره+ بَزْرَك)، روز اول و «تَرَه» را از روز دهم به بعد به زائو مي‌دهند، چرا كه اعتقاد دارند چون حاوي زردچوبه مي‌باشد، باعث زردي كودك مي‌شود.

معمولا در بین تمامی اقوام، برای زن زائو غذای مخصوص و مقتضی وضعیت جسمانی اش تهیه می شود. مثلا در سنگسر غذای " چله ای چاشت" که غذایی مقوی و تهیه شده از تخم مرغ، حلوا، آرشه و روغن می باشد و در ده روز او زایمان به زائو می دهند.

 

[10][7] - عبارت است از سكويي كه از گِل ساخته مي‌شود و در طول يكي از ديوارهاي «ائو» (اتاق نشيمن در بافت خانه روستايي) ساخته مي‌شود. زير آن به صورت خانه‌، خانه است و در واقع حكم كابينت را دارد.  و فضاي بالاي آن نيز جاي مناسبي است براي جمع‌كردن رختخواب‌ها.

 

 



 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم

                                                      

 

چشم بد دور!

 

 

 

 

 

در حوزه مطالعات فرهنگ عامه مردم، در هر جامعه ای با هر سطح توسعه یافتگی، به باورها و اعتقاداتی برمی­خوریم که حاصل دانش، باورها و اعتقاد عامیانه مردم و مبنای برخی عملکرد آنها می باشد. باورداشتهایی که ممکن است در برخورد اول با زدن برچسب خرافی بودن طرد شود. غافل از اینکه اغلب شان، برای معتقدان بدان، خاصیت و کارکردی دارد که ما از آن بی­اطلاع هستیم. چرا که " اصولاً عامه، مفيدبودن را نشانه ارزش و اهميت مي‌دانند". داشتن کارکرد و رفع نیازی از جامعه، یکی از دلایلی است که می توان برای تداوم باورها و یا هر پدیده اجتماعی و فرهنگی آورد. این مسائل تنها مختص جوامع روستایی و عشایری نمی­باشد بلکه در جوامع شهرنشینی نیز بسیار دیده می شود. از جمله متداول ترین این باورها، اعتقاد به چشم زخم و تلاش برای رهایی از عوارض سوء آن است. همه از اینکه خوشی ها و موفقیت هایشان در معرض چشم زخم باشد هراس دارند و در برخی موارد با دیدن زیان مالی،  جانی و یا به هم خوردن موقعیت ایده آلشان، ممکن است بر این اعتقاد باشند که ناخوشی های پیش آمده، تاثیر چشم زخم مردم بوده، و اصطلاحا می گویند: "ما ر ا چشم زده اند"، " ما چشم خورده ایم"، " ما نظر شدیم" ! و از آن پس سعی می کنند به هر طریقی، این تاثیر را در زندگیشان کمتر کنند. برخی با دود کردن اسفند ، به همراه داشتن اشیائی مثل اسفندی ( اسفند به نخ کشیده شده)، سنگ­نمک، دندان مار ، چشم بابا قوری، خرمهره، نظرقربانی (چشم نظر) که آنرا دافع چشم رخم می دانند، سعی می کنند خود را از تاثیر چشم بد و انرژی های منفی محصون کنند. و یا برخی از خانواده ها و اقوام نیز به مانند اهالی رامسر، که حضور شاخه ای از درخت مرکبات یا آلوچه را در خانه (سردرخانه) در رفع چشم زخم موثر می­دانند،[1] ممکن است اعتقادات خاص خود را داشته باشند که در هیچ جای دیگر دیده نشود و شنیدن و یا دیدن این موارد، باعث تعجب شود. در فرهنگ م،ا این اعتقادات با باورهای دینی تلفیق شده و اغلب به همراه داشتن دعاهای خاص چشم زخم[2] و آیات قرانی همچون آیه وان یکاد[3]، چهار قل (چهار سوره کوتاه معروف که با قل شروع می شود)، آیه الکرسی، نادعلی و … این تاثیر را مضاعف کنند. حتما بسیار دیده اید گردن آویزها، مچ بندها، انگشترها، و آویزها و وسایل تزئینی که از مواد فوق (به خصوص با اسفندی و نظرقربانی) ساخته شده و معمولا مزین به آیات و ادعیه متبرک می باشد. و مردم برای تاثیر پذیرفتن از خاصیت پیشگیری و دفع چشم زخم و تاثیرات منفی آن در منزل، محل کار، وسایل نقلیه و هزار موارد دیگر تهیه می­کنند.

تجلي اعتقادات و باورهاي چشم بد براي انسان شناسان به روشني درك نشده است. ولی برخی مطالعات، این پدیده و باور فرهنگی را سوغات ارتباطات بین فرهنگها دانسته و نهایتا اين نظریه را ارائه می دهد كه منشأ باور چشم بد در آسياي غربي يا هندوستان بوده كه از فرهنگي به فرهنگ ديگر اشاعه پيدا كرده است و سپس در پاسيفيک­جنوبي و آمريكا به طور مستقل گسترش يافته، جالب توجه آن كه به نظر مي­رسد مفهوم "چشم بد" ابتدا در ميان چوپانها و گله دارها که با زمین دارن و مزرعه داران داد و ستد  داشتند، به وجود آمده است.

 

اسفند (اسپند):

 

در ایران و بسیاری از جوامع دیگر، اسفند دود کردن عمومی­ترین عادت و روشی است که در مناسبات و موقعیت­های مختلف و به نیت پیشگیری و یا دفع چشم زخم در بین اقوام مختلف ایرانی و در گستره وسیعی دیده می­شود. "در گذشته‌، ايرانيان‌ هم‌ هر روز صبح‌ براي‌ گشايش‌ كار، اسفند و كندر دود مى‌كردند"

"اِسْفَنْد، يا اسپند، سِپَنْد، نام‌ گياهى‌ است‌ خودرو، پايدار و هميشه‌ سبز ‌که در كوه‌ و بيابان‌ و زمينهاي‌ كويري‌ مى‌رويد و دارای خاصیت­های طبی و گندزدایی می­باشد. نام‌ اين‌ گياه‌ از كلمة «سْپِنْته‌» در اوستا گرفته‌ شده‌، و در زبان‌ پهلوي‌ به‌ معنى‌ «افزونيك‌»، يعنى‌ بركت‌ دهنده‌ و مقدس‌ آمده‌ است‌. و همیشه در ایران و همچنین سرزمینهای اسلامی، اسفند و دانه آن مقدس شمرده شده و آن را با تصور نيرويى‌ آسمانى‌ و شفابخش‌ و جادويى‌ در رماندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم، مورد استفاده بوده است. و از گذشته های دور تا به امروز در اکثر مراسم و آئین ها بخصوص در مراسم های مذهبی، اسفند(سپند) جایگاه ویژه­ای دارد.  به عنوان گیاه و دانه مقدسی شناخته شده است که موجب دور شدن دیوها، بیماریها، شرور و چشم زخم و پالودن‌ فضا از ارواح‌ خبيث‌ و جن‌ و شياطين‌ می گردد.

 در اوستا و منابع پهلوی، از چشم زخم یا بدچشمی و شورچشمی یاد شده و  مردم بدچشم را از عوامل اهریمن دانسته که امشاسپندان از آنان می­گریزند. و بدچشم (دُش چشم) را به عنوان یکی از سه دسته مردمی معرفی می کند که به آنان روزی بخشیده نمی­شود، بلکه به ستم از مردمان می­ستایند. و تاکید برآن دارد که " نوزاد را باید از چشم زخم مردم ناپاک حفظ کرد.

و از حضرت‌ رسول‌(ص‌) نقل‌ كرده‌اند: «بر هر يك‌ از برگ‌ و دانة گياه‌ اسفند، مَلَكى‌ موكل‌ است‌ كه‌ با آنها هست‌ تا كه‌ بپوسد».

 

 

همچنين گفته‌اند: «ريشه‌اش‌ و شاخه‌اش‌ غم‌ و سحر را برطرف‌ مى‌كند و در دانه‌اش‌ شفاي‌ هفتاد درد است‌؛ پس‌ مداوا كنيد به‌ اسفند و كندر»

 

در سرزمينها و فرهنگهاي ‌مختلف‌،اسفند را به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ و با آداب‌ و رفتارهاي‌ خاص‌، به‌ كار مى‌برند. رايج‌ترين‌ اين‌ شيوه‌ها، «اسفند گردانى‌»، «خال‌ گذاري‌» و به شکل "اسفندی" است‌.

 

اسفندگردانى‌: مشتى‌ دانة اسفند را برمى‌دارند و دور سر شخص‌ يا حيوان‌ مى‌گردانند. بعد دانه‌هاي‌ اسفند را يكى‌ يكى‌ مى‌شكافند، يا همه‌ را درسته‌ در آتش‌ منقل‌ يا آتش‌ گردان‌ مى‌ريزند و دود آن‌ را در فضاي‌ خانه‌ و پيرامون‌ شخص‌ و حيوان‌ مى‌پراكنند. گاهى‌ با دانه‌هاي‌ اسفند موادي‌ ديگر همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. معمول‌ترين‌ چيزهايى‌ كه‌ با اسفند مى‌آميزند وِشا، كندر و زاج‌ يا زاگ‌ است‌. وِشا و كندر از صمغهاي‌ خوش‌ بو و معطر است‌ و زاج‌ ماده‌اي‌ است‌ كه‌ رنگى‌ كبود دارد و با چشم‌ كبود يا چشم‌ زاغ‌ همرنگ‌ است‌. گاهى‌ هم‌ دانه‌هاي‌ اسفند را با چيزهايى‌ وابسته‌ به‌ انسان‌ يا حيوان‌، يا چيزهايى‌ كه‌ با انسان‌ و حيوان‌ تماس‌ دارد، همراه‌ مى‌كنند و مى‌سوزانند. مثلاً يك‌ تكه‌ پارچه‌ يا يك‌ تار نخ‌ از لباس‌ يا بند تنبان‌ شخص‌ِ دارندة چشم‌ بد، يا كسى‌ كه‌ احتمال‌ زخم‌ چشم‌ از او مى‌رود، به‌ دست‌ مى‌آورند و با دانه‌هاي‌ اسفند دور سر شخص‌ نظرخورده‌ مى‌گردانند و بعد در آتش‌ مى‌ريزند و مى‌سوزانند. در صورتى‌ كه‌ نتوانند اين‌ چيزها را به‌ دست‌ آورند، مقداري‌ از خاك‌ ته‌ كفش‌ دارندة چشم‌ بد را، يا خاك‌ جايى‌ را كه‌ او از آنجا عبور كرده‌، مى‌گيرند و با دانه‌هاي‌ اسفند مى‌سوزانند.مردم‌ لرستان‌ سرجارويى‌ را که به‌ نام‌ "شورچشمانى"‌ مى‌شناسند، قيچى‌ مى‌كنند، سپس‌ بريده‌هاي‌ سرجارو را با دانه‌هاي‌ اسفند مخلوط مى‌كنند و در غروب‌ وشنبه‌ يا چهارشنبه‌ دور سر بيمار چشم‌خورده‌ مى‌گردانند و در آتش‌ مى‌ريزند و دود مى‌كنند . همچنين‌ در برخى‌ جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ براي‌ باطل‌ كردن‌ سحر و جادو، اسفند و كندر را با مقداري‌ پوست‌ سير و پياز، يا خرده‌هايى‌ از استخوان‌ جمجمة سگ‌ مخلوط مى‌كردند و در شب‌ چهارشنبه‌ يا چهارشنبه‌ شب‌ آنها را در آتش‌ مى‌ريختند و دود مى‌كردند و مى‌گفتند: «توعاطل‌ كردي‌،من‌باطل‌كردم‌»

در هنگام دود کردن اسفند اوراد و اشعاری خوانده می شود که آن نیز با تفاوتهایی در همه نواحی دیدهمی­شود. در اوراد مخصوص‌ اسفند به‌ همة افراد و گروهها، از نزديك‌ترين‌ كسان‌ و آشنايان‌ تا دورترين‌ كسان‌ و بيگانگان‌ و دوست‌ و دشمن‌ و پاك‌ و ناپاك‌ اشاره‌ مى‌شود. آدمهاي‌ كبود چشم‌، زاغ‌ چشم‌، شور چشم‌ و سياه‌ چشم‌؛ زنان‌ بزا و نزا؛ آدمهاي‌ سرسياه‌، سق‌ سياه‌ و دندان‌ سفيد؛ همسايگان‌ دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌؛ اهل‌ كوچه‌، محله‌ و حمام‌؛ زاده‌ شدگان‌ همه روزهاي‌ هفته‌ مثل‌ شنبه‌زا، يكشنبه‌زا ... و جمعه‌زا و زاده‌ شدگان‌ اوقات‌ مختلف‌ شبانه‌روز مانند صبح‌زا، ظهرزا ... و شب‌زا؛ بيرون‌ روندگان‌ از شهر و دروازه‌ و واردشدگان‌ از دروازه‌ به‌ شهر؛ چرندگان‌ و پرندگان‌؛ انس‌ و جن‌ و پري‌ و پريزاد و ... يكايك‌ در اوراد مخصوص‌ اسفند مى‌آيند. در فرهنگهاي‌ كهن‌ و سنتى‌، عامة مردم‌ بر اين‌ باور بوده‌اند كه‌ همزمان‌ با خواندن‌ هر يك‌ از كلمه‌هاي‌ اوراد مخصوص‌ اسفند و سوختن‌ و تركيدن‌ هر يك‌ از دانه‌هاي‌ اسفند در آتش‌، يكى‌ از نيروهاي‌ شرير و زيانكار چشمان‌ بد و حسود و بخيل‌ نيز مى‌سوزند و نابود مى‌شوند. یکی از این اوراد بدین قرار می­باشد: اسفند و اسفند دونه، اسفند سي و سه دونه، از خويش و قوم و بيگونه، هر كه از دروازه بيرون رود، هر كه از دروازه تو بيايد كور شود چشم حسود و بخيل شنبه­ز،ا يكشنبه­زا، پنجشنبه­زا، جمعه­زا، زيرزمين، روي زمين، سياه چشم، زاغ چشم، هر كه ديده و هر كه نديده، همسايه دست راست، همسايه دست چپ، همسايه پيش رو، بتركه چشم حسود و بخيل. کی کاشت؟ پیغمبر. کی چید؟ فاطمه، برای کی دود کردند؟ برای امام حسن و حسین... به حق شاه مردون، درد و بلا رو دور گردون. پس از گفتن اين اوراد مقداري اسفند كه قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود مي كردند و با اين حربه به جنگ چشم زخم مي رفته اند.

خال‌ گذاري‌: خال‌ گذاشتن‌ با خاكستر اسفند روي‌ تن‌ و صورت‌ نظر خورده‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ با خاكستر دانه‌هاي‌ سوختة اسفند، خط و خالهايى‌ روي‌ پيشانى‌، ميان‌ ابروان‌، روي‌ گونه‌ها و چانه‌ و بناگوش‌، و گاهى‌ تن‌ كودكان‌ يا بزرگ‌سالان‌ مى‌گذاشته‌اند. خط و خالهايى‌ را كه‌ به‌ شكل‌ چشم‌ مى‌كشيدند "چشمارو" يا "چشمارُخ"‌، و خط و خالهايى‌ كه‌ به‌ شكل‌ "ل" مى‌گذاشتند «لام‌» يا «لامچه‌» مى‌ناميدند.. اين‌ خالها چون‌ از سوختة اسفند و به‌ رنگ‌ كبود يا سياه‌ لاجوردي‌ بود، آنها را «نيل‌» يا «كبودي‌» نیز مى‌ناميدند. همچنين‌ انگشت‌ شهادت‌ را با آب‌ دهان‌ خيس‌ مى‌كردند و با آن،‌ مقداري خاكستر از اسپند دور سر گردانده‌ و سوخته‌، برمى‌داشتند  و آن را در گودي‌ كف‌ دست‌ خمير کرده و خالهايى‌ از آن‌، ميان‌ ابروان‌ كودك‌ يا بيمار مى‌گذاشتند ؛ يا اينكه‌ از خاكستر اسفند و زاج‌ سوخته‌، 7 جاي‌ تن‌ بيمار را خال‌ مى‌گذاشتند

در کتاب نیرنگستان از لامچه نام برده و در تعریف آن می نویسد: "چیزی باشد که جهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند."

در بین برخی اقوام، از جمله آذربایجانیان، اعتقاد بر این است که تا مدتی نباید فرد خالگذاری شده را بوسید، چون اثر آن از بین رفته و باطل می شود.

 

 

                                             اسفندی                        

 

 

اسفندي‌ :  اسفند از دیرباز به شکل اسفندی به نخ کشیده شده و در قالب آویزهای تزئینی نیز نمود می­یابد. و در عین بهره مندی از کارکرد اصلی آن، جنبه زینتی نیز به خود گرفته و اغلب به عنوان یک صنایع دستی در برخی مناطق ساخته می شود.  دکتر علی بلوکباشی که  در زمینه  فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات  فراوانی دارد در این خصوص می نویسد:" در ميان‌ برخى‌ از ايرانيان‌ رسم‌ است به عنوان یک طلسمهايى‌ مى‌ساختند، به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ نخست‌ دانه‌هاي‌ اسفند را به‌ چند رشته‌ نخ‌ مى‌كشيدند. سپس‌ آنها را به‌ يكديگر مى‌بستند و از آنها مجموعه ای به‌ شكل‌ چهارگوش، سه‌گوش، لوزي‌ و گرد درمى‌آوردند. و روي‌ اسفندهاي‌ بندكشيده‌ را هم‌ با لوله‌هاي‌ پارچه‌اي‌ و نخهاي‌ رنگى و …‌ نقش‌ و نگار انداخته و اسفندي­ها را تزيين‌مى‌كردند. و آنرا را  بر سر درخانه‌ها، در اتاقهاي‌ نشيمن‌، در آغلهاي‌ گوسفند و در سركشتزارها مى‌آويختند تا چشم‌ بد و بلا و آفت‌ را از خانه‌ و اعضاي‌خانواده‌ و احشام ‌و غلات‌ دوركنند و بركت‌ و فراوانى‌وسلامت‌ بياورند. امروزه نیز در خانه ها، اتومبیل ها، محل کار و … در قالب یک آرایه و تزئین استفاده می شود.

علاوه بر اینها، اسفند عنصرحاضر در بسیاری از مراسم و آئین­ها می­باشد. مثلا در شب چهارشنبه­سوری ، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود مي­كنند، گلاب را به صورت خود مي­زنند و شمع را به نيت روشنايي روشن مي­كنند. در این شب مردم اصفهان، پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان  با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند: تنگ غروب شب چهارشنبه­‌سوري، دختر يا زن كاربسته ،‌ براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفتند. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرند، ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي‌شد،‌ از دكان بيرون رفته و مي‌گريختند. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي‌خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي‌كردند. این رسم در برخی از مناطق دیگر از جمله دهستان قاهان (واقع در شصت کیلومتری شمال­غربی شهرستان قم) نیز مرسوم می باشد.

و در شيراز رسم‌ بوده كه‌ از يكى‌ دو هفته‌ به‌ نوروز مانده‌، اسفندفروشان‌ دور گرد با طبق­هاي‌ پر از اسفندِ رنگ­­شده‌، در محله‌ها به‌ راه‌ مى‌افتادند. هر خانواده‌ مقداري‌ اسفند، يا به‌ اصطلاح‌ شيرازي‌ «بوخوش‌»، از اسفندفروش‌ مى‌خريد و با آن‌ سفرة نوروزي‌ خود را مى‌آراست‌.

و نیز به همراه‌ جهاز عروس‌، يك‌ كيسة ترمه‌ يا مخمل‌، يا يك‌ كيسة پارچه‌اي‌ گلدوزي‌ شده‌ پر از اسفند و يك‌ منقل‌ يا آتشدان‌ كوچك‌ برنجى‌ كنده‌ كاري‌ شده‌ در خوانچه‌ يا طبق‌ مى‌گذاشتند و به‌ خانة داماد مى‌فرستادند. اين‌ رسم‌ هنوز هم‌ در برخى‌ از جامعه‌هاي‌ سنتى‌ ايران‌ معمول‌ است‌

 

شکستن تخم مرغ

 

یکی از روشهای عامیانه ای که برای یافتن فرد "بد چشم" (شور چشم) و باطل کردن نحسی و شومی آن رواج دارد، شکستن تخم­مرغ است . این روش، امروزه، به مانند اسفند، عمومیت ندارد ولی در قدیم و خانواده­های سنتی یکی از روشهایی بود که بواسطه آن چشم زخم را از خود دور می­کنند . "مثلا هنگامی که فردی بیمار می شد، یکی از کارهایی که انجام می شد این بوده که تخم مرغي را برداشته و با زغال سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته آن را به اسم پدر بچه یا ناخوش نشان می گذاشته، و آنگاه اسامي كساني را كه فكر مي كردند ممكن است فرد مورد نظر را چشم زده باشد مانند همسايه دست راستي، همسايه دست چپي، عمه خانم و خاله خانم و غيره را نام برده و به نيت هر كدام از آنها هم يك علامت روي تخم مرغ مي گذاشتند. سپس، يكي از لباس هاي چرك فرد چشم خورده را برداشته، تخم مرغ را همراه قدري نمك و ذغال در ميان آن قرار مي دادند. پس از آن سكه­اي را از جهت ضخامتش روي تخم­مرغ مي­گذاشتند، به طوري كه انگشت شست روي سكه باشد و توسط آن اسامی مختلفی ذکر می شد و  فشاري به تخم مرغ وارد مي آوردند. اين كار را ادامه مي دادند تا سرانجام تخم مرغ بشكند و در هنگام شكستن اسم هر كسي كه برده شده معلوم مي شد كه او  چشم زده می­باشد و پس از انجام اين اعمال كمي از زرده تخم مرغ را به كف پا و سر بچه مي ماليدند و آن سكه را هم نگاه داشته و به فقيري مي­دادند و به اين ترتيب فرد خاطي پيدا مي شد و اعتقاد داشتند بیمار نيز از شر چشم زخم راحت مي­گشت."

در روستای گتاب نیز این کار به طرق مختلف انجام می شود:  تخم مرغي را ميان 2 سكه مي گذارند و نام افرادي را كه احتمال چشم زخم زدن دارد رانام مي برند و به اسم هركس تخم مرغ را فشاري مي دهند اگر شكست مي گويند احتمالاً وي چشم زخم زده است .

ویا خميري از آرد و بدون نمک تهیه می کنند و سپس خمير را به شكل گلوله­هاي كوچكي درآورده و در آتش مي­اندازند. هنگامي كه گلوله­هاي خمير مي­تركند و آنها را از داخل آتش خارج مي­كنند و از داخل گلوله­ها نخي مي گذرانند و سپس آن را بر بالاي درب خود نصب مي كنند .

همچنین مقداري آرد را با سه انگشت گرفته و به طرف ديوار پرتاب مي­كنند و در هنگام زدن آرد بر ديوار، نام افرادي كه احتمال مي دهند چشم زده­اند را ذكر مي­كنند .

 

نظر قربانی (چشم نظر):

 

علاوه بر اسفند که به عنوان یک شی مقدس و یا طلسمی که باطل­کننده نحسی و شومی چشم بد می باشد، در بین مردم سنگ­ها، مهره­ها و اشیاء بسیاری نیز رواج دارد که همچون اسفندی، مقدس و دافع چشم زخم بوده و در قالب اشیاء تزئینی نیز کاربرد دارد. مانند "نظر قربانی" که  به"چشم نظر" نیز معروف است. نظر قربانی طبق تعریف آمده در کتاب فرهنگ عامیانه مردم ایران: "چشم  خشک شده گوسفند قربانی است که در روز عید قربان ذبح می­گردد. و در گذشته معمولا با تکه­ای نمک و خرمهره[[4] به نخ کشیده و به همراه می­داشتند. به خصوص برای کودکان و نوزادان که همیشه به کلاه و یا سرشانه لباسشان آویخته می شده."  در ساری،(به خصوص درگذشته)مهره­های سفالي براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا به کار می رود که " چشم چین" می­نامندش. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره­اي به روي سينه مي­آوزند.

 

                                                                     

ولی امروزه چیزی که به عنوان نظر قربانی شناخته می شود، شی است شیشه ای و به رنگ آبی که در میان آن از ترکیب رنگهای سفید، آبی کم رنگ و مشکی، تصویر یک چشم  طراحی شده است. و دارای اندازه ها و اشکال تزئینی متنوعی است که همگی در رنگ و حضور تصویر چشم مشترک می باشند. ولی متدوال ترین آن، شکل گرد است که تصویر چشم را بیشتر تداعی می­کند. در اکثر این طلسم ها، عناصر دیگری نیز به کار می رود.مثلا با الهام از باورداشتهای مذهبی،با آیات، ادعیه، و سوره های متبرک قرآنی خاص مزین می­گردنند و ارزش و اعتبار مضاعف به خود می­گیرند.و افراد به شکل آویز گردن، دستبند، کاسه آب، آویز خانه و ماشین و … استفاده می کنند.

 

 

 

                                                         چشم خشک شده گوسفند قربانی جهت دفع چشم زخم       

 

 

و نکته آخر اینکه وجود و اعتقاد به طلسم های چشم زخم فقط مختص به ایران نمی باشد. " مهره­هاي نظر قرباني شايد بيش از ساير انواع مهره ها در بين فرهنگهاي مختلف و بطور وسيع و در دوره زمان گسترده مرسوم بوده است. نخستين و بيشترين مقدار مهره­هاي نظر قرباني در  آسياي غربي، هندوستان و مصر یافت شده است. در آسياي غربي حداقل از هزاره سوم قبل از ميلاد از مهره هاي چشمي براي محافظت استفاده مي­كردند تا نظر شوم را دور و يا اثر آن را خنثي كند.در شمال آفريقا، طلسم مهره­هاي چشمي هنوز وجود دارد، يك عرب صحرانشين براي به دست آوردن يك مهره چشم زيبا، چندين روز روي سنگي ساده كار مي­كند. ساربانها بدون طلسم هاي چشمي سفر نمي­كنند و هر مرد و هر چهارپايي يك مهره و طلسم آبي­رنگ نظرقرباني به همراه خود دارد تا آنها را از چشم بد حفظ كند. در "موريتاني" مهره­هاي شيشه­اي آينه­اي به عنوان عالي­ترين مهره­هاي طلسم محافظ در مقابل چشم بد محسوب مي­شود. به طوركلي مهره­هاي آبي­رنگ بويژه مهره هاي نظر قرباني، چشم بد را دور و دفع مي­كند، امروزه در يونان الاغ، قاطر و گاوها مهره­هاي طلسم چشمي دارند و منگوله­هايي در افسار و دهنه و پيشاني آنها تعبيه شده است. در يوگسلاوي و تركيه[5] و يونان اغلب مهره­هاي آبي فيروزه و شيشه­اي يا پلاستيكي نيز به لباس بچه ها سنجاق مي­شود. این تاريخ مهره­هاي نظرقرباني حاکی از این است که  مهره­ها، هميشه در فرهنگ مردم اهميت داشته و ارزش آنها خيلي بيش از جنبه تزئيني و مادی  آنهاست.

                                                                  

 

                                                       مهره ها و سنگهای مختلف جهت رفع چشم زخم

 

 

 منابع:

  1. فرهنگ مردم گتاب -محمد رضا غضنفري كفشگر، كارشناس علوم اجتماعي از دانشگاه آزاد بابل-http://www.mazandnume.com
  2. خريد و در آتش ريختن اسپند بمنظور بلاگردانی- http://blog.360.yahoo.com/

 

3.هدايت، صادق (1379)، «فرهنگ عاميانه مردم ايران»،  جهانگير هدايت، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم.

  1. گاه شماری و جشن های ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت:3180
  2. اسفند، علی بلوکباشی، جلد8
  3. http://www.iran-newspaper.com/1381/811104/html
  4. http://www.chn.ir/news
  5. http://www.iranmania.com

 

 

 


 [5] - ترکیه (استا نبول) به شهر سنگ های چشم نظر آبی و سفيد معروف می باشد.

 

 



 [1] - اهالی رامسر صبح روز عید شاخه ای از درخت مرکبات و آلوچه را برای خوش یمنی و رفع چشم زخم  بر سر در ورودی خانه می گذارند.

 [2] -  نمونه ای دعاي چشم زخم که از سوره های متبرک و همیشه حافظ قرآن به مانند سوره قلم و ... اقتباس گردیده است: بسم الله الرحمن الرحيم شهدالله انّه لا اله الّاذكرٌللعالمين الّا هوالملئكة اولواليم تنّزل من القران قائماً بالقسط لا اله ما هو شفاء و الّا هو العزيز و الحكيم و رحمة للمؤمنين انّ الذين عندالله الا و لا يزيد الضالمين سلام و ان يكاد الذين الّا خساراً كفروا ليزلقونك برحمتك يا ارحم الراحمين بابصارهم لمّا سمعوا الله محمدٌ و عليٌ فاطمة الذكر و و يقولون انّه حسن و حسين يا علي لمجنون و ما هو از تو و اين دعا از مال نوروز زاييده صنم.

 

 [3] - درخصوص چشم زدن روايتي است  كه در زمان حضرت محمد (ص) فردي كه چشم بسيار شوري داشته توسط مخالفان پيامبر اجير شد و به پيامبر چشم زد در اين هنگام آيه : و ان يكاد الذين كفرو اليزض تك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا للغالمين  نازل شد كه براي دفع چشم زخم كارهايي انجام مي دهند .

 [4] - یکی از تولیدکننده اصلی خرمهره در استان قم، طی مصاحبه ای با خبرنگاری ایرنا در خصوص این مهره می گوید: "هرچند خرمهره به عنوان تزئینی کابرد دارد، اما در گذشته و شرایط کنونی، آن را به عنوان "چشم نظر" می شناسند و رنگ آبی آن سبب آرامش چشم و اعصاب می گردد و این محصول اکنون به کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق، افغانستان، هند، بنگلادش، کشمیر، آسیای میانه و کشورهای اروپایی صادرمی شود."

 

 

    * اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۱۹- ۲۸ دي ماه ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است* 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

اسطوره


مشیه و مشیانه، نخستین ذوج بشر

 آدم و حوای اسطوره ای !

 

 

 زمانی که  با خواندن دعای راستی (اهونوَر) اهورامزدا، اهریمن در طول سه هزار سال دوم، بیهوش و به دوزخ افتاد، بهترین فرصت برای آفرینش گیتی بود. اورمزد "از زمان بیکران، زمان محدود یا کرانه مند را آفرید تا در هنگام مناسب آفرینش را به حرکت در آورد و سپس‏، آفرینش پدیده های گیتی را آغاز نمود. او در یک سال و شش نوبت پیش نمونه های شش پدیده اصلی آفرینش را که عبارتند از آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را آفرید(که امروزه سالگرد این آفرینشها، شش جشنی است که به جشنهای گاهانبار معروفند.). پیش نمونه هایی برای هر یک از آنها خلق نمود که پیش نمونه انسان، کیومرث (به معنی زنده میرا: مدت زندگی و سلطه وی سی سال تعیین گردید) را آفرید. که موجودی بود درخشان به مانند خورشید و نمونه کامل انسان که برای یاری و کمک به آفریدگار خلق شد و از این رو کیومرث را مرد اَهلَو (یا مرد مقدس) نیز می نامند. که پس از اتمام مدت تعیین شده به پهلوی چپ می افتد و می میرد. و از بدن او فلزات به وجود می آیند و از آمیزش نطفه او با زمین (که در زمان مرگ بر زمین ریخته و در نور خورشید پالوده شده) پس از چهل سال شاخه  ریواس می روید که دو ساقه داشته و پانزده برگ (نماد سن زوج) . ساقه ها نخستین زوج بشر اساطيري و پدر و مادر نسل انسانها روی زمین می باشند که یکی مشیه و دیگری مشیانه نام دارد .[1] این دو گیاه که در کمرگاه به هم پیوند خورده اند به صورت انسان درمی آیند و "روان" به گونه مینویی در آنان داخل می شود. و اورمزد اندیشه های اورمزدی را به آنان تلقین می کند: " شما تخمه آدمیان هستید، شما نیای جهان هستید، من شما را بهترین کامل اندیشی بخشیده ام. نیک بیندیشید، نیک بگویید و کار نیک کنید و دیوان را مستایید" ولی نیروهای بدی نیز همچون شیطان  در کمین بودند تا مشیه  و مشیانه را از راه راست منحرف کنند. تا اینکه اهریمن بر اندیشه آنان می تازد و آنان نخستین دروغ را به زبان می آورند و آفریدگاری را به اهریمن نسبت می دهند. و این اولین گناه ادمی می شودو از این فریب و از این گناه نیروی آز بر آنان چیره می شود و گرسنگی و تشنگی بر آنان غلبه می یابد و سردرگمی آنان آغاز می شود. به کفاره این گناه مدتها از داشتن فرزند محروم می مانند. توبه می کنند و سرانجام می توانند با هم وصلت کنند و نه ماه بعد مشیانه جفتی را به دنیا می آورد که چنان به چشم مادر و پدر شیرین می آیند که فرزند به دنیا آمده را می خورند و از آن پس اورمزد شیرینی فرزند كاسته تا نسل آدمی برجا ماند وادمه یاید. از آن پس مشیه و مشیانه دارای هفت جفت ( نر و ماده) فرزند می شوند، که هر کدام از جفتها با هم وصلت می کنند و روانه یکی از هفت کشور می شوند. از آنان فرزندان دیگر به وجود میآیند و نسل بشر ادامه می یابد. و نهايتا مشیه و مشیانه در صد سالگی می میرند.

 

 

منابع:  تاریخ اساطیری ایران، تالیف ژاله آموزگار، انتشارات سمت:1380)

 

مقاله مشی و مشيانه، همان حوا و آدم اند از سایت http://rds.yahoo.com



[1] -" مشی و مشیانه را در زبان ها و منابع گوناگون با نام های کمی متفاوت معرفی کرده اند. در تاریخ مسعودی « مهلا و مهلیانه»، در تاریخ طبری « ماری و ماریانه» و در زبان خوارزمی « مرد و مردانه» نامیده شده اند. هم چنین با نام های مشیگ و مشیانگ، ملهی و ملهیانه، مش و ماشان، میشی و میشانه، میشا و میشانی، مشه و مشیانه، مشی و مشانه، مهلا و مهلینه ، نیز نامیده شده اند."

 

                            

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

.

                                       آلاچیق                                     

 

                                                     

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با دیدن تصویری از یک  آلاچيق که بی شباهت به خانه اسکیموها نیست، به نظرتان بیاید که در همان حوالی و یا داخل آلاچیق یک یا چند تن ترکمنی با آن لباس ها‏، کلاه ها و چارقدها و ياشماق‏هاي ترکمنی زیبا حضور دارند. همه آلاچیق را از آن ترکمنی ها و جزئی از فرهنگ آنان می دانند.  ولی باید گفت که آلاچیق  در ایران علاوه بر ترکمن ها در ميان ايل سونها (شاهسونها ) در آذربايجان نیز ديده مي شود." آلاچیق يك نوع بناي سبك و قابل انتقال است كه بيشتر درميان مردم كوچ نشين و دامدار رايج مي باشد."  و کارکردهایی همچون محل سکونت، محل نگهداری دام، و آدوقه (مواد لبنی، گندم و جو) و انجام امورات مختلفی همچون قالیبافی، حصیر باقی و … می باشد که بر دونوع می باشند:  آق اوی (آلاچیق سفید) که پوشش آن تازه و سفید است وآنرا فقط براي عروس و داماد يا مهماني كه مورد احترام است برپا مي كنند.قره اوی (آلاچیق سیاه) که  با گذشت زمان  نمد آن (پوشش) به تدریج سیاه و یا قهوه ای می گردد.

امروزه دیگر این سکونتگاه های زیبا و با آن معماری خاص که هر رهگذری را مجذوب خود می کند بندرت یافت می شود ولي با اين وجود  مي‏توان حضور و برپایی آن را در بین ترکمن های کوچرو ديد.

برپائي آلاچيق در تقسيم كار تركمن بر عهده زنان مي‏باشد. اسکلت اصلی این بنا را چوب و پوشش آن را نمد تشکیل می دهد. "نمد پوشی دو فايده دارد ا ول اين که در زمستان برای توليد گرما و در تابستان برای جلوگيری از نور شديد می باشد. برای جلوگیری از نفوذ رطوبت، کف سکونتگاهشان را نيز با گیاهی به نام « قلدرقن» می پوشانند و برای رهایی از صدمات باد، درب را مخالف جهت ورزش باد (معمولا رو به جنوب) قرار می دهند.  جایگاه اجاق نيز در کنار درب آلاچیق می باشد که برای پخت و پز و همچنین گرمای محل زندگی از آن استفاده می کنند.

شاید به ذهن بیاید که اگر برای صاحبخانه میهمانی بیاید و یا در مواقعی که خانواده‏ گسترده باشد چه تدبیری می جویند. در این مواقع پرده  مخصوصی که «توتیگ» نام دارد داخل آلاچیق را پارتیشن بندی میکنند. و حتی گاه با ازدواج پسری از خانواده، با این روش حریمی را برای خانواده جدید می سازند. این روش تا موقعی است که پسر به قصد مستقل شدن از پدر جدا می شود. که این نیز برای خود رسمی دارد. بدین طریق که "آلاچيق پسر بزرگ در سمت راست آلاچيق پدر بر پا می شود ولی بقيه پسران آلاچيق خود را در سمت چپ، به طوری که آلاچيق پدر در وسط آ ن ها قرار گيرد‏، مي‏سازند."

از کنار هم قرار گرفتن هر چند "اوی" که معمولا ساكنان آن نسبت خویشاوند و یا اشتراک مرتعی و اقتصادی و معیشتی  دارند" يك (ابه) (oba) به وجود می آید که به فاصله ای مشخص کنار هم قرار گرفته و طایفه و نهایتا یک ایل را تشکیل می دهند.

 

منابع : رسول چوگان-sijoval.blogfa.com

        عناصر و اجزاى آلاچيق تركمن: www.iranfolk.com

           

* اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۲۵- ۵ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا (1)××× محرم در لرستان

زندگی جمع اضدادی است از شادی­ها و غم­ها، خوش­آمدها و مناسبات ناخوشایند، جشن­ها و سوگواری­ها.  که گاه این شادی و یا غم متعلق به کل جامعه و یا قومی می باشد و بالطبع ابراز و بزرگداشت آن، زمینه­ساز آئین­ها و مراسم­های فراوان و متنوعی می گردد که بخش قابل توجهی از فرهنگ هر ملتی را تشکیل می دهد . قسمتی از این آئینها به زندگی و اعتقادات مذهبی- دینی مردم مربوط می گردد. چرا که "تمام جوامع انسانی دارای اعمال، مناسک، و اعتقاداتی هستند که می توان آنها را تحت عنوان مذهب طبقه بندی کرد." در فرهنگ اسلامی ما مسلمانان نیز بزرگداشت رویدادهای مهم دینی و وقایع مهم زندگی بزرگان، ائمه و اسوه­های دینی، زمینه­ساز بسیاری از مناسک، آیین­ها و مراسم می باشد، که با وجود حفظ یکپارچگی، به وسعت اقوام، مناطق، شهرها و روستاها، دارای کثرت و تنوع می باشد.  از جمله این آئین­ها و مناسک معنوی و مذهبی،  که با وسعت و تنوع بسیاری به صورت سلسله آئین­ها و مراسم در بین مسلمانان جهان برگزار می ­گردد، مراسم در بزرگذاشت واقعه عاشورا و عزاداری سیدشهدا (ع

عاشورا در فرهنگ مذهبي شيعيان جايگاه خاصي داشته و زمینه­ساز مجموعه­ای از سنتها و مراسمی می باشد که به عنوان میراثی در بین تمامی نسل­ها اجرا می­گردد. برخی از اعمال، باورها و مراسم که در تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی به اوج خود می رسند، عبارتند از  برپایی مجالس عزاداری در هیئت­ها، تکیه‏ها،حسینیه‏ها وخانه‏ها؛ نوحه‏خوانی و مرثیه سرایی،تعزیه و شبیه خوانی، مجالس‏وعظ و روضه خوانی و ذکر مصیبت، سینه­زنی و زنجیر زنی، ادای نذور و احسان و صدقه و اطعام مردم  عزادار ، سقایی به یاد امام حسین (ع)، پوشاندن لباس سقایی به کودکان به یاد طفل شش ماهه امام حسین(ع)،  راه انداختن دسته‏های عزاداری در خیابانها، همراهی دسته­های عزاداری با پای پیاده و گاها برهنه، گِل اندوده کردن سر و تن ، پاشیدن کاه و خاشاک بر سر، پوشیدن‏لباس سیاه، سیاهپوش کردن اماکن، گذرگاهها، مساجد و حسینیه‏ها، برپایی مراسم شام غریبان، برگزاری مجالس مقتل خوانی و زیارت عاشورا، ،طشت گردانی، گهواره گردانی، تهیه وآذین بندی طوق، علم و نخل، به زیارت رفتن و ...  و همچینین ترک بعضی کارهای‏مباح در این ایام مثل:برگزاری مراسم شادی، آرایش­کردن و زیور آویختن،خانه­تکانی،پرداختن‏به کسب و کار و دوخت و دوز و خرید و...

اینها تنها بخشی از اداب و رسومی است که مردم ایران در اقصی نقاط ایران در بزرگداشت واقعه کربلا و عاشورا به پا می­دارند که هر کدام به نوبه خود، جایگاه ویژه­ای در مطالعات فرهنگ عامه این مرز و بوم دارد:

 

محرم در لرستان

مردم  لرستان نیز به مانند سایر هم­کیشان و هموطنانشان، با نزدیک شدن ایام محرم،  با پوشیدن لباس و یا بازوبندهای مشکی، سیاه بندی تکیه­گاه­ها، مساجد و حسینه­ها، و نصب پرچم­های این ایام و ... جهت عزاداری و سوگواری سالار شهیدان و یاران گرامیشان آماده میشوند. از جمله مراسم مردم لرستان در این ایام، حضور در مراکز عزاداری و تشکیل مجالس  نوحه سرایی و سینه زنی می­باشد. سينه زنها كه عزاداران اصلي هستند دسته دسته گرد مي آيند. شبها در جلو دسته­هاي سينه­زني، چلچراغ حركت ميكند كه در حدود سي تا چهل چراغ توري را به طرز جالب، ديدني و با مهارت خاصي بر پايه صليب شکل چوبي سوار ميكنند و بوسيله يك نفر زورمند و كارآزموده كه  نذر دارد حمل مي­شود.

  یکی دیگر از اعمالی که مردم لرستان در ایام محرم انجام می دهند این است که در  روز هفتم محرم همگي به حمام رفته و پس از اصلاح سرو صورت و نظافت كامل، لباسهاي تميز مي پوشند. و این روز را "تراش عباس" مي نامند. از این روز به بعد، عده اي جهت افروختن آتش در صبح عاشورا به جمع كردن و گردآوري هيزم مي پردازند. تا اگر در روز عاشورا برف و باران ببارد و هوا سرد باشد عزاداراني كه درگِل می افتند (مراسم گِل افتادن) از سرما حفظ گردند.  بهمين خاطر عده اي در محل، دور گشته و با خواندن جملاتي از خانه­ها تقاضاي هيزم ميكنند. مردم نيز با كمال ميل به آنان هيزم مي­دهند. همچنین براي روز عاشورا خاك نرم و مخصوصي بنام گِل باغچاله (گِل رُس) آماده مي كنند و در ميدانهاي شهر قرار می­دهند.

مراسم گِل افتادن: گِل، نماد عزاداری و ماتم، یکی از عناصری است در مراسم­های سوگواری اکثر مناطق حضور دارد.

در لرستان، صبح  روز عاشورا ، قبل از طلوع آفتاب، صداي آشنا و دلگيرانه ساز و دهل (نواي "چمريونه")  که در این منطقه، نوای اعلام مرگ و سوگ است، مردم را برای عزاداری روز عاشورا  دعوت می نماید و دسته­دسته افراد سينه­زني كه از سر تا به پا در گٍل غلط خورده اند در ميدان مي­چرخند و يا اطراف آتش­هاي برپا شده،  بر سر و سینه زده  و با سر دادن نوای "هي روو" ((Hero  ، "هي روو" ((Hero ، به عزاداری می پردازند.

 

برگرفته از وبلاگ http://behrouzyar.blogfa.com/

 

 

طوق برداری: طوق نمادی است از علم حضرت ابوالفضل (ع) (علمدار کربلا) که برافراشته نگه داشته شده است طوق در برخی شهرها، به عًلًم و رسم مربوط به آن را "عًلًم برداری" یا "عًلًم گردانی" معروف می باشد.محور اصلي آن ، چوب نسبتا بلندي است بطول هشت تا ده متر، كه از يك متر به بالای آن، از چندين حلقه متصل به  چوب اصلي تشكيل ميشود. يك پارچه از جنس مخمل دور حلقه ها مي بندند و در بالا و انتهاي آن يك قنديل نقره قرار داده و اطراف آنرا با نوارهاي رنگي ريشه­دار و آينه­هاي كوچك، تزئین می کنند.

قديمي ترين اين عًلًم مخصوص روستاي ماسور بوده كه بوسيله يكي از بزرگان و معتمدين محل، ساخته و حمل مي­شده است.

عزاداران روستاي ماسور پس از وارد شدن به شهر و انجام مراسم و گرداندن طوق در شهر و سينه­زني، در ظهر عاشورا طوق را مي شكستند (قسمتهاي مختلف آنرا از هم جدا ميكردند)  و پايان عزاداري و مراسم روز عاشورا با این رسم که  طوق اشگس ((Tog esges  نام دارد، اعلام می­کردند.[i]

 تعزيه خواني : "تعزیه و تعزیت،هم به معنای تسلیت گفتن به یک داغدار از مصیبت است،هم به‏معنای اجرای نوعی نمایش مذهبی به یاد حادثه عاشورا که‏«شبیه‏خوانی‏»هم گفته‏می‏شود" . تعزيه خواني از روزگاران بسيار دور در خرم آباد و ساير مناطق لرستان مرسوم بوده و در حال حاضر نيز انجام ميگيرد. 

دختران چهل منبري (چهل شمع) :از اول صبح عاشورا، دختراني سياه پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواستهاي مختلف در چهل منبر (مجلس عزاداری) شرکت کرده و چهل شمع روشن می کنند.

مراسم شام غريبان حسين : در لرستان، بعد غروب روز عاشورا ، به مدت سه شب با انجام مراسم شام غريبان عزاداري مي كنند. هر نفر از عزاداران يك دستار سياه مخصوص بنام كت  را به سر و گردن و شانه هاي خود مي پيچاند و در عزا شركت ميكند

 ۱- این اصطلاح به صورت يك ضرب المثل در بين مردم جا افتاده است و هر وقت جرياني پيچيده و يا جلسه و مجلسي پايان مي پذيرد ميگويند: "طوق اشگس" :به اين معني كه موضوع خاتمه يافت.

 

منابع:

آداب عزاداري در ماه محرم:http://www.irib.ir

آيين هاي عزاداري و سوگواري سالار شهيدان در سرتاسر استان هاي ايران : http://www.istta.ir

    فرهنگ عاشورا: http://www.hawzah.net

 

 

* اين مقاله در روزنامه آينده نو-شماره ۱۲۱- ۱ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*                 

 



.

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا در استان¬های شمال غربی××× راه اندازی دسته¬های شاخسی و طشت گذاری"

 

 

 

شهرهای مختلف آذربایجان (غربی- شرقی) و  اردبیل ، از دیرباز، در ایام محرم و صفر شاهد مراسم و آئین­های متنوع و پرشور عزاداری می باشد. سوگواری و بزرگداشت یاد شهدای کربلا از چند روز قبل از محرم، آغاز  و در تاسوعا و عاشورا به اوج خود می رسد. و در سوم، هفتم و چهلم شهادت آن بزرگوار نیز مراسم عزاداری به اوج خود میرسد. مردم آذربایجان معتقد هستند در این روز بزرگ، باید دست از کار کشید، خانه ها را ترک کرد و در کوی و برزن به عزاداری پرداخت. در این روز، همه به طرق مختلف به سوگ سالار شهیدان می نشینند. در اکثر نقاط آذر بایجان و اردبیل، علاوه بر مراسم و مجالس معمول عزاداری که در غالب مرثیه سرایی، روضه خوانی و راه­اندازی دسته­های سینه­زنی و زنجیرزنی و ... می­باشد،  به شبیه خانی و تعزیه گردانی نیز می­پردازند. همچنین تهیه غذاهای خاصی مثل حلوا، شله زرد (ساری شیله)، آش کشک و پذیرایی از عزاداران،  از جمله اعمال متدوال دیگر در بین مردم می باشد.

از جمله مراسم خاص مردم آذربایجان و اردبیل،  مراسم طشت گذاری و دسته­های "شاخسی، وا خسی" (شاه حسین، وای حسین)  می باشد  که در شهرهای مختلف آن، با مختصر تفاوتهایی،  اجرا می گردد:

 

دسته­های شاخسی واخسی:

 

 دسته­های "شاخسی، واخسی"،  نمودی از عزاداری مردم آذربایجان می باشد که با مرثیه­ها و آداب خاصی برگزار می گردد.

دسته‌هاي عزاداري "شاخسِي واخسِي" (شاه حسين، واي حسين)، بنابر سنت دیرینه آذربایجانیان،  همه ساله از دهه آخر ماه ذيحجه، فعالیت خود را شروع می­کنند. بدین­شکل که دسته هاي عزارداري شاه حسين ـ وای حسين (شاخسي ـ واخسي )، از چند روز مانده به ماه محرم ، شبها در حسينيه ها و مساجد تشكيل شده و با حضور عزاداران، در صف هايي طويل  و زنجیروار، راهی کوچه و خیابان گشته و مرثيه‌ها و اشعار مذهبي در رثاي سالار شهيدان و ياران ايشان، سرمی­دهند. اوج این مراسم در ظهر عاشورا و پس از اتمام تعزیه­خوانی ظهر عاشورا می باشد، که عزاداران دسته،  «شاخسي، واخسي» گويان (شاه‌حسين، واي حسين) پس از طی نمودن مسيری طولاني، نهايتاَ،خود را به خیمه­های به آتش کشیده شده می­رسانیده و به سوگ واقعه می نشینند.

مالک رضایی در خصوص نحوه برگزاری این مراسم در گذشته، می نویسد:" در گذشته یک ماه قبل از ماه محرم و اکثرا  از فردای عید قربان با تشکیل دسته­های شاه حسینی این شکل از عزاداری آغاز می گشت. به این صورت که در هر کوی و برزنی، روسا و ریش­سفیدان، مشعل آهنی بزرگی آماه می کردند، سپس آن را بر سر چوب قطور و بلندی در مرکز محله نصب می نمودند. هر مشعل، مامور و خدمه بخصوصی داشت و هم او بود که قبل از غروب آفتاب، مشعلها را با پارچه­های کهنه و گاهی نیز با چوب و هیزم پرکرده و آماده می­ساخت. چون غروب می­شد، جوانان و مردان محله در آن میدان حاضر می­شدند و هر یک چوب­دستی بلند و محکمی همراه می­آوردند. پس از انجام یک سلسله کارهای مقدماتی دیگر و تقریبا یک ساعت گذشته از شب با هماهنگی رئیس محله، شاه­حسینی­ها صف می­بستند و در حالیکه حاضریان چوبدستی را مثل شمشیر در دست راست می­گرفتند، دست چپ را از پشت، بر کمر نفر سمت چپ خود قرار می­دادند و بدین طریق صف فشرده و مرتبی بوجود می­آوردند. این کار موقعی صورت می­گرفت که به مشعل هم مقداری نفت ریخته و  آتش می زدند، شعله­های آتش، اطراف را روشن می­کرد و در پرتو نور آن صف، مردان بصورت محیط دایره بزرگی درآمده، به دور مشعل می­گشتند و در جواب شعار و ابیاتی که رئیس دسته (دَستهَ باشی) با آهنگ ترغیب کننده­ای می­خواند، همه با هم ذکر شاخسی (شاه­ حسین) سر می دادند... بعضی از این دسته­ها برای آنکه شکوه و جلال خاصی داشته باشند، اطاقک­های مجلل چوبی بنام اطاق حضرت قاسم در بین خود حمل می­کردند...این مراسم تا سه روز به آغاز محرم ادامه داشت و شب چهارم قبل از ماه محرم پایان می یافت. زیرا در آن سه روز مراسم "طشت گذاری" در پیش بود. "


 

مراسم"طشت گذاری"،
نماد فراتی که از تشنه لبان کربلا، دریغ شد!

 

واقعه کربلا و بسته شدن فرات به روی امام حسین (ع) و یارانشان، و ایثارگری­ها سقای کربلا (حضرت ابوالفضل علیه السلام) برای رسانیدن آب به تشنگان، و حماسه­آفرینی آنانی که با لبانی تشنه، شهد شهادت را نوشیدند، به یقین، قداست و جایگاه والای آب را در فرهنگ شیعیان و به خصوص ایرانیان، که از دیرباز نیز از جایگاه خاص و معنوی برخورد بوده، عمق و وسعت بسیاری بخشیده است، تا بدانجا که انعکاس این امر را در جای­جای فرهنگ مردم و بخصوص در شکل­گیری آداب و رسوم و آئین­ها  شاهد هستیم.

محمد علی محراب بیگی در مقاله خود تحت عنوان "کربلا، فرهنگ مردم، آب" که در نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم در سال 1379 ارائه نموده­اند، با تاکید بر تاثیر واقعه کربلا بر فرهنگ عامه مردم ایران، و از جمله ادبیات شفاهی و باورداشتهای عامیانه می نویسد:" مردم ما معتقد به فراگیر و جهان شمول بودن قداست و اهمیت آب در واقعه کربلا می­باشند که حتی تمام آبهای جهان، شوری و شیرینی خود را به خاطر حب و علاقه به سیدالشهداء دارند، بدین شکل که دوستی حسین (ع) را بر همه آبهای عالم عرضه کردند، هر آب که قبول کرد، شیرین شد و هر آب که قبول نکرد شور شد و معتقدند حتی دریاها نیز به صدای شیون و ندبه مادر سیدالشهداء، خروشان و مواج می­شوند چنانکه اگر فرشتگان و ملائکه از طغیان آن جلوگیری ننمایند، عالم غرق خواهد شد."

از جمله مراسمی که می توان در این زمینه، معرفی نمود،  رسم "طشت گذاری" یا "طشت گردانی" است که  منسوب به اردبیل، به طور خاص و مردم آذربایجان به طور عام می­باشد. " در این آئین، طشت، نماد مشک سقای کربلا، نماد آب، نماد رود و نماد فراتی است که به روی حسین (ع) و یارانش بسته شد."  در اردبیل، این رسم از 27 ماه ذیحجه آغاز می شود. در گذشته، این مراسم در روز اول با برگزاری در مسجد جامع، شروع می شد و از روزهای بعد، مساجد دیگر نیز به نوبت طشت گردانی می کردند. امروزه نیز این مراسم با اندک تغییراتی، در چندین روز با شور و حال خاصی در اماکن مخصوص (مثل حسینیه اوچدکان، مسجد جامع، مسجد اعظم و ...) برگزار می گردد. به این صورت که دسته هاى زنجيرزنى و سينه زنى با نوحه­سرایی و نواختن طبل و شیپور و حمل عَلَم های عزاداری،  به ياد تشنگان كربلا، مشكى را پر از آب كرده و آن را به همراه طشت هايى از جنس برنز يا مس كه به طور معمول بر دوش ريش سفيدان هر محله حمل مى شود، به مسجد می برند و بعد از طواف مسجد، طشت ها در جاى مخصوص خود قرار گرفته و با خواندن دعاى مخصوص طشت­گذارى، پر از آب می شود. از اين طشت ها، بيشتر حاضران و عزاداران، مقداری آب به عنوان تبرك و جهت برآورده شدن حاجاتشان، برمی­دارند.

در مواردی نیز ممکن است طشت­ها قبلا در خانه­ای که صاحب آن نذر کرده، قرار داشته باشد. که در این صورت دسته­های عزادار به آن خانه رفته و پس از انجام عزاداری، طشت­ها را برداشته و به طرف مکان برگزاری مراسم به راه می­افتند.

در فرهنگ عاشورا در توضیح بیشتر این سنت  آمده:  مراسم طشت گذاری، "مراسمی است سنتی که در عزاداری ایام عاشورا و عمدتا در شهرستان اردبیل برگزار می‏شود وطشت­های آب را  که رمزی از "فرات" می باشد در مساجد و حسینیه‏ها می‏آورند. این سنت به تاسی از اقدام سالار شهیدان و یادآور رفتار جوانمردانه امام حسین (ع) در مقابل سپاه حر می باشد که به روایتی آن حضرت ، در روز 27 ذیحجه‏، آب مشکها را در طشت­ها ریخته و تمام لشکر حُر و اسبان آنها را سیراب‏نمودند. "

و به نقل از مطبوعات می نویسد: «این‏مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد دیگراجرا می‏شود.طشتها را بالای سرها می‏گیرند و مسجد را دور می‏زنند،سپس در داخل آنهاآب می‏ریزند.مردم دست به طشت و آب آن می‏زنند و این آئین، نوعی بیعت با امام حسین‏«ع‏» ‏و حمایت از عباس‏«ع‏»است. مردم آب طشت ها را در شیشه‏هایی برای شفا و تبرک برمی‏دارند."

 

منابع:

رضائی، مالک، "درآمد بر سنت عزاداری ماه محرم در اردبیل"،  مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران، پژوهشکده مردم شنای :1379

محراب بیگی، محمدعلی: "کربلا، فرهنگ مردم، آب"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران، پژوهشکده مردم شنای :1379

"فرهنگ عاشورا":  www.hawzah.net

 

 * اين مقاله در روزنامه آينده نو- شماره ۱۲۶- ۷ بهمن ۱۳۸۵ به چاپ رسيده است*

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

میراث عاشورا××× نخل برداری در یزد

 

آداب و رسوم عزاداری محرم از جمله پدیده­های فرهنگی است که با حفظ عناصر اصلی، به زیور خلاقیت­های اجتماعی و فرهنگی و اقلیمی جوامع و مناطق مختلف آراسته شده و اگر چه دارای مضامین  واحدی می باشد اما به تبع اختلافات اقلیمی و حوزه­های فرهنگی، با نمودهای مختلفی، پا به عرصه ظهور گذاشته و بر جذابیت هر چه بیشتر خود ، دامنه می زند.

 

 سیداحمد وكيليان به عنوان مردم شناس و پژوهشگر ادبيات شفاهى و فرهنگ عامه ، در کتاب "محرم و فرهنگ مردم" درباره تاثیرات شرایط اقلیمی ایران در مراسم و آداب و رسوم ایام محرم می نویسد:" مردم دارای آداب و سنت­های متفاوتی هستند و از سوی دیگر، اکولوژی و وضعیت آب و هوایی نیز در چگونگی اجرای این مراسم تاثیر می گذارد. همچنین تفاوت وضعیت اقلیمی در شمال، جنوب و قسمت­های مختلف کشور نیز به همین دلیل است. مثلا در مناطق مرکزی، کویری و حاشیه کویری عنصر نخل وجود دارد و یا در مناطق جنوبی "شیدانه" دیده می­شود که این تفاوتها نشان دهنده تاثیر فرهنگ و خرده­فرهنگها در مراسم عزاداری امام حسین (ع) است.

از جمله مراسم عزاداری که با وسعت زیادی، در نقاط مختلف ایران و با تاثیر از شرایط فرهنگی و اقلیمی خاص آن مناطق، به اجرا درمی­آید، مراسم "نخل­برداری" و یا "نخل گردانی" است، که با "مفهوم تشییع پیکر مقدس سید الشهدا (ع) در روز عاشورا برپا می­شود." و به گفته محمد ابوالفضلی که در خصوص این آئین مطالعاتی داشته­اند:" به نظر می­رشد عمومیت این مراسم و شهرت نخل در سرتاسر ایران از سایر رسوم و نشانه­ها، بیشتر است و با توجه به مشاهدات و مطالعات، در اغلب نقاط ایران می­توان گفت که مردم اغلب نقاط ایران یا نخل دارند و یا آن را می­شناسند"

و حتی وسعت حضور و اجرای این آئین، مرزهای ایران را درنوردیده و به وسعت جهان و فرهنگ مسلمانان شیعه برگزار می گردد. به عنوان مثال "در کشورهایی همچون جزائر کارائیب و یا در هندوستان به شکل "تعزیره" نمود می یابد. این وسیله تا حدودی شبیه نخل کشور ماست که آن را به زیباترین شکل تزئین می کنند و در شهرها می گردانند و مرم به دنبال آن به عزاداری می پردازند و نهایتا، در ظهر عاشورا این "تعزیر"ها را به دریا و رودخانه می اندازند و اعتقاد دارند زمانی که آنها بر اثر برخورد با آب متلاشی می شوند، روح امام حسین (ع) به آسمان صعود می کند."

ولی در کشور خودمان" اصلی ترین مراکز برگزاری این رسم باشکوه و پررمز و راز، عمدتا در شهرها و آبادیهای اطراف کویر مرکز ایران به چشم می خورد. یعنی از جنوب خراسان گرفته تا سمنان، دامغان، خمین، نواحی قم، کاشان، ابیانه، خور و بیابانک، زواره، اردستان، نائین و ...، و در بین این مناطق، بیشترین، گسترده­ترین و شاخص­ترین نخلها در استان یزد، متمرکز می باشد. به گونه­ای که می توان گفت، هیچ آبادی نیست که یک یا چند نخل امام حسین (ع) در آن یافت نشود. "

مراسم نخل برداری از ویژگیهای منحصر به فرد مراسم محرم و عزاداری در یزد محسوب می شود که با همکاری  و همیاری گوناگون اهالی در تمام مراحل مراسم، از کمک مالی و تهیه چوب و دیگر وسایل آن گرفته تا کمک در تزئین و عَلَم کردن آن و حمل آن در روز عاشورا و ... برگزار می گردد. و جالب اینکه دربرخی موارد، زرتشتیان یزد نیز در ساختن نخلها، همیاری و همکاری دارند. آنها حضرت سیدالشهدا (ع) را همسر شهربانوی ایرانی دانسته و نسبت به وی احترام و ارادت خاصی قائل می باشند.

"در گذشته، مراسم اذین بندی و آماده کردن نخلها برای ایام عزاداری ماه محرم با یک فراخوان، بسیج همگانی اهل محل و یا آبادی صورت می گرفت. رسم سنتی بر این شکل بود که وقتی می خواستند نخلها را برای انجام مراسم محرم و عاشورای حسینی آماده کنند، چند روز پیش از فرارسیدن محرم، آئینهایی برای گردآوری کمکهای گوناگون از مردم انجام می­شد. و مردم نیز از یک تکه ریسمان گرفته تا پارچه­های الوان، چراغ­ها، آئینه­ها، خنجرها، دشنه­ها،پیاله زنگوله­ها، سپرها، و دیگر زیورآلات را برای آذین بندی هرچه باشکوه­تر نخل به میدانهای محل، تحویل می دادند."

همچنین، در یزد و حوالی آن، رسم بر این بوده و  است که درختانی را وقف می کنند تا در زمان کهنسالی آن، ساقه­هایش صرف مرمت نخل کنند.

در خصوص ارائه تعریفی جامع و مانع از نخل[1]، باید گفت به دلیل تشابه نخل، حجله، چلچراغ عزا، محفّه[2] و تابوت محدوده معنایی نخل نامشخص می باشد ولی با این وجود، تعاریف مختلفی در معرفی نخل آمده است که در اینجا به برخی از آن اشاره می کنیم:

مطمئنا، نخل ، در وهله نخست،  برای هر شنونده ای یادآور و تداعی کننده درخت خرما می باشد. "شاید مهم­ترین رواج این نام و رسم، این باشد که در روایات و اعتقادات مردم، پیکر مقدس امام حسین (ع)، بر روی شاخه­های درخت خرما قرار گرفته و به محل دفن حمل شده است"

هرچند صاحبنظران دیگری همچون دکتر اسلامی ندوشن نخل را بی شباهت به درخت نخل دانسته و  بر این عقیده می باشد که :" با آنکه نخل شباهتی بر درخت نخل خرما ندارد، آن را به نام این درخت می­نامند. شاید به علت آنکه اصلش از جنوب غربی و بین­النهرین است. نخل شباهت بسیاری به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه یعنی جاودانگی و رشادت و زندگی اخروی و آزادگی که یادآور روحیات و خصایص امام حسین (ع) است. همچنین این مراسم بازتابی است از "نقل" حکایت کربلا"

از تعاریف دیگر اینکه:"نخل، تابوت و یا نخل ماتم آرایشی است که بر تابوت مردگان سازند و درخت خرما "   و "نخل در واقع حجله مانندی است که از چوب می سازند و با انواع شالهای ابریشمی و رنگارنگ و پارچه­های قیمتی و آئینه و چراغ و گل و سبزه و .. می آرایند" و در فرهنگ نظام نخل را اینگونه معرفی می نماید:"نخل، تابوت بزرگ و بلندی است که بر آن خنجر و شمشیر و پارچه های قیمتی و چندین آئینه بسته شده و در روز عاشورا به عنوان تابوت امام حسین (ع) حرکت داده می شود و چون شبیه به درخت خرما ساخته می شود"  

در کتاب محرم ندوشن، نخل بستن در ندوشن یزد،  اینگونه به تصویر کشیده شده که :"نخل، یک سازه چوبی است که قسمت جلو و عقب آن از قطعات کوچک چوب به شکل نخلی بزرگ و شبکه، شبکه ساخته شده و وسط آن با چوب اسکلت بندی شده است. برای پایه­های آن، چهار قطعه چوب به صورت عمودی در چهار طرف و برای بلند کردن آن چند قطعه چوب به صورت افقی تعبیه شده است. برای بستن آن، تعدادی از خدام حسینیه از صبح هشتم محرم دست به کار می شوند. آنها بر روی پارچه مشکی ودر جلو و عقب آن، خنجر، آیینه­های بزرگ و نیز یک سازه چوبی به شکل سرو در جلو و عقب نصب می کنند. که این کار تا ظهر روز نهم محرم (تاسوعا) ادامه می­یابد." و هر کدام از عناصر به کار برده شده در نخل را نمادی از یک حادثه و متعلق به شخص خاصی در حادثه کربلا دانسته و در توضیح آن می نویسد:

1-     چوب نخل به عنوان جنازه سید الشهدا (ع)

2-     سیاه پوش کردن، به عنوان پارچه سیاه روی جنازه

3-     شمشیر و نیزه­ها به علامت تیر و نیزه­های وارد شده بر بدن امام حسین (ع)

4-     سرو نخل، به عنوان قد و قامت علی اکبر (ع)

5-     آینه به عنوان نور وجود مبارک امام حسین (ع)

6-     علمهایی که بر نخل بسته می­شود به عنوان علمدار امام حسین (ع)

7-     پارچه­های زینتی که بر نخل می بندند به عنوان حجله حضرت قاسم (ع)

8-     زنگهایی که قدیم می بستند به عنوان زنگ کاروان امام حسین (ع)

9-     عزادارانی که نخل را برمی دارند به عنوان تشییع کنندگان

10-سرطوق بالای نخل به عنوان کاکُل علی اکبر (ع)

و اما "مراسم نخل بندی و نخل گردانی در یزد که در اصطلاح محلی بدان "نقل" نیز گفته می­شود، بدین صورت است که چند روز پیش از شروع ماه محرم، "باباهای" (خادمان) میدان، شروع به تزئین و آذین بستن نخل می کنند. آذین بندی نخل حداقل یک هفته به طول می انجامد. در طول این مدت، باباهای میدان، زیورآلات و وسایل مربوط به تزئین نخل را از انبار، بیرون آورده و تمام روز را با پاهای برهنه به این امر می پردازند.بستن نخل نیاز به مهارت و سلیقه خاص دارد و خادمان میدان، شیوه­های آن را از پدر و اجداد خود آموخته­اند."

هرچند امروزه نخلهایی با این وسعت تزئین کمتر دیده می شود و فقط در حد سیاه پوش کردن و تزئینات ساده بسنده میشود. ولی باز، نخل بندی و نخل گردانی، آئینی با شکوه است که با عظمت خاصی در بین یزدیها برگزار می شود.

"نخلهای بزرگ، پس از تزئین، به چندین تُن وزن می رسد و معمولا برای بلند کردن و حرکت آن نیروی بسیاری لازم است. مثلا نخلهای میدان امیر چخماق[3] (معروف ترین و شاخص­ترین نخل یزد)، میدان امام تفت، میدان مهریز، هر یک به ده­ها نفر نیروی زورمند نیاز دارد. "

"در روز بلند کردن نخل، ده­ها تن از مردان محل، زیر پایه­های نخل رفته، و آن را با عظمت تمام به حرکت در می­اورند و چون جنازه­ای باشکوه، آن را از میان موج جمعیت عزاداران عبور می دهند. نخل گردانان معمولا با پاهای برهنه، نخل را تا مسیری حمل کرده و یا آن را چندبار دور حسینیه محل می چرخانند."

در خصوص حمل و گردانیدن نخلها، یکپارچگی و اتحاد خاصی حاکم می باشد که هر بیننده­ای را متحیر و مجذوب می­نماید. و در آن نوعی تقسیم کار ، نظم و قانون وجود دارد که همه عزاداران تابع آن می باشند. در مقاله "جستاری درباره نخل و نخل برداری در یزد" در خصوص تقسیم کار و قوانین آن مطالب جالبی بدین قرار آمده که :"برای برداشتن نخل در آبادیهای مختلف، تقسیم کار جالبی وجود دارد که در برخی محلات این سنت هنوز به دقت انجام می شود. به گونه­ای که بلند کردن هر پایه نخل، مخصوص صنف، طایفه، یا اهل محل خاصی بوده و کسی حق سرپیچی از آن موازین را نداشته و معمولا این حق موروثی بوده است. مثلا در نصرآبادپیشکوه یزد، هنگام برداشتن نخل، هر پایه مخصوص صنف­های نجار، آهنگر، قصاب، دباغ، سرّاج، میرآب و کسان دیگر بوده" و امروزه نیز این رسم تاحدودی در این محله و همچنین میبد و تفت و برخی نقاط دیگر  پابرجاست.


منابع:

1- پویا، سید عبدالعظیم: "جستاری درباره نخل و نخل­برداری در یزد"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران" 1379

2- ابوالفضلی، محمد: "نخل گردانی در قمصر کاشان"، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران" 1379

3- حسینی، اکرم :"سیمای فرهنگی استان یزد"، با همکاری محمدرضا شجاع، اداره کل آمزش، انتشارات و تولیدات فرهنگی سازمان میراث فرهنگی کشور: 1382

4- قاسمی ندوشن، حمیدرضا (1380): " محرم ندوشن"، انتشارات مصباح

5- درهزارتوىفرهنگ مردم (درباره سيداحمد وكيليان(: برگرفته از سایت http://www.iran-newspaper.com)

6-  نخل، برگرفته از سایت: «http://www.fa.wikipedia.org

7-  فرهنگ عاشورا ، برگرفته از سایتwww.hawzah.net    

 



[1] - از نامهای دیگر نخل، در مناطق مختلف، نخل محرم، نخل عزا، نخل تابوت، نخل ماتم و ... می باشد

[2] -نشانه­ای است مانندنخل. اما با سقف مدور که هم اکنون نیز در عزاداری برخی نقاط ایران مانند کاشان و یزد مورد استفاده است.

[3] - نخل تکیه امیرچقماق با ابعاد 8/5*8/5*8/5 متر، در ضلع شرقی میدان قرار دارد و یکی از بزرگترین نخلهای موجود در استان یزد است. این اثر، مجموعه مشبکی از چوبهای تراشیده شده با گره چینی ها و تیرهای بزرگ است که تقریبا به شکل درخت سرو (نماد آزادگی) ساخته شده است. این نخل از سال 1229 هـ. ق در میدان امیر چقماق قرار دارد. و از تاریخ دقیق ساخت آن اطلاعی در دست نیست.

 

 

* این مقاله در روزنامه آینده نو- شماره ۱۲۹-۱۲ بهمن ۱۳۸۶به چاپ رسیده است

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

نگاهی به غذاهای نذری در شمال شرقی کشور : گستردن سفره¬های نذری در میان خراسانی¬ها

از آداب و رسومی مذهبی که در بین ایرانیان، به مانند دیگر مسلمانان جهان، رواج بسیاری دارد، سنت پسندیده  تهیه و توزیع غذاها و خوراکی­های نذری در بین فقرا و مردم می باشد؛كه در ایام خاص مذهبی، به مانند شب ضربت خوردن و شهادت امام علی (ع) ، شبهای قدر ماه رمضان، ایام میلاد و شهادت و همچنین به امامت و یا ولایت رسیدن پیامبران و امامان، و بخصوص در ایام ماه محرم و صفر (ده روز اول محرم، تاسوعا و عاشورا، سوم ، هفتم و چهلم شهادت سالار شهیدان)  به اوج خود می­رسد. این رسم به اشکال مختلف از  یک لیوان شربت و چای گرفته تا بسته­هایی از خوراکی های مختلف و غذاهایی به مانند آش، خورشت و پلو (که قیمه عاشورا معروفترین آنهاست)، حلیم و شله زرد و ...  و سفره­های نذری، به جهت ادای نذر و یا ثواب آن نمود می یابد. و همانگونه که گفته شد این نذورات، در ایام محرم ، بیشترین کثرت و تنوع را  می یابد. در این ایام غذاها و خوراکی های بسیاری "با توجه به نوع نذر فرد و با هزينه يك و يا چند نفر و گاهي با هزينه عمومي، طي مراسم خاصي پخت و بين مردم تقسيم مي شود و گاهي فردي نيز نذر مي كند كه بخشي از مايحتاج غذا را مهيا سازد. "

در بین مردم خراسان، در ایام محرم و صفر علاوه بر مراسم های سوگواری مذهبی متنوع همچون مرثیه خوانی، سینه زنی، تعزیه خوانی، زنجیرزنی، علم و کتل کشی، نخل گردانی، مشعل گردانی، بیل زنی و ...،  سفره های نذری مختلفی نیز مرسوم می باشد.  از جمله متداولترین سفره­ها و خوراکی­های  نذری در بین خراسانیها می توان به آش ابودردا، آش اُماج -کُماج ،آش سرکوچه (بُلغورخیر) ، حلوای دوازده امام، دیگچه حضرت زهرا، سفره بی بی سه شنبه ، سفره حضرت ابولفضل، آش عباس علی ، سفره حضرت رقیه خاتون، سمنو، نخود مشکل گشا، نون و ماست گنبد خشتی اشاره نمود , که به نام ائمه و اطهار و شخصیت­های مقدس بوده و در تمامی ایام سال  و همچنین در ایام محرم و صفر به جای آورده می شود.




آش ابودردا:

مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش ابودردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش روز چهارشنبه آخر صفر پخته می شود. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند و آرد و سبزی که از عطار یا سبزی فروش رو به قبله خریده شده باشد و... تهیه می شود.

اگر مریض شفا یافت، صاحب نذر باید تا آخر عمر همه ساله در روز چهارشنبه آخر ماه صفر، "آش ابودردا "تهیه و بین فقرا و آشنایان تقسیم کند.

 

دیگچه حضرت زهرا(س):

دیگچه حضرت زهرا (س) برای هر نذر و حاجتی مناسب است و سفره آن روز چهارشنبه آخر ماه صفر انداخته می شود.(غذایی شبیه شیربرنج از برنج و شیر و شکر و گلاب و روغن تهیه می شود.) اعتقاد بر این است که دیگچه حضرت زهرا را نباید آسمان ببیند و همچنین مرد و زن آبستن نباید از آن بخورد. ولی نوع دیگری از دیگچه هست که به دیگچه امیرالمومنین (ع) یا دیگچه زین العابدین بیمار معروف می باشد که دقیقا مثل این دیگچه است و مردها و زنان آبستن نیز می توانند از آن بخورند.

 

آش اُماج (یک نوع آش) کُماج (یک نوع نان):

آش اُماج کُماج یکی از غذاهای نذری است که از حیث مراسم، شباهت زیادی به سفره "بی بی سه شنبه "دارد و برای هر حاجتی از قبیل شفای بیمار، سلامت مسافر و ادای قرض به جا آورده می شود و زنان مخصوصا در مورد خلاصی شوهر و فرزند از زندان به این سفره متوسل می شوند. این سفره مخصوص ام البنین (ع)، مادر حضرت ابوالفضل (ع) می باشد و هرکس هم این سفره را نذر کند باید به نیت آن خاتون بزرگوار باشد.

این آش از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی می کند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود.

این آش در اتاقی در بسته پخته می شود و اعتقاد بر آن است که  نباید آن را، مردان و زنان حامله بخوردند، چرا که در غیر اینصورت، مردی که از آن بخورد به زندان خواهد افتاد و  فرزند زن اگر پسر باشد،  نیز روزی در زندان گرفتار می شود.

 

آش "سرکوچه" یا "بُلغور خیر" یا "آش راه خدا"

هرگاه در کوچه یا محله یا شهری وبا و طاعون شیوع پیدا کند یا خشکسالی باشد و باران نبارد و بقول عوام "بلا و سنگینی" بیاید و مرگ و میر زیاد شود، زنان محل نذر می کنند که برای رفع بلا و مصیبت آش "سر کوچه" یا "بلغور خیر"   بپزند و در راه خدا بین فقرا و مستحقان تقسیم کنند.  آش "سر کوچه" یا "بلغور خیر"   در محل تهیه شده و همانجا بین فقرا و مردم تقسیم می گردد و  مواد آن به طور مشارکتی توسط زنان محل تهیه می شود که شامل گندم، نخود، عدس، لپه، گوشت، پیاز، برگ چغندر، روغن، نمگ و هفت سر گوسفند می باشد و گاها رسم بر این است، مواد آن، از مردم، همسایگان و آشنایان گدایی می شود.

 

حلوای دوازده امام

هرگاه زنی سخت زا باشد و یازیاده از حد سقط جنین کند، در موقع وضع حمل او، عده ای از زنان مومنه دورش جمع می شوند و به نیت تسکین درد وی و آسان کردن رنج زادن بر او، حلوایی می پزند و خیرات میکنند که به نام "حلوی دوازده امام" معروف است. این حلوا در زمان وضع حمل مادر و زمانیکه به قول خودشان مقارن با چهار درد زائو است پخته می شود و پس از متولد شدن نوزاد با صلواتی از روی اجاق برداشته و پخش می گردد.

 

 

سفره "بی بی سه شنبه "یا سفره "بی بی حور" یا "بی بی نور"

می گویند که "بی بی حور" یا "بی بی نور" دو تن از دختران پیغمبر (ص) بوده اند و "بی بی سه شنبه "نیز یکی از زنان مقدس و نیکوکار و معاصر با آنها بوده است. وجه تسمیه "بی بی سه شنبه "در آنجاست که این زن مقدس، در روز سه شنبه بدنیا آمده و روز سه شنبه ازدواج کرده و روز سه شنبه هم فوت نموده است و به همین جهت نام او را "بی بی سه شنبه "گذاشته اند.

در خراسان، زنها یک نوع آش نذری بنام آش "بی بی سه شنبه "یا آش ”بی بی حور" و "بی بی نور" می پزند که خیلی معروف است و گویا در تمام ایران هم پختن آن مرسوم است. سفره این آش را برای هر حاجتی می توان به جای آورد و جمله افراد را عقیده بر این است که این سفره موثرترین نذرهاست. زیرا معتقدند در ضمن انجام مراسم نذر، زنان مقدسی که سفره بنام آنها می باشد نصف شب می­آیند و اثر انگشت خود را روی غذای نذری می گذارند و بدین طریق به صاحب نذر می فهمانند که نذرش قبول و حاجتش برآورده خواهد شد و کمتر دیده شده است که کسی با خلوص عقیده و نیت پاک این سفره را بیندازد و حاجتش برآورده نشود. زمان برپایی این سفره همه ماهها به غیر ماههای صفر و محرم می باشد.

طرز انداختن این سفره بدین طریق است که شب سه شنبه مقارن غروب آفتاب، سفره تمیزی در اتاق خلوتی پهن کرده و اشیاء ذیل را در سفره می گذارند: مقداری آرد الک کرده (آرد ماشور کرده) برای پختن آش، یک نعلبکی شکر یا خاکه قند، یک نعلبکی نمک سائیده، یک بشقاب نخود و کشمش، یک سورمه دان، یک استکان سرکه، یک جانماز تمیز با مهر و تسبیح، یک آینه، یک جلد کلام الله مجید، حبوبات و ... و سپس در اتاق را قفل می کنند، به امید اینکه شب بی بی بیاید و با انگشت زدن روی آرد و نمک خبر برآورده شدن حاجت صاحب نذر را بیاورد.

در این سفره نیز، حضور مردان و زنان باردارد (چون ممکن است فرزندش پسر باشد) بکلی ممنوع است. و می گویند اگر مردی در برگزاری آن حاضر شود،  دیر یا زود کور می شود.

 

 

سفره حضرت ابولفضل (ع)

این سفره برای برآمدن هرگونه حاجتی از قبیل شفای بیمار، سلامت مسافر، پیدا شدن مال مسرقه، خلاص شدن از یک گرفتاری و بطور کلی رفع هرگونه خطر و بلا، موثر و مفید است. کسی که حاجت داشته باشد ابتدا نیت کرده و و میگوید اگر حاجتش برآورده شود یک سفره ابوالفضل می اندازد، و وقتی به حاجت خود رسید، باید هرچه زودتر به نذر خود عمل کند. آش رشته، شله زرد، کاچی، حلوا، نان، پنیر و سبزی، و مقداری میوه از قبیل خربزه و هندوانه و سیب و گلابی و نار و انگور و مقداری آجیل دوازده رنگ (کشمش، مغز بادام، گردو، فندق، پسته، نخودچی، تخم کدو، تخم هندوانه، توت خشک، انجیر، نقل و خرما)، یک بشقاب ستاره پلو (عدس پلو)، و دو بشقاب آرد، شمع،5 یا 12 مشعلی دست ساخت ( به نیت 5 تن آل عبا، 12 امام) که از پنبه آغشته به روغن غذا در که نهایتا در سفره ای سفید چیده می شوند،  از عمومی ترین و مهمترین عناصر و خوراکی های این سفره می باشد.

در قوچان و برخی روستاها و مناطق اطراف خراسان این سفره با تفاوت هایی با نام آش عباس علی (حضرت ابولفضل) نذر و ادا می شود. و آن را برای برآوردن حاجتی بزرگ و یا دردی درمان ناپذیر در نظر می گیرند.

 

سفره حضرت رقیه خاتون:

سفره حضرت رقیه از سفره های بسیار مجرب است و به عقیده عوام برای نذر و حاجتی از قبیل شفای بیمار و صحت مسافر و خانه خریدن و زیارت رفتن موثر می باشد.این سفره معمولا در اماکن متبرکه انداخته می شود. صاحب نذر میتواند سفره را در خانه شخصی خود نیز بیندازد. مشروط بر آنکه خانه او بسیار پاک و مطهر باشد. این سفره، سفره ساده ای است که با مواردی مانند خرما و نان و شمع و کاه (به نماد عزاداری بر سر حاضرین پخش می شود) در مقدار بسیار کم ادا می گردد. این سفره، در سه نوبت و در شبهای جمعه به جای آورده می شود، که دو نوبت نخست آن،  ادا می گردد و سومی گرو نگه داشته می شود تا موقعی که حاجت برآورده شود.

 

سمنو:

سمنو غذای باستانی و ملی است که در  اکثر نقاط ایران و همچنین خراسان علاوه بر تهیه آن در ایام عید نوروز،  بجهت نذر و برآوردن حاجت نیز پخته می َشود. هرگاه بقصد برآمدن حاجات تهیه شود عموما آن را به نام حضرت فاطمه زهرا (ع)، نذر و تقسیم می کنند و به عقیده عوام برای هرگونه حاجتی موثر و مفید است.

از نکات مهمی که درباره سمنو باید دانست و رعایت آن مخصوصا برای مردان واجب و لازم است، آن است که مردان و پسران بالغ، حق ندارند در سر دیگ سمنو حاضر شوند.

 

نخود مشکل گشا:

نخود مشکل گشا یا آجیل مشکل گشا یکی از نذرهای بسیار رایج خراسان است و به عقیده عوام برای هر حاجتی سودمند و موثر می باشد. این نذر تقریبا در تمام شهرها و دهات ایران مرسوم و معمول است و چون خرج و زحمت آن کمتر از سایر نذرهاست، عامه مردم به خصوص طبقه کم بضاعت و متوسط جامعه بیش از هر نذر دیگری به آن متوسل می شوند.

کسی که در تنگنای حوادث گرفتار آمده و یا دچار زحمت و مشکلی شده باشد، نذر و نیت می کند که هرگاه از بد حادثه رهایی یافت و یا گره از کارش گشوده شود همه عمر، هر ماه یا هر هفته یک بار ( به میزان "سه سکه" رایج کشور)  نخود مشکل گشا یا آجیل مشکل گشا (متشکل از نخود، پسته،بادام، فندق، کشمش،خرما، توت خشک، انجیر و تخمه و ...) خریده و پس از انجام مراسم لازم، آنرا بین مردم تقسیم کند.

 

نون و ماست گنبد خشتی:

در مشهد مقبره ای وجود دارد با نام گنبد خشتی، که معروف است مرقد شاهزاده ابراهیم، برادر حضرت رضا (ع) در آنجا می باشد . افراد به جهت تقدس این شخص و مکان، برای برآمدن حاجت خود به آنجا می روند و درکنار قبر شاهزاده ابراهیم (یا شاهزاده محمد) ایستاده، نیت می کنند  که اگر نذرشان برآورده شود نان و ماستی تهیه و در کنار مقبره، بین فقرا و حاضریان تقسیم میکنند. بعد یک عدد سنجاق قفلی از گوشه چارقد خود باز کرده و به پوشش روی قبر می زنند و هرگاه حاجتشان برآورده شد در گنبد خشتی در حضور فراش یا متولی آنجا، نان و ماست نذری بین فقرا تقسیم می کنند

 

 

منابع:

عقاید و رسوم مردم خراسان : ابراهیم شکور زاد، چاپ دوم، انتشارات سروش: 1363

 

پخت آش و غذای نذری ، برگرفته از سایت http://www.yazd-news.com

 

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 23:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

ماخونیک روستای لی لی پوتی های ایران

 

پنچ شنبه ۱۶ آبان، حدود ساعت ۸-۷ شب شبكه چهار برنامه مستندي پخش كرد كه  در مورد چندين روستاي تاريخي ايران بود. و هر كدوم معماري و ويژگي معيشتي خاصي داشتند. روستاهاي كندوان و ميمند كه جز روستاهاي صخره اي هستندو روستاي ماخونيك .روستاي كندوان رو مي شناختم و چيزايي در موردش شنيده بودم ولي دو روستاي ديگر رو نه. واقعا اعجاب انگيز بودند. به خصوص روستاي ميمند... شايد به نظر بعضي ها بعيد به نظر بياد كه تو اين دوران انسانهايي با اون سبك معماري خونه داشته باشند و يا با اون سبك ابتدايي زندگي کنند... ولي واقعیت اینکه وجود دارند... و زندگي در لابلاي اين صخره ها جاريه. به ساده ترين و اعجاب انگيزترين شكلش...مثلا تو روستاي ماخونيك كه به روستای لي لي پوتي هاي ايران معروفه، خونه هاشون به دور از اشكال هندسي نماي عجیبی به روستا داده و به نظر پژوهشگران حتي  نمودهايي از زندگي پيش از تاريخ در اين روستا ديده مي شه... هنوز بچه ها به مكتب مي رن... و سهم هر خانوار يك و يا شايد دو متر زمين زراعي و يك درخت است كه با چندين خانوار سهيم هستند... زندگی فقیرانه ولی کاملا مسالمت آمیز!

عكاس: آرشيا كيانيعكاس: آرشيا كياني

تو دانشنامه ويكي پديا تو معرفي مردم اين روستا اومده:

روستای ماخونیک در شرق استان خراسان جنوبی واقع شده است. جاذبه این روستا این است که در آن اهالی کوتاه قد بوده و به زحمت قدشان از 1.40 تجاوز می کند البته شایان ذکر است که این موضوع برای دوران گذشته است واکنون در این روستا تقریبا قدها متعادل گشته است. خانه‌های روستائی با سقف های کوتاه و داخل خانه ها نیز بسیار کوچک می باشد اکثرا دین شان اسلام و سنی هستند در حال حاظر خانه‌های کوچک آنها حائز اهمیت است که بسیار کوچک و با سقفهای کوتاه می باشد..

روزنامه جام جم:

ماخونیک ، روستایی است معروف به روستای لی لی پوت های ایران. روستایی که بخاطر ساکنان یک متر و چهل سانتی متری اش شهره عام و خاص شده است.
می گویند روستای ماخونیک هیچ سابقه تاریخی مکتوبی ندارد و فقط کلنل چارلز در زمان ناصرالدین شاه در کتاب سفرنامه خراسان و سیستان به توصیف این منطقه اسرارآمیز پرداخته است.

 روزنامه همشهري :

ازدواج فاميلي ميان كوتاه قدها و نوع تغذيه باعث شده بود كه افراد روستاي ماخونيك كوتاه قد باشند ولي چند سالي مي‌شود كه با تغيير وضعيت تغذيه‌ اهالي و مصرف قرص و قطره آهن، نسل جديد بهتر شده‌اند.

براي وارد شدن به خانه‌هاي روستاي ماخونيك بايد كمر را خم كرد. در داخل خانه هم نمي‌شود راست‌راست ايستاد. ظاهراً از آنجا كه هواي آن ناحيه سرد است مردم خانه‌ها را كوچك و كم‌‌ارتفاع مي‌سازند تا راحت‌تر گرم شوند.

مردم ماخونيك تا 50 سال پيش، چاي نمي‌نوشيدند، شكار نمي‌كردند و اصلاً گوشت هم نمي‌خوردند و هنوز سيگار نمي‌كشند. مردم ماخونيك اين قبيل كارها را گناه مي‌دانستند.

 

ورود تلويزيون به اين روستا به معناي ورود شيطان بود و اهالي تا چند سال پيش به تلويزيون مي‌گفتند شيطان. آنها هرگز اجازه نمي‌دادند كودكان پاي صفحه تلويزيون بنشينند و جادو شوند. شايد حق با آنها بود.

و خبر گزاري ميراث فرهنگي:

چند سالي است كه نام «ماخونيك» بيش از پيش بر سر زبان‌ها افتاده است. بسياري وقتي نام «ماخونيك»‌ را مي شنوند، انسان‌هايي بسيار قد كوتاه در نظرشان مجسم مي‌شود و به همين دليل نام روستايياني كه در ماخونيك زندگي مي‌كنند را «لي‌لي‌پوتي‌ها»‌گذاشته‌اند. در سال‌هاي اخير همين نام بسياري از محققان را به روستاي ماخونيك كشاند و زواياي بسيار جالب ديگري از فرهنگ و آداب و رسوم مردم ماخونيك شناخته شد.
اما آنچه در بدو ورود به روستا نظر هر بيننده‌اي را جلب مي‌كند، سادگي و بدوي زيستن روستايياني است كه سال‌هاي مديد به همين روش روزگار گذرانده‌اند. آنها غذاهاي بسيار ساده مي‌خورند، خود نان مي‌پزند و خوراكشان اندك محصولات كشاورزي است كه از دل خاك خشك و بي‌حاصل‌شان مي‌رويد نظير سير، چغندر و شلغم.
كساد كشاورزي و دامداري در اين منطقه به دليل بادهاي سخت و مداوم است كه خاكي بر بستر سنگي اين ناحيه باقي نمي‌گذارد. هم‌چنين بارش سالانه حدود 18-15 ميلي متر است كه براي كشاورزي بسيار اندك است . كشاورزي محدود هم در دره‌هاي منطقه كه باد كمتر است انجام مي‌شود. مردم اينجا تا 50 سال قبل چاي نمي‌نوشيدند، گوشت نمي‌خورند و شكار نمي‌كردند . اختلاف در بين اهالي خيلي كم پيش مي‌آيد.


كودكان در ايام فراغت همان بازي‌هايي را مي‌كنند كه پدرانشان در يكي دو قرن گذشته انجام مي دادند. بسيار فقير زندگي مي‌كنند. گذشت زمان به آنان ياد داده است كه خواسته‌هايشان را با ميزان درآمد خود همسان كنند و در نتيجه بسيار محقر و ساده زندگي مي‌كنند.
مذهب در ماخونيك نقش مهمي در روند زندگي روزانه روستاييان دارد. آنها سني مذهب هستند و فرايض ديني خود را مو به مو اجرا مي‌كنند. نمازها به صورت جماعت در مسجد روستا برگزار مي‌شود. دختران و پسران با جديتي هر چه تمام‌تر قرآن مي‌خوانند و ثمره اين تلاش وجود چندين حافظ كل قرآن در اين روستاي كم جمعيت است. بچه‌ها قرآن را در سيستم مكتب خانه‌اي فرا مي‌گيرند. تقريبا اكثر اهالي روخواني قرآن را بلد هستند.
اصليت اغلب آنها افغاني است كه حدود 400-300 سال قبل به اين ناحيه كوچ كرده‌اند. در آن زمان اين ناحيه پوشيده از جنگل بود و به مرور زمان عوامل طبيعي و راه‌سازي براي معادن اين ناحيه را عاري از پوشش گياهي كرد.


وجه تسميه ماخونيك

در رابطه با اسم «ماخونيك» روايت‌هاي مختلفي وجود دارد. اهالي مي‌گويند به دليل آب و هواي خنك ناحيه، روستا به اين نام مشهور شده و عده اندكي هم مي‌گويند ماخونيك يعني «چشمه ماه». چرا كه پسوند خونيك در مناطق ديگر سيستان و استان‌هاي همجوار به معناي چشمه است.
چند سال است كه روستاي ماخونيك با صد و بيست خانوار و جمعيتي حدود پانصد و هفتاد نفر از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در زمره روستاهاي با ارزش و جالب براي جذب گردشگر معرفي شده است. وزارت بهداشت حدود 3 سال قبل با ايجاد خانه بهداشت در روستا و رسيدگي تغذيه‌اي نظير دادن قرص آهن به زنان باردار و قطره آهن به كودكان رشد قد آنها را به وضعيت قابل قبولي رسانده است. افسانه لي‌لي‌پوت ها كم كم در حال از بين رفتن است و اكنون تنها چيزي كه ماخونيك را براي جذب گردشگر جالب توجه كرده است شناسايي فرهنگ عجيبي است كه بين مردم ماخونيك وجود دارد.
«حسن رمضاني»‌مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان جنوبي درباره اهميت «ماخونيك» در ميراث فرهنگي كشور مي گويد:‌ «ماخونيك به عنوان يك خرده فرهنگ بين روستاهاي تاريخي كشور بسيار قابل توجه است. همه چيز در اين روستا قوانين خاص خودش را دارد. مثلا زمين در ماخونيك در قطعات 20 سانتي‌متري خريد و فروش مي‌شود. به دليل كاهش زمين‌هاي قابل كشت كشاورزي، دامداري هم به همان نسبت از رونق افتاده است.»
آنها هيچ چيز را دور نمي‌ريزند. مي‌توانيد در وسايل و لوازم يك پيرزن تمامي متعلقات جواني‌اش را پيدا كنيد. اين مساله كه مطبوعات «ماخونيك» را به سرزمين كوتولو‌ها تشبيه كرده‌اند،‌ درست به نظر نمي رسد، اين روستا بايد از نظر مردم‌شناسي مورد توجه قرار گيرد. بافت روستا و خانه‌ها از معماري خاصي برخوردار است. خانه‌ها كاهگلي اند و سقف‌هاي كوتاه دارند. در فضاي بسيار كوچك خانه اعضاي يك خانواده زندگي مي‌كنند. ماخونيكي‌هي مي‌گويند كه خانه‌ها نزديك به سيصد سال است كه در روستايشان به همين شكل ساخته مي‌شوند. تنها هدف مردمان اين روستا زنده ماندن است و علاقه‌اي هم به پيشرفت و مدرنيزه شدن ندارند.
«رمضاني» معتقد است كه شرايط ماخونيكي‌ها از بسياري روستاهاي خراسان جنوبي بهتر و مطلوب‌تر است.وي در اين باره مي گويد: «اطراف بيرجند روستاهايي وجود دارد كه به مراتب از ماخونيك محروم‌تر هستند.»
در كنار ماخونيك معادن سنگ گرانيتي وجود دارد كه با ارزش‌ترين سنگ گرانيت از آنها استخراج مي‌شود. اما روستاهاي ديگر علاوه بر خشكسالي كاري هم براي انجام دادن ندارند. چيزي كه مردم ماخونيك را از شرايط موجود نجات مي‌دهد آموزش دادن به آنان براي شروع يك زندگي بهتر است.
در چند سال اخير با فرهنگ‌سازي‌هايي كه شده، ماخونيكي‌ها مهمان‌نواز‌تر شده‌اند. آنان نوع زندگي خود را دوست دارند و با آن خو گرفته‌اند. بنياد مسكن در اطراف روستا براي مردم خانه‌هايي مدرن ساخته اما آنان خانه‌هاي خود را به منازل نوسازي ترجيح داده اند. ميراث فرهنگي هم با احداث اقامت‌گاه‌هاي مناسب در كنار ماخونيك مي‌تواند بيش از پيش روستاييان را در ارتباط برقرار كردن با بيرون از جامعه خود كمك كند. اما آموزش دادن به مردم و اجراي طرح‌هاي عمراني براي اين روستا نياز به صرف هزينه دارد. مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان جنوبي مي گويد:« در حال حاضر با همكاري صميمانه وزارت راه و ترابري تصميم داريم كه جاده ماخونيك را آسفالت كنيم و اولين قدم به زودي برداشته خواهد شد. براي احياي ماخونيك ميراث فرهنگي نياز به همكاري تمامي نهادهاي دولتي خواهد داشت.»
وي درباره آغاز فعاليت رسمي مسئولان ميراث فرهنگي با وزارت كشور مي گويد: «با همكاري و قول مساعد رييس سازمان دهياري‌هاي وزارت كشور طرح‌هايي را در چند مرحله براي ماخونيك آماده كره‌ايم. ايجاد شركت تعاوني زير مجموعه گردشگري يكي از كارهايي است كه در بهبود وضع مردم بسيار موثر است. كتاب «مونوگراف» مردم ماخونيك هم تهيه شده و زير چاپ است. در اين كتاب تاكيد كرده‌ايم كه خصوصيات جسماني مردم ماخونيك طبيعي و عادي است.»
مردم ماخونيك تلويزيون را شيطان مي‌دانند و ديدن آن به جز چند خانواده براي كودكان ممنوع است. با وجود اينكه در چند سال اخير مدرسه راهنمايي و اول دبيرستان در روستا تاسيس شده بچه ها عموما تا كلاس پنجم ابتدايي تحصيل مي‌كنند و پس از آن به كار مشغول مي‌شوند. كار دختران عموما قالي‌بافي و شغل پسرها گله‌داري است. والدين ماخونيكي با زياد بچه دار شدن نيروي كار را براي خانواده فراهم مي‌كنند تا با همكاري مشكلات ناشي از فقر را جبران كنند. اما اين باعث فقيرتر شدن آنها مي‌شود. بنا بر گزارش ساليانه سال 83 مركز بهداشت روستا به ازاري هر 4 مرگ 20 تولد وجود داشته است.
حوزه علميه كوچكي نيز در ماخونيك وجود دارد كه حدود 30 سال پيش ساخته شده و 80% طلاب آن از خارج ماخونيك براي تحصيل به آنجا مي‌آيند.

 

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

روستاي تاريخي ميمند

 

منبع: سايت كيچه

 ميمند، روستاييه كه عجيب دلم مي خواد حتما يه سفر به اونجا داشته باشم. تا از نزديك همه چيز رو ببينم... خونه هاي ”دست كند“ش رو. چينش داخل خونه ها رو ، ... و ساكنانش رو كه به ساده ترين ولي صميمي ترين شكلش زندگي مي كنند. و سبك و آداب  زندگيشون رو كه مطمئنا خيلي با زندگي ماها متفاوته!

منبع: سايت كيچه

 

 

اين روستاي صخره اي در ۳۶ كيلومتري شهر بابك استان كرمان و يكي از باستاني ترين و باشكوهترين سكونتگاه هاي بشري در ايران و جهان است.

بر اساس پژوهشهايي، حضور اين خانه ها در دل صخره ها را مي توان به آئين مهر پرستي نسبت داد. :

”مدير مركز كرمان شناسي در اين زمينه به خبرگزاري جمهوري سلامي گفت: قدمت اين روستا را از روزگاري مي‌دانند كه "مهرپرستي" آيين ايرانيان بوده و كوه مظهر استقامت، زوال ناپذيري و پايداري، بهترين مكان براي سكني محسوب مي‌شد. ... عده‌اي هم بر اين باورند كه مهرپرستان از غارهايي كه با دست خود در دل كوه مي‌كندند فقط براي عبادت و دفن مردگان استفاده مي‌كردند اما بعدها در پي اضطرار ناشي از تغييرات آب و هوا و يا عوامل محيطي اين غارها مسكن آنان شد. وي ادامه داد: بر اساس مستندسازي سنگ نگاره‌هاي موجود در جوار اين روستا كه بيشتر منقوش به نقش شكار است،“

 

و در خصوص وجه تسميه ميمند ”نويسنده كتاب "ميمند شاهكار جاودان" نيز مي‌نويسد: در مورد وجه تسميه ميمند اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد، عده‌اي معتقدند ميمند به معناي گلاب است زيرا گل سرخ در ميمند فراوان بوده است. عده‌اي ديگر نيز ميمند را بركه آب معني مي‌كنند جايي كه چشمه‌هاي آب فراوان دارد. اما دكتر سعيد برومند، دكتر حسن عباسي و عده‌اي ديگر از اساتيد معتقدند كه ميمند از كلمه "ميار" به معني پناه و پناهگاه گرفته شده كه اين عقيده قابل قبولتر و اساسي‌تر از بقيه نظرات است زيرا ميمند در دل كوه كنده شده و راههاي ورودي زيادي ندارد، “

سوژه خوبي واسه يه مطالعه ميدانيه! حداقل براي مني كه كمتر فرصت اين نوع مطالعات رو دارم:

اگه قسمت شد و اين سفر رو رفتم اطلاعات ديگه اي كه نتيجه مطالعات خودم هست  تو وبلاگ مي زارم.

سايتهاي

 كيچه: http://www.keacheh.blogfa.com/

پايگاه اطلاع رساني ميمند: http://www.meymand.com 

شامل اطلاعات كامل و متنوعي در خصوص اين روستا هست.

 

سايت ميمند

مسجد ميمند* سايت كيچه

عكس از الهام مظاهري* فضاي داخل مهمانسرا

 پخت نان روي ساج

 

 

هفت سين ميمند

 *كاشتن سبزه نوروز در ورودي خانه

 

 

پي نوشت۱: كل يك خانه كه ممكن است شامل يك يا چند اتاق و اصطبل باشد را "كيچه" می نامند. روستاي ميمند تقريبا ۴۰۰ كيچه دارد كه بزرگترين آنها از ۹۰ متر مربع تجاوز نمي كند.

 پی نوشت ۲: اکثر این عکسها در نوروز سال ۸۶ و توسط دوست عزیزم الهام مظاهری تهیه شده

 

نوشته شده توسط آ...م...ی...ن...حسن زاده در 22:45 |  لینک ثابت   •